عطر یار

سحر به بوی نسیمت به مژده جان سپرم اگر امان دهد امشب فراق تا سحرم

عطر یار

سحر به بوی نسیمت به مژده جان سپرم اگر امان دهد امشب فراق تا سحرم

۲۸ مطلب با موضوع «سبک زندگی» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مطلب رو باید در ادامه این مطلب بخونید. تاریخ انتشارش همونی هست که زیرش نوشته شده ولی امروز فکر می کردم چی میشه و چطور میشه که آدم همیشه نسبت به این مسئله متذکر باشه و هیچ وقت از خود غافل نشه؟

 

یادمه وقتی دوره آموزشی سربازی رفته بودم من هم تا حدودی مثل اغلب بچه ها یک مقدار حالم عوض شده بود. اگر چه تا جایی که یادم میاد همیشه تو زندگیم کم حرف بودم و کمتر با جمع همراه می شدم اما تعارف که با خودم ندارم من هم مثل بقیه اون محیط حالم رو عوض کرده بود.

نمی گم بد چون اون حال و اون شرایط واقعا خیر و برکات زیادی داشت. هیچ چیز اون محیط و اون دو ماه سخت نبود ولی بچه ها خیلی ها حال هاشون خراب بود و تو خودشون بودن و تنها دلیلی که من می تونستم برای این تغییر حال پیدا کنم این بود که هر کس بعد از مدت ها با خود واقعیش روبرو شده بود. بیشتر وقت داشت فکر کنه و مجبور بود تنها باشه و به زندگیش و آینده و گذشته و حالش فکر کنه. بر خلاف محیط زندگی عادی که هر کسی برای خودش انواع ابزارهای غفلت رو مهیا داشت این جا ابزار غفلت کم بود. خبری از گوشی و ورزش و بازی و گشت و گذار و ... نبود. خبری از محیط گرم و صمیمی خانواده هم نبود و هم چنین از جنس مخالف که زندگی بعضی ها رو تا قبل خدمت پر کرده بود.

 

حالا آقایون که اغلب تجربه مشابه دارند ولی اگر بخوام در یک کلام محیط اونجا رو برای خانم ها توصیف کنم یا تقریب ذهنی ایجاد کنم میشه گفت یک اردوگاه کار اجباری بود شبیه همون چیزی که زندانی ها رو تو فیلم ها میبرن. البته بودند کسانی که حتی این محیط و این شرایط هم باعث تلنگر براشون نبود و اونجا هم ابزار غفلت رو برای خودشون مهیا کرده بودند و هر چه که می گذشت بقیه هم به این جرگه اضافه می شدند.

 

یک مسئله دیگه هم گرفته شدن ابزارهای غرور بود. اونجا همه زندگی متفاوتی رو تجربه می کردند که هیچ کدوم از اعتبارات زندگی قبلی شون رو نداشتند. از اونجایی که زمان هم کم بود کمتر کسی سراغ ابزارهای غرور جدید می رفت. همه می دونستند حضورشون در اونجا موقت و زودگذر هست و کسی برای اونجا سرمایه گذاری نمی کرد. البته غرور هم از غفلت نشأت میگیره یعنی آدم اول از هدف اصلی غافل میشه بعد شروع به مسابقه و تفاخر تو اهداف وهمانی و پوچ می کنه و روز به روز دل مرده تر میشه.

  

خودآگاهی و روبرو شدن با خود در واقع کنار زدن پرده های غفلت و رجعت به فطرت و امیال حقیقی و متعالی روح انسان هست. میل به منشأ وجود و حقیقت مطلق و برترین و تنها محبوب عالم. حب و عشقی که سرمنشأ تمام کشش ها و امیال انسان و کل نظام هستی هست.

توضیح بهتر این که در واقع کاری که غفلت ها با انسان می کنند پوشوندن فقر و نیاز و خواست و میل1 حقیقی در انسان و به مرور جایگزین کردن نوع کاذبش هست.

