عطر یار

سحر به بوی نسیمت به مژده جان سپرم اگر امان دهد امشب فراق تا سحرم

عطر یار

سحر به بوی نسیمت به مژده جان سپرم اگر امان دهد امشب فراق تا سحرم

۲۵ مطلب با موضوع «سبک زندگی» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

روایتی فرمودند به این مضمون که هر کس در قلبش حب علی را داشته باشد ثواب ثلث این امت برایش نوشته می شود و اگر حب علی را در قلب و بر زبان داشته باشد ثواب ثلث دیگر و اگر حب علی را در قلب و بر زبان و در عمل داشته باشد ثواب تمام این امت برایش نوشته می شود.

دقت کنیم این ها روایت معصوم هست و معصوم مبالغه و دروغ و خطا در کلامش راه نداره. از طرفی دقت کنیم که چرا برعکس این رو نگفتند؟ یعنی مثل روشنفکرمآب هایی که بعضا دیده میشن که ادعای انسانیت و اخلاق دارند ولی خدا و پیامبر ص و علی و خاندان علی علیهم السلام رو قبول ندارند. این ها ممکنه عمل اسلامی و علی گونه هم داشته باشند ولی به اینها ثلث ثواب امت داده نمیشه. چرا؟
 
فکر می کنم همین روایت برای روشن شدن جایگاه ولایت و محبت و عشق در نظام خلقت و دین و شریعت الهی کافی باشه.
 
روایت دیگه ای هم عرض کردند به این مضمون که محبت علی علیه السلام چیزی ست که در آن آفتی راه ندارد. یعنی چی؟
منی که نماز و روزه و دعا و ... دارم هر کدوم با نیتی هست که اگر خالص و پاک باشه میشه خدایی وگرنه اگر کوچکترین ناخالصی هم داشت این ناخالصی میشه آفت اون عمل و اون عمل رو ضایع می کنه. حالا نیت یک بعد اساسی در هر عملی هست ولی ممکنه آفت های دیگه ای هم باشه و هست. اما محبت علی علیه السلام با ارزشی که در روایت قبل نقل شد، هیچ آفتی هم نداره. یعنی هیچ چیز نیست که بتونه این محبت و اجر این محبت رو ضایع کنه.
 
حالا این کلیپ رو بگذارید در کنار این دو روایت...
 
 
 لطفا حمد و دعایی برای رفتگان و شفای بیماران قرائت کنید.
+ صوت کامل منبر استاد رو بارگذاری نکردم اما اگر طالب بودید بفرمایید تا بگذارمش.  صوت کامل منبر استاد
۱۲ نظر ۰۱ مهر ۹۵ ، ۲۱:۱۲
سر گشته

بسم الله الرحمن الرحیم

 

الإمام علی (ع): قلیل تدوم علیه، أرجی من کثیر مملولٍ منه.

امام علی (ع): کار (خیر) اندک، که بر آن مداومت ورزی، از کار بسیار که از آن خسته شوی، امیدوار کننده‌تر است.

 

بعد چندین سال که به لطف خدا این ماه عزیز رو درک کردم می تونم با اطمینان بگم که مبدأ خیلی از اعمال و عادات و سنت های خیری که در زندگیم ایجاد شده همین ماه مبارک بوده و هست. به همین واسطه هر سال به خودم نهیب میزنم که این یک ماه رو تنبلی نکن. این یک ماه هر قدر هم برنامه و کار داشته باشی باز لطف و برکت خدا به قدری زیاد هست که بیشترین خیر رو بهت عنایت میکنه.

 

این ماه بهترین فرصت برای تهذیب و تادیب نفس هست. بهترین فرصت برای ایجاد عادات و سنت های خیر در وجود خودمون و اطراف مون هست. حتی اگر شده کار کوچکی باشه باید از این فرصت استفاده کنیم تا ان شاءالله به واسطه ی برکت این ماه بتونیم مداومت و سنتی رو در راه خدا در زندگی هامون جاری کنیم که تا پایان عمر همراه ما باشه.

البته تا می تونیم بیشترین استفاده رو از این ماه ببریم که لطف و برکت خدا بی پایان هست. اما از همین سنت ها و عادات خیر کوچکی که می تونیم ایجاد کنیم غافل نشیم.

 

تو ماه های دیگه باید به هزار ترفند حریف این نفس شد و در نهایت هم به اندازه ای به کار مداومت نمی ورزیم که برای ما ملکه بشه و مثل یک سنت تا سال ها ادامه پیدا کنه اما در این ماه میشه چنین کرد. پس بیشتر قدر بدونیم و با برنامه وارد بشیم ان شاءالله...

 

قال رسول الله (ص): لو یعلم العبد ما فی رمضان لوء ان یکون رمضان السنه

رسول خدا (ص) فرمود: اگر بنده خدا می دانست ماه رمضان چه فضیلت و ارزشی دارد آرزو می کرد تمام طول سال رمضان باشد.

 

یک سنت و یک عمل هست که اگر پایه و اساسش رو در این ماه بگذاریم و برامون ملکه بشه، منشأ سایر خیر و برکات میشه. و اون چیزی نیست جز محاسبه. سخت نگیریم و به هر شکل ممکن شروع کنیم وقتی اساس این عمل شکل گرفت و محکم شد به مرور دامنه و گستره ی بیشتری رو هم در بر میگیره و ان شاءالله هر روز در این زمینه هم رشد می کنیم و هم منشأ سنت های خوب دیگه در زندگی مون میشه. این مطلب پیشنهاد خوبیه.

 

این روایت رو هم الان دیدم:

الامام الباقر (ع): أحَبُّ الأعمالِ إلى اللّه عز و جل ما داوَمَ العَبدُ علَیهِ وإن قَلَّ.

امام باقر (ع): محبوب ترین اعمال نزد خداوند کاری ست که بر آن مداومت ورزی گرچه اندک باشد.


+ خیلی دلم می خواست مطلبی به مناسبت نزدیک شدن به ماه پر خیر و برکت رمضان بنویسم اما وسواس داشتم که حتما مطلب مفید و درخوری برای شما عزیزان باشه. اما در نهایت تصمیم گرفتم همین قدر کوتاه و خودمانی بنویسم. به بزرگی خودتون ببخشید.

۱۱ نظر ۱۶ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۵۵
سر گشته

امیر المؤمنین علیه السلام:

بهترین یاور برای خودسازی قناعت است.

 

ما فکر می کردیم همسر است!

همین صفتی که بهترین یاور برای خود سازی و اصلاح نفس هست، بهترین صفتی هم هست که به انسان رضایت و خوشبختی دنیا رو می چشونه. نقطه ی مقابل حرص هست که منشأ اغلب نارضایتی ها از زندگی ست.

درباره ی قناعت

+ سقف آسمان مستندی از مجموعه ی روایت فتح با مضمون قناعت در زندگی پدر و مادر یک شهید و ... .

۲ نظر ۱۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۱:۱۲
سر گشته

بسم الله الرحمن الرحیم

 

در روایات زیادی از علم بدون نفع منع شدیم از جمله روایتی از حضرت علی علیه السلام که می فرمایند خیری نیست در دانشی که سود ندارد.

از نظر حقیر چیزی نافع هست که انسان رو به مقصد و مقصود نزدیک تر کنه و مقصود ما بندگی و قرب به خدا هست در نتیجه علمی نافع هست که باعث تقرب ما به خدا بشه.

نمی خوام چندان در مقدمه بحث کنم و میرم سراغ چند نقد و توصیه ای که از این روایات به ذهنم رسید.

 

1

فضای دانشگاهی و مدارس و کمابیش حوزه ها به سمتی هست که علم نه برای علم بلکه برای نمره و مدرک و ... تحصیل میشه و این نفعی برای ما نداره. پس اگر در چنین ساختارهایی دنبال علم هستیم بیشتر مراقب باشیم که اسیر این فضا نشیم و به حق طالب علم باشیم که اگر طالب نباشیم فقط بر محفوظات ما اضافه میشه بدون این که نفع و سودی در کار باشه.