به همین خاطر هم هست که مصائب و مشکلات و گرفتاری های دنیا بهترین تلنگر برای بیداری و کنار زدن غفلت ها و سیر و سلوک به سمت حقیقت هست. چون انسان رو متوجه ضعف و فقر و نیاز خودش و میل به سمت بی نیاز و غنی مطلق می کنه2.

...

  


1- این که مدام اصرار دارم این کلمات رو با هم به کار ببرم به خاطر این هست که نمی خوام و نباید این ها جدای از هم تعریف بشن و این کلمات و معانی رو کاملا پیوسته و وابسته می دونم.

2- در نقطه ی مقابل سنت امحال و استدراج هست که ظاهرا فقط شامل کسانی میشه که غرق در غفلت شدند و این غفلت اونها رو به درجه کوردلی رسونده و خدا هم با این سنت غفلت اونها رو بیشتر میکنه.

۴ نظر ۱۴ شهریور ۹۷ ، ۱۸:۲۹
سر گشته
این نیز ناگفته نماند که کامیابی، چیزی بس زشت است. شباهت دروغینش با لیاقت، مردم را می فریبد. برای عوام الناس، توفیق تقریبا به صورت توفق جلوه می کند. کامیابی، این مشابه استعداد، یک چیز دیگر را نیز گول می زند و آن تاریخ است. فقط «ژوونال»1 و «تاسیت»2 در این باره اعتراضی کرده اند. در زمان ما، یک فلسفه ی تقریبا رسمی، با خصوصیت به خانه ی خود وارد شده، حلقه ی غلامی کامیابی را در گوش کشیده است و در اتاق انتظار او خدمت می کند. "موفق شوید" نظریه ی زمان حاضر است. شیرین کامی، قابلیت فرض می شود. در بخت آزمایی ببرید، مرد قابلی هستید. هر کس مظفر شود محترم است، سفید بخت به دنیا آیید همه چیز خواهید داشت. شانس داشته باشید باقی را به دست خواهید آورد؛ خوشبخت باشید همه کس بزرگتان خواهد شناخت. خارج از پنج یا شش استثناء عظیم که فروغ یک قرن را به وجود می آورند ستایش معاصران، دلیلی جز ضعف باصره ندارد. مطلا طلا بشمار می رود. نو رسیده بودن عیب ندارد مشروط بر آنکه خوب رسیده باشد. ...

بینوایان - ویکتور هوگو

۶ نظر ۰۴ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۰۸
سر گشته

بسم الله الرحمن الرحیم

روایتی فرمودند به این مضمون که هر کس در قلبش حب علی را داشته باشد ثواب ثلث این امت برایش نوشته می شود و اگر حب علی را در قلب و بر زبان داشته باشد ثواب ثلث دیگر و اگر حب علی را در قلب و بر زبان و در عمل داشته باشد ثواب تمام این امت برایش نوشته می شود.

دقت کنیم این ها روایت معصوم هست و معصوم مبالغه و دروغ و خطا در کلامش راه نداره. از طرفی دقت کنیم که چرا برعکس این رو نگفتند؟ یعنی مثل روشنفکرمآب هایی که بعضا دیده میشن که ادعای انسانیت و اخلاق دارند ولی خدا و پیامبر ص و علی و خاندان علی علیهم السلام رو قبول ندارند. این ها ممکنه عمل اسلامی و علی گونه هم داشته باشند ولی به اینها ثلث ثواب امت داده نمیشه. چرا؟
 
فکر می کنم همین روایت برای روشن شدن جایگاه ولایت و محبت و عشق در نظام خلقت و دین و شریعت الهی کافی باشه.
 
روایت دیگه ای هم عرض کردند به این مضمون که محبت علی علیه السلام چیزی ست که در آن آفتی راه ندارد. یعنی چی؟
منی که نماز و روزه و دعا و ... دارم هر کدوم با نیتی هست که اگر خالص و پاک باشه میشه خدایی وگرنه اگر کوچکترین ناخالصی هم داشت این ناخالصی میشه آفت اون عمل و اون عمل رو ضایع می کنه. حالا نیت یک بعد اساسی در هر عملی هست ولی ممکنه آفت های دیگه ای هم باشه و هست. اما محبت علی علیه السلام با ارزشی که در روایت قبل نقل شد، هیچ آفتی هم نداره. یعنی هیچ چیز نیست که بتونه این محبت و اجر این محبت رو ضایع کنه.
 