  

2

بسیاری از رشته ها و علوم دانشگاهی و غیر دانشگاهی به اون معنایی که در مقدمه اشاره شد نفعی برای ما ندارند.

اول از این جهت که به کار و عمل گرفته نمیشن و در عمل سودی برای ما ندارند. حتی اگر قابل به کار گرفتن باشند، ما قصد به کارگیری یا توان به کارگیری اون علم رو نداریم.

دوم از این جهت که این علم به کلی نفع و سودی نداره حتی اگرچه به کار هم گرفته بشه و سودهای مادی و ظاهری داشته باشه اما بدلهایی داشته باشه که هزار بار سودمندتر از اون باشه. مثال میزنم به علوم معماری و شهرسازی و عمران و ... . در ظاهر سود دارند ولی در حقیقت باعث ضرر و زیان های بسیاری برای ما هستند و این درحالی هست که بدل هایی دارند که می تونند سودمندتر باشند. حتی اگر اون بدلها غیر منسجم و صعب الوصول باشند وظیفه ی ما تغییری نمی کنه.

  

3

بیایید این روایت رو از زاویه ی دیگه ای نگاه کنیم. یعنی به جای این که دنبال علم نافع باشیم، دنبال نفع باشیم و از پس این نفع به دنبال علم بریم. یعنی اول هدف گذاری بکنیم و بعد به دنبال علم بریم.

اول ببینیم چه چیزی باعث تقرب ما به خدا میشه و بعد دنبال علمی بریم که عمل به اون چنین نتیجه ای داره.

بسیاری از علومی که ما تحصیل می کنیم خلاف این منطق هستند. خیلی از ما گیج هستیم یا صرفا دنبال عرف جامعه به این طرف و اون طرف میریم بدون هیچ هدف و آینده نگری ای. ببینیم بیشترین نفع رو چه علمی داره بعد بریم پی تحصیلش.

با این نگاه خیلی از دختران و پسران مسلمان ما بی هدف به دانشگاه ها و مراکز علمی وارد میشن. مخصوصا دخترانی که وظایف خاص مادری و تربیت و سایر وظایف مهم خانه داری (من جمله سلامت و بهداشت و تغذیه اعضای خانواده) رو در پیش دارند. خیلی ها این وظایف رو به تجربه و غریزه یا مطالعات متفرقه و غیر منسجم و از سر اضطرار، واگذار می کنند در حالی که هر کدوم از این وظایف به علم وسیعی نیاز دارند و مورد غفلت واقع میشن.

  

4

محفوظات تا به حال به درد هیچ کس نخورده و به درد من و شما هم نمیخوره. باید در پی این محفوظات تفکر رو یاد بگیریم تا بتونیم رشد و پیشرفت کنیم و قدمی به جلو برداریم والا همیشه درجا می زنیم. رشد و بصیرت و یقین و عمل درست از تفکر زاده میشه، نه از محفوظات.

۱ نظر ۲۸ فروردين ۹۵ ، ۲۲:۲۸
سر گشته

بسم الله الرحمن الرحیم

همیشه پشت هر کاری که می خوایم انجام بدیم یک "چرا؟" بگذاریم. حتی برای ساده ترین و بی اهمیت ترین کارها. چون از ریز و درشتش یک روزی از ما سوال میشه. بلکه همون کوچیک ها و بی اهمیت هاش وبال گردن بشه..

ببینیم برای این سوال جواب منطقی داریم؟

 

یعنی فرض کنیم همین الان روز قیامت هست و خود خدا داره از ما می پرسه چرا فلان عمل رو انجام دادی؟

 

چه جوابی براش داریم؟ اینجا محکمه الهی هستش..

چه حرفی و چه دلیلی قابل قبوله؟ مگه خدا به ما نگفته که باید برای اعمال مون حجت داشته باشیم؟ خب حالا ما برای این عمل چه حجتی داریم؟ حجت شرعی یا عقلی؟ سر خودمون رو کلاه بذاریم، سر خدا رو که نمیشه با حرف و بهانه های بی منطق کلاه گذاشت!

قاضی به همه روح و روان و فکر و در یک کلام هر چه پیدا و پنهان هست آگاهی داره. یعنی نمیشه نیتم چیزی باشه و حرفم چیز دیگه. بسا بهترین اعمالی که با نیت نفسانی و غلط برام تبدیل به بزرگترین گناهان شده بشه.

یک کم اون طرف تر شاهدها هم ایستادند. امام زمان علیه السلام هم هست. حضرت زهرا سلام الله علیها و پدر و همسر و فرزدان شون علیهم السلام همه ایستادند. خب چی داریم بگیم؟

اصلا دلیل و حجت و جواب رو بذارید کنار. تعارف که نیست، کی می تونه تحمل رو برگردوندن این بزرگواران رو داشته باشه؟1 اون روز پرده ها کنار میره. یعنی این عشق و محبتی که امروز به این عزیزان داریم رو هیچ وقت تو ذهن مون متصور نشیم. یک عشق و محبتی رو تصور کنیم که هزاران بار کشش و شور و اشتیاق بیشتری از تمام تجربه های دنیایی ما داره.2 شناخت ناقص امروزمون رو متصور نباشیم. وصف و شناختی رو متصور باشیم که تو زیارت جامعه کبیره از این ها شده. اگرچه که باز هم ما نمی تونیم اونطور که باید وصف و شناختی که در این زیارت شده رو درک کنیم.

 

یک لحظه خودمون رو در چنین فضایی بگذاریم و از خودمون بپرسیم چرا؟

 

 


 

1. یک نمونه از غضب و رو برگردوندن حضرت زهرا سلام الله علیها در مورد عمر و ابوبکر ملعون بود: وای و ویل!

2. ارجاع تون میدم به همین چند مطلب قبل تر: عذاب

۰ نظر ۲۰ آبان ۹۴ ، ۱۵:۴۵
سر گشته

بسم الله الرحمن الرحیم

 

اینجا یک نظری در مورد مسئله زیبایی نوشته بودیم. به صورت خاص این قسمت:

"زیبایی اولا نسبیه یعنی ممکنه یکی در نظر من زیبا باشه و در نظر دیگری نازیبا و به عکس. دوما مشمول زمانه. یعنی این زیبایی و نازیبایی برای همون چند بار اول معنا داره. بعد از یک مدت نه چندان زیاد زیباترین چهره ها و نازیباترین ها در نظر آدم یکسان میشن و هردو زیبا به نظر میرسند. سوما بعد از همین یک مدت چهره ای برای آدم زیباتر جلوه میکنه که صفات درونی ش رو بیشتر دوست داشته باشی. یعنی اون چیزی که در نهایت باعث میشه کسی رو بپسندی یا نپسندی همون صفات درونی ش هستند و همون اولویت های قبل از زیبایی. در این صورت ممکنه زیباترین چهره ها در نظر اول بعد از مدتی برات منفورترین چهره ها باشند و بالعکس."

 

برای قسمت دوم و سوم امروز داشتم به این فکر می کردم که چقدر شاهد مثال این موضوع در جهان زیاد هست. چطور؟

همین که مردم هر قسمت و هر نژاد از دنیا چهره های خودشون رو دوست دارند و در نظرشون زیباست شاهد مثال همین مسئله ست که زیبایی مشمول زمانه و بعد از مدتی چهره ای در نگاه آدم زیباتر به نظر میرسه که بیشتر دیده باشه. هر کجای دنیا چنین مسئله ای صادق هست. شرق و غرب و سیاه و سفید و سرخ و زرد و ... فرقی نداره. کسی که شرق آسیا زندگی میکنه همون چهره ها و نژادهای شرقی و چشم بادمی رو بیشتر دوست داره و کسی که تو مناطق استوایی زندگی میکنه از سیاه پوستان بیشتر خوشش میاد و در حالت کلی هر کس در هر منطقه ای که بزرگ شده باشه زیبایی چهره ی نژادهای همون منطقه رو بیشتر دوست داره.