حالا این کلیپ رو بگذارید در کنار این دو روایت...
 
 
 لطفا حمد و دعایی برای رفتگان و شفای بیماران قرائت کنید.
+ صوت کامل منبر استاد رو بارگذاری نکردم اما اگر طالب بودید بفرمایید تا بگذارمش.  صوت کامل منبر استاد
۱۳ نظر ۰۱ مهر ۹۵ ، ۲۱:۱۲
سر گشته

بسم الله الرحمن الرحیم

 

الإمام علی (ع): قلیل تدوم علیه، أرجی من کثیر مملولٍ منه.

امام علی (ع): کار (خیر) اندک، که بر آن مداومت ورزی، از کار بسیار که از آن خسته شوی، امیدوار کننده‌تر است.

 

بعد چندین سال که به لطف خدا این ماه عزیز رو درک کردم می تونم با اطمینان بگم که مبدأ خیلی از اعمال و عادات و سنت های خیری که در زندگیم ایجاد شده همین ماه مبارک بوده و هست. به همین واسطه هر سال به خودم نهیب میزنم که این یک ماه رو تنبلی نکن. این یک ماه هر قدر هم برنامه و کار داشته باشی باز لطف و برکت خدا به قدری زیاد هست که بیشترین خیر رو بهت عنایت میکنه.

 

این ماه بهترین فرصت برای تهذیب و تادیب نفس هست. بهترین فرصت برای ایجاد عادات و سنت های خیر در وجود خودمون و اطراف مون هست. حتی اگر شده کار کوچکی باشه باید از این فرصت استفاده کنیم تا ان شاءالله به واسطه ی برکت این ماه بتونیم مداومت و سنتی رو در راه خدا در زندگی هامون جاری کنیم که تا پایان عمر همراه ما باشه.

البته تا می تونیم بیشترین استفاده رو از این ماه ببریم که لطف و برکت خدا بی پایان هست. اما از همین سنت ها و عادات خیر کوچکی که می تونیم ایجاد کنیم غافل نشیم.

 

تو ماه های دیگه باید به هزار ترفند حریف این نفس شد و در نهایت هم به اندازه ای به کار مداومت نمی ورزیم که برای ما ملکه بشه و مثل یک سنت تا سال ها ادامه پیدا کنه اما در این ماه میشه چنین کرد. پس بیشتر قدر بدونیم و با برنامه وارد بشیم ان شاءالله...

 

قال رسول الله (ص): لو یعلم العبد ما فی رمضان لوء ان یکون رمضان السنه

رسول خدا (ص) فرمود: اگر بنده خدا می دانست ماه رمضان چه فضیلت و ارزشی دارد آرزو می کرد تمام طول سال رمضان باشد.

 

یک سنت و یک عمل هست که اگر پایه و اساسش رو در این ماه بگذاریم و برامون ملکه بشه، منشأ سایر خیر و برکات میشه. و اون چیزی نیست جز محاسبه. سخت نگیریم و به هر شکل ممکن شروع کنیم وقتی اساس این عمل شکل گرفت و محکم شد به مرور دامنه و گستره ی بیشتری رو هم در بر میگیره و ان شاءالله هر روز در این زمینه هم رشد می کنیم و هم منشأ سنت های خوب دیگه در زندگی مون میشه. این مطلب پیشنهاد خوبیه.

 

این روایت رو هم الان دیدم:

الامام الباقر (ع): أحَبُّ الأعمالِ إلى اللّه عز و جل ما داوَمَ العَبدُ علَیهِ وإن قَلَّ.

امام باقر (ع): محبوب ترین اعمال نزد خداوند کاری ست که بر آن مداومت ورزی گرچه اندک باشد.


+ خیلی دلم می خواست مطلبی به مناسبت نزدیک شدن به ماه پر خیر و برکت رمضان بنویسم اما وسواس داشتم که حتما مطلب مفید و درخوری برای شما عزیزان باشه. اما در نهایت تصمیم گرفتم همین قدر کوتاه و خودمانی بنویسم. به بزرگی خودتون ببخشید.

۱۱ نظر ۱۶ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۵۵
سر گشته

امیر المؤمنین علیه السلام:

بهترین یاور برای خودسازی قناعت است.

 

ما فکر می کردیم همسر است!

همین صفتی که بهترین یاور برای خود سازی و اصلاح نفس هست، بهترین صفتی هم هست که به انسان رضایت و خوشبختی دنیا رو می چشونه. نقطه ی مقابل حرص هست که منشأ اغلب نارضایتی ها از زندگی ست.

درباره ی قناعت

+ سقف آسمان مستندی از مجموعه ی روایت فتح با مضمون قناعت در زندگی پدر و مادر یک شهید و ... .

۲ نظر ۱۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۱:۱۲
سر گشته

بسم الله الرحمن الرحیم

 

در روایات زیادی از علم بدون نفع منع شدیم از جمله روایتی از حضرت علی علیه السلام که می فرمایند خیری نیست در دانشی که سود ندارد.

از نظر حقیر چیزی نافع هست که انسان رو به مقصد و مقصود نزدیک تر کنه و مقصود ما بندگی و قرب به خدا هست در نتیجه علمی نافع هست که باعث تقرب ما به خدا بشه.

نمی خوام چندان در مقدمه بحث کنم و میرم سراغ چند نقد و توصیه ای که از این روایات به ذهنم رسید.

 

1

فضای دانشگاهی و مدارس و کمابیش حوزه ها به سمتی هست که علم نه برای علم بلکه برای نمره و مدرک و ... تحصیل میشه و این نفعی برای ما نداره. پس اگر در چنین ساختارهایی دنبال علم هستیم بیشتر مراقب باشیم که اسیر این فضا نشیم و به حق طالب علم باشیم که اگر طالب نباشیم فقط بر محفوظات ما اضافه میشه بدون این که نفع و سودی در کار باشه.

  

2

بسیاری از رشته ها و علوم دانشگاهی و غیر دانشگاهی به اون معنایی که در مقدمه اشاره شد نفعی برای ما ندارند.

اول از این جهت که به کار و عمل گرفته نمیشن و در عمل سودی برای ما ندارند. حتی اگر قابل به کار گرفتن باشند، ما قصد به کارگیری یا توان به کارگیری اون علم رو نداریم.

دوم از این جهت که این علم به کلی نفع و سودی نداره حتی اگرچه به کار هم گرفته بشه و سودهای مادی و ظاهری داشته باشه اما بدلهایی داشته باشه که هزار بار سودمندتر از اون باشه. مثال میزنم به علوم معماری و شهرسازی و عمران و ... . در ظاهر سود دارند ولی در حقیقت باعث ضرر و زیان های بسیاری برای ما هستند و این درحالی هست که بدل هایی دارند که می تونند سودمندتر باشند. حتی اگر اون بدلها غیر منسجم و صعب الوصول باشند وظیفه ی ما تغییری نمی کنه.

  

3

بیایید این روایت رو از زاویه ی دیگه ای نگاه کنیم. یعنی به جای این که دنبال علم نافع باشیم، دنبال نفع باشیم و از پس این نفع به دنبال علم بریم. یعنی اول هدف گذاری بکنیم و بعد به دنبال علم بریم.

اول ببینیم چه چیزی باعث تقرب ما به خدا میشه و بعد دنبال علمی بریم که عمل به اون چنین نتیجه ای داره.

بسیاری از علومی که ما تحصیل می کنیم خلاف این منطق هستند. خیلی از ما گیج هستیم یا صرفا دنبال عرف جامعه به این طرف و اون طرف میریم بدون هیچ هدف و آینده نگری ای. ببینیم بیشترین نفع رو چه علمی داره بعد بریم پی تحصیلش.