 

اما مسئله جدیدی که در دوران ما به وجود اومده وجود همین رسانه ها و سینما و ... هست. چهره هایی که هر روز از طریق تلویزیون و ماهواره و ... سعی دارند چشم و فکر و ذهن مردم سایر نقاط دنیا رو پر کنند. یک نتیجه این تهاجم فرهنگی هم همین مسئله یعنی تغییر ذائقه ی مخاطب در زمینه های مختلف و از جمله مسئله زیبایی هست. بالاخص غرب و هالیوود که خیلی علاقه داره نژاد غربی و سفیدپوست و سرمایه دار رو در چشم همه مردم دنیا به عنوان نژاد برتر در همه زمینه ها معرفی کنه. حالا کی میدونه که این چهره ها به زور و ضرب هزار جور گریم و آرایش و ... و با ترفند تکرار در چشم مخاطب زیبا جلوه می کنند؟

البته مسئله سوم هم در کنار مسئله دوم در نظر بالا، در تهاجم فرهنگی در نظر گرفته شده. یعنی این موضوع هم به عنوان یک مسئله اساسی تو تهاجم فرهنگی دنبال میشه که این چهره ها به عنوان قهرمان و با صفات پسندیده نمایش داده بشن. در مقابل چهره هایی با نژادهای مخالف و به ویژه سیاه پوستان به شدت تخریب میشن. خوب و بد جلوه دادن بعضی صفات هم در دستور کارشون هست. به این معنی که وقتی قرار هست کسی قهرمان و دارای صفات پسندیده باشه حتما در مورد این که چه صفاتی در نظر مخاطب در نهایت خوب و چه صفاتی بد نمایش داده بشن هم برنامه وجود داره. هیچ وقت حیاء زنانه به عنوان یک صفت خوب و در قالب قهرمان داستان نمایش داده نمیشه بلکه بر خلاف اون و در راستای سیاست هاشون بی حیائی به عنوان آزادی و آزادگی از قید و بندهای جاهلانه به عنوان یک صفت پسندیده به قهرمان ها نسبت داده میشه.

 

بنابراین فکر می کنم بعضی سلیقه ها بین جوانان ما در مورد زیبایی و آرایش و پوشش و ... طبیعی نیست. حتما یک دلیل بسیار عمده و مهم این تغییر ذائقه ها و سلیقه ها به تهاجم فرهنگی و فرهنگ خانواده اون شخص مرتبط هست. همون طور که این مسئله در مورد پسندیدن و دوست داشتن بعضی صفات و اکراه از بعضی صفات دیگه هم طبیعی نیست. کسی که تو فرهنگ اسلامی و ایرانی بزرگ شده باشه طبیعتا باید علاقه بیشتری هم به صفات پسندیده و سفارش شده در این فرهنگ داشته باشه. این مسئله رو در مورد علاقه ظاهری به صفات عرض می کنم، یعنی اینجا کاری به تاثیر عقلانیت و توجیه عقلی و معرفتی ندارم. به عنوان مثال یک جوان ایرانی مسلمان اعم از دختر و پسر و بر اساس ظاهر و علاقه و سلیقه باید حجاب و حیاء رو که در فرهنگش تکریم شده بیشتر از نقطه مقابلش دوست داشته باشه. اما ما خیلی اوقات نقطه مقابل رو می بینیم که فارغ از دلیل و برهان معرفتی شخص بی حجابی و بی حیائی رو با همون عنوان آزادی و رهایی از قیدهای جاهلانه می پسنده.

 


پی نوشت: این پست رو همین طور فی البداهه و بر اساس فکرهایی که تو ذهنم بود نوشتم. یعنی ممکنه ویرایش و یا حذف بشه. اگرچه که بعید میدونم حوصله ویرایش داشته باشم!

+9 آبان: این عکس و روایت عجیب با دل آدم بازی می کنه..

+12آبان: مستندهای برنامه ثریا رو از دست ندید. برنامه بسیار باارزشی هست و مستندهای خوبی تهیه میکنه که البته در فضای مجازی راحت قابل دسترس هستند.