با این نگاه خیلی از دختران و پسران مسلمان ما بی هدف به دانشگاه ها و مراکز علمی وارد میشن. مخصوصا دخترانی که وظایف خاص مادری و تربیت و سایر وظایف مهم خانه داری (من جمله سلامت و بهداشت و تغذیه اعضای خانواده) رو در پیش دارند. خیلی ها این وظایف رو به تجربه و غریزه یا مطالعات متفرقه و غیر منسجم و از سر اضطرار، واگذار می کنند در حالی که هر کدوم از این وظایف به علم وسیعی نیاز دارند و مورد غفلت واقع میشن.

  

4

محفوظات تا به حال به درد هیچ کس نخورده و به درد من و شما هم نمیخوره. باید در پی این محفوظات تفکر رو یاد بگیریم تا بتونیم رشد و پیشرفت کنیم و قدمی به جلو برداریم والا همیشه درجا می زنیم. رشد و بصیرت و یقین و عمل درست از تفکر زاده میشه، نه از محفوظات.

۱ نظر ۲۸ فروردين ۹۵ ، ۲۲:۲۸
سر گشته

بسم الله الرحمن الرحیم

  

داشتم فکر می کردم که اگر قرار باشه از دنیا برم چه کارهایی می کنم؟

اداء قرض و دین مادی و معنوی که با دیگران داشتم یعنی حلالیت طلبیدن و اداء دیون مادی، اداء دیون مادی و معنوی که با خدا داشتم یعنی شاید خمس و زکات و نماز و روزه و ...، استغفار، نوشتن وصیت و ... .

  

بعد با خودم گفتم اگر فرصتم بیشتر بود چطور؟ چه کارهایی می کنم؟

یک کمی گیج شدم ولی با خودم حساب کردم که باید کاری رو بکنم که بیشترین ارزش رو برای اون دنیام داشته باشه. اما چیزی به ذهنم نرسید.

گفتم بستگی داره چه قدر وقت داشته باشم. مثلا شش ماه اگر باشه شاید فقط بیشتر به عبادات و معنویات بپردازم و استغفار و همین1.

  

گفتم حالا فرض کن فرصتت بیشتر از این ها باشه اون موقع چی کار می کنی؟

اگر فرصت بیشتر باشه که میشه شبیه وضعیت همین حالا! خب الان چه برنامه هایی برای زندگی دارم؟ مثلا کار و ازدواج و تشکیل خانواده و شاید تحصیلات حوزوی و کار فرهنگی و خلاصه هر کاری که برای یک زندگی مومنانه و برای بندگی خدا توصیه شده ... .

  

وسط همین سوالها یک لحظه به سوال اول و جایی که این فکرها شروع شده بود فکر کردم. "قرار باشه از دنیا برم"!؟ مگه قرار نیست؟

  


1. هر وقت گیر می کنم میگم نهایتش میرم پیش استادم و از ایشون سوال می پرسم تا راهنمایی کنند. باید خیلی قدردان ایشون و علم و ولایت شون باشم.

+ وای به حالم که چقدر غافلم از خودم و از مرگ..

۰ نظر ۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۰:۵۸
سر گشته

بسم الله الرحمن الرحیم

همیشه پشت هر کاری که می خوایم انجام بدیم یک "چرا؟" بگذاریم. حتی برای ساده ترین و بی اهمیت ترین کارها. چون از ریز و درشتش یک روزی از ما سوال میشه. بلکه همون کوچیک ها و بی اهمیت هاش وبال گردن بشه..

ببینیم برای این سوال جواب منطقی داریم؟

 

یعنی فرض کنیم همین الان روز قیامت هست و خود خدا داره از ما می پرسه چرا فلان عمل رو انجام دادی؟

 

چه جوابی براش داریم؟ اینجا محکمه الهی هستش..

چه حرفی و چه دلیلی قابل قبوله؟ مگه خدا به ما نگفته که باید برای اعمال مون حجت داشته باشیم؟ خب حالا ما برای این عمل چه حجتی داریم؟ حجت شرعی یا عقلی؟ سر خودمون رو کلاه بذاریم، سر خدا رو که نمیشه با حرف و بهانه های بی منطق کلاه گذاشت!