۶ نظر ۰۴ آبان ۹۴ ، ۲۳:۳۸
سر گشته

بسم الله الرحمن الرحیم

 

وقتی وضع خودش و خانواده و زندگی اش را دیدم، ناخودآگاه یاد آن روزی افتادم که برای فلان مجلس و میهمانی و عروسی اش توجیه می آورد که یک شب هزار شب نمی شود. آن زمان ها بیشتر مقید بود و بیشتر رعایت حدود را چه در زندگی شخصی و چه در جامعه می کرد، اما قصه آن شب را که شنیدم فهمیدم این قصه، قصه ی یک شب نیست که قصه ی هزار و یک شب است.

کسی که قصه ی آن شب را می دانست چندان از وضع امروزش تعجب نمی کرد، چون ریشه وضع امروزش به حال آن روز برمی گشت. آن روزی یا شاید روزهای قبل از آن که غافل شده بود و برای امر خدا و حدود الهی مسامحه می کرد. یا حاضر نبود از خواسته درونی خودش بگذرد یا این که حریف حرف های اطرافیان ش نمی شد. اما در هر حال آن غفلت کار دستش داد و حاضر شد برگزاری فلان مجلس عروسی را برای خودش مباح کند. مجلسی که شبیه به تمام مجالس عروسی این روزها و حتی خیلی موجه تر از این ها بود. حاضر شد یک شب برای احترام به خواسته و جلب رضایت دیگران یا شاید حتی همسرش و خودش و یا برای اداء رسم و رسوم بی اساس و خدا می داند چه بهانه های دیگری، خواسته و حد الهی و رضایت حق را کنار بگذارد. یک شبی که به قول خودش هزار شب نمی شود ولی حالا می بینیم که هزار شب هم شده است.

۴ نظر ۲۳ مهر ۹۴ ، ۱۸:۵۷
سر گشته

بسم الله الرحمن الرحیم

 

تا به حال دیده اید دختر بچه ها از داشتن عروسک چقدر خوشحال می شوند؟ چقدر هوای عروسک شان را دارند، چقدر به آن می رسند. هر طور که بخواهند لباس به تنش می کنند، موهایش را آن طور که بخواهند شانه می کنند. وقت خوابیدن و بیدار شدن و نشستن و غذا خوردن و ... عروسک شان، همه دست آن هاست. خلاصه اش کنیم تمام افعال و حرکات و سکنات این عروسک دست همان دختر بچه ای هست که حالا صاحبش شده. و این حکایت امروز خیلی از مادران با فرزندان شان هست ... .

 

گاهی تعجب می کنم از رفتار بعضی مادران. مادرانی که آن چنان با فرزندان شان رفتار می کنند که گمان می کنید این ها همان دختر بچه ها هستند و فرزندان شان هم احتمالا همان عروسک ها و فرزندپروری و زندگی شان همان خاله بازی دوران کودکی! با این تفاوت که همه چیز واقعی تر شده و چه چیز از این هیجان انگیزتر که انسان بر خلاف دوران کودکی بازی هایش این طور واقعی شده باشند؟!

از خاله بازی که پیش تر هم در مورد آن صحبت کردیم بگذرم و برویم سراغ عروسک بازی!

 

داشتم می گفتم که متعجبم از مادرانی که فرزندپروری شان مانند عروسک بازی ست. طوری با این فرزندشان رفتار می کنند که انگار مایملک آن هاست و در موردش اختیار تام دارند! حتی اگر این فرزند دوران بلوغ را هم گذرانده باشد فرقی نمی کند! مثل همان عروسک برایش هیچ عقل و اراده و استقلالی قائل نیستند. تمام اعمال و رفتار و سکنات فرزند باید طبق میل آن ها باشد. حق ندارد برای خودش و زندگی ش تصمیمی جز آن چه آن ها می گویند بگیرد. چون احتمالا از نظر آن ها این همان عروسک هست و نمی تواند مصالح خود را تشخیص دهد. البته همان دوران نوزادی و کودکی فرزند هم بی تاثیر نبوده در القاء چنین تصوری.

مادرانی که فراموش کرده اند این فرزندان فقط به اعتبار همین دنیا فرزند آن ها هستند و آن دنیا باید بابت تمام مسئولیت ها و وظایف این مادری اعتباری پاسخ دهند. آن دنیا باید برای نادیده گرفتن امانت الهی که در دست آن ها بود و با امیال خودشان با او رفتار کردند و نه به خواست خدا باید جواب پس بدهند.

 

اشتباه نکنید خطاب من با آن دسته از زنان و مادرانی نیست که خدا را نمی شناسند و در نظرشان فرزند جز دردسر و مشکلات و مزاحمت چیز دیگری ندارد و اگر روزی هم خواستند فرزندی بیاورند نگاه شان به آن فرزند به عنوان همان عروسک است و صرفا جنبه سرگرمی و درآمدن از تنهایی و ... را در نظر می آورند. خطاب من با همین مادران مذهبی هست که گاهی آن چنان غافل می شوند که فرزند فقط امانت الهی ست در دست آن ها و این امانت را باید آن طور که صاحب ش گفته پرورش دهند و با او آن طور که صاحب ش خواسته رفتار کنند.

 

+ دل نوشت

۱ نظر ۲۴ بهمن ۹۳ ، ۱۹:۳۶
سر گشته

یَا ابْنَ عِمْرَانَ! کَذَبَ‏ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ یُحِبُّنِی‏ فَإِذَا جَنَّهُ اللَّیْلُ‏ نَامَ عَنِّی؛أَ لَیْسَ کُلُّ مُحِبٍّ یُحِبُّ خَلْوَةَ حَبِیبِهِ؟

ای موسی! کسی که می‌گوید من خدا را دوست دارم، اما شب -  هنگامی‌که تاریکی همه جا را فرا می‌گیرد - به خواب می‌رود و به یاد من نیست، دروغ می‌گوید. آیا می‌شود برای کسی زمینه خلوت با محبوبش فراهم شود و خودداری بکند؟! 1

 

۲ نظر ۲۱ آذر ۹۳ ، ۲۳:۴۱
سر گشته

بسم الله الرحمن الرحیم

 

پیشینه این موضوع برمی گردد به دوران پیش دانشگاهی و بعد از آن؛ زمانی که در جلسات مطالعاتی استاد گرانقدری شرکت می کردیم. مباحث کتب شهید مطهری و شهید آوینی مطرح می شد. به خصوص کتاب مبانی توسعه و تمدن غرب شهید آوینی همراه با توضیح و تفسیر شیرین استاد آن چنان در افکار و ذهن ما رسوخ کرد و آن چنان ما را دغدغه مند تغییر و تحولات درونی و بیرونی کرد که نتیجه اش شد رفتن به دنبال سوالات ریشه ای از سبک زندگی که انسان را به تمام این اهداف و تحولات و مقاصد برساند. دغدغه هایش از جنس رسیدن به سبک زندگی الگوهای بزرگ اسلامی مان بود. سوال هم این که ما چه کنیم (به صورت دقیق و موردی) تا بتوانیم به سبک زندگی تمام عیار اسلامی و تمام دغدغه های حقیقت طلبانه برسیم. ساده تر بگویم چه کنیم که فکر و عمل و رفتار و تمام حالات و سکنات مان بشود همچون علی علیه السلام. چه کنیم هم که می گفتم پشتش توضیحش می شد یک برنامه عملی که از همین امروز من نوعی به آن عمل کنم. آن هم برنامه ای در تمام جنبه های مختلف زندگی و وجود انسان..

همان زمان زیاد به دنبال جواب این سوال رفتم. جواب های خوبی هم دریافت کردم اما هیچ کدام از این جواب ها صورت مسئله اش دقیقا آن چیزی که من می خواستم نبود. هر کدام از این جواب ها گوشه ای از موضوع را پوشش می دادند. از جمله بهترین جواب ها توصیه های امام (ره) به جوانان بود و گنجینه صحیفه نور امام (ره)، بعد از آن احادیث و روایات پربار ما از جمله خطبه متقین امام علی علیه السلام و ... .

تا در نهایت نمی دانم به توصیه چه کسی بود که رسیدیم به کتب اخلاقی. ابتدا کمی گشت و گذار بین کتب اخلاقی کردیم تا در نهایت به نظرم باز هم به توصیه همان استادمان رفتیم سراغ چهل حدیث امام.

همان حدیث اول و دوم چهل حدیث امام (ره) و خطبه متقین امام علی علیه السلام کار خود را کردند! خواندن شان زلزله ای چند ریشتری در وجود انسان به وجود می آورد که متاسفانه در وجود بنده تلفاتی نداشت ...!

 

خطبه متقین امام علی علیه السلام را که حتما همه شما خواندید و می دانید برنامه عملی و موردی تقواست. اما آن هایی که حدیث اول چهل حدیث امام (ره) را خوانده اند می دانند خبری از برنامه عمل ریز و دقیق نیست. حدیث مربوط به جهاد اکبر و مبارزه با نفس هست. توضیح و تفصیل حدیث هم که از خود امام است بیشتر معرفتی هست. کمابیش به راه های مبارزه با نفس پرداخته شده ولی آن چه که در کلام امام (ره) وجود دارد که انسان را از سردرگمی درمی آورد بیشتر همین جنبه معرفتی و عرفانی هست. همین که انسان کمی نسبت به وجود و عوالم وجودی اش آگاهی پیدا می کند. مثل این که نقشه ای جلوی انسان گذاشته باشند از عوالم درونی و بیرونی اش و همه چیز را خیلی کلی و عام توضیح داده باشند. نهایتا شاهراه های اصلی را هم در نقشه نشان بدهند. آن حسی که بعد از خواندن حدیث به انسان دست می دهد، آن آرامش و اطمینانی که در وجود انسان می نشیند زاده ی همین معرفت و شناخت هست. همین که انسان حس می کند بالاخره جایی را پیدا کرده که می تواند جواب سوال ها و گره ها و سردرگمی های وجودی اش را پیدا کند. می دانید چه می گویم؟ همین که انسان بعد از مدت ها سردرگمی و آشفتگی بالاخره به نور و روشنایی می رسد. همین که قلب و فطرت انسان این صحبت ها را تصدیق می کند و می گوید من راضی شدم. همین که بعد از مدت ها احساس می کنی بالاخره می توانی گمشده ات را پیدا کنی. همین که بعد از مدت های طوفان های درونی ات آرام می شوند و می توانی افق را ببینی و همین که ابرها و تیرگی ها کنار می روند و می توانی کوه را از دره تا قله ببینی، همین کافیست که انسان به آرامش برسد.

 

یکی از دوستان وبلاگی نوشتند:

"این روز ها به مرگ خیلی ها فکر میکنم، اینکه چرا رفتن؟ جوان و در اوج؟ به مرگ خودم... اینکه با وجود اینکه چیزی ندارم و خیلی وقته که تمام شده ام، ولی چرا این مهلت رو خدا بهم داده؟ نمیخوام و نمیتونم دیگه ادامه بدم، چرا بهم فرصت میده؟ واسه اینکه بعدا بهم بگه بهت فرصت دادم و استفاده نکردی؟ خنده ام میگیره... تمام بد حالی ما تو این زمونه بخاطر اینه که نیست اونی که باید باشه، حال مون بده چون به اصل وصل نیستیم که اگه بودیم این بد حالی بی معنی بود. زندگی مون بی معنیه... حقیقتا برا چی داریم ادامه میدیم؟ به چه امیدی؟ خیلیامون سرمونو با انواع و اقسام چیزها گرم کردیم و حالیمون نیست فقط میگذرونیم روزها رو یکی با درس یکی با کار و هرکس به نحوی اما به چه امیدی؟ هرکس برا یه هدفی داره ادامه میده به زندگی اما یه لحظه به این فکر کنیم که آخرش که چی واقعا؟! جوابی پیدا نمیکنم برا این سوالات تنها چیزی که الان به ذهنم میرسه اینه که تمام بد حالی ما بخاطر اینه که وصل نیستیم به اصل"

۳ نظر ۲۱ آذر ۹۳ ، ۱۸:۱۹
سر گشته
-->