قاضی به همه روح و روان و فکر و در یک کلام هر چه پیدا و پنهان هست آگاهی داره. یعنی نمیشه نیتم چیزی باشه و حرفم چیز دیگه. بسا بهترین اعمالی که با نیت نفسانی و غلط برام تبدیل به بزرگترین گناهان شده بشه.

یک کم اون طرف تر شاهدها هم ایستادند. امام زمان علیه السلام هم هست. حضرت زهرا سلام الله علیها و پدر و همسر و فرزدان شون علیهم السلام همه ایستادند. خب چی داریم بگیم؟

اصلا دلیل و حجت و جواب رو بذارید کنار. تعارف که نیست، کی می تونه تحمل رو برگردوندن این بزرگواران رو داشته باشه؟1 اون روز پرده ها کنار میره. یعنی این عشق و محبتی که امروز به این عزیزان داریم رو هیچ وقت تو ذهن مون متصور نشیم. یک عشق و محبتی رو تصور کنیم که هزاران بار کشش و شور و اشتیاق بیشتری از تمام تجربه های دنیایی ما داره.2 شناخت ناقص امروزمون رو متصور نباشیم. وصف و شناختی رو متصور باشیم که تو زیارت جامعه کبیره از این ها شده. اگرچه که باز هم ما نمی تونیم اونطور که باید وصف و شناختی که در این زیارت شده رو درک کنیم.

 

یک لحظه خودمون رو در چنین فضایی بگذاریم و از خودمون بپرسیم چرا؟

 

 


 

1. یک نمونه از غضب و رو برگردوندن حضرت زهرا سلام الله علیها در مورد عمر و ابوبکر ملعون بود: وای و ویل!

2. ارجاع تون میدم به همین چند مطلب قبل تر: عذاب

۰ نظر ۲۰ آبان ۹۴ ، ۱۵:۴۵
سر گشته

بسم الله الرحمن الرحیم

 

اینجا یک نظری در مورد مسئله زیبایی نوشته بودیم. به صورت خاص این قسمت:

"زیبایی اولا نسبیه یعنی ممکنه یکی در نظر من زیبا باشه و در نظر دیگری نازیبا و به عکس. دوما مشمول زمانه. یعنی این زیبایی و نازیبایی برای همون چند بار اول معنا داره. بعد از یک مدت نه چندان زیاد زیباترین چهره ها و نازیباترین ها در نظر آدم یکسان میشن و هردو زیبا به نظر میرسند. سوما بعد از همین یک مدت چهره ای برای آدم زیباتر جلوه میکنه که صفات درونی ش رو بیشتر دوست داشته باشی. یعنی اون چیزی که در نهایت باعث میشه کسی رو بپسندی یا نپسندی همون صفات درونی ش هستند و همون اولویت های قبل از زیبایی. در این صورت ممکنه زیباترین چهره ها در نظر اول بعد از مدتی برات منفورترین چهره ها باشند و بالعکس."

 

برای قسمت دوم و سوم امروز داشتم به این فکر می کردم که چقدر شاهد مثال این موضوع در جهان زیاد هست. چطور؟

همین که مردم هر قسمت و هر نژاد از دنیا چهره های خودشون رو دوست دارند و در نظرشون زیباست شاهد مثال همین مسئله ست که زیبایی مشمول زمانه و بعد از مدتی چهره ای در نگاه آدم زیباتر به نظر میرسه که بیشتر دیده باشه. هر کجای دنیا چنین مسئله ای صادق هست. شرق و غرب و سیاه و سفید و سرخ و زرد و ... فرقی نداره. کسی که شرق آسیا زندگی میکنه همون چهره ها و نژادهای شرقی و چشم بادمی رو بیشتر دوست داره و کسی که تو مناطق استوایی زندگی میکنه از سیاه پوستان بیشتر خوشش میاد و در حالت کلی هر کس در هر منطقه ای که بزرگ شده باشه زیبایی چهره ی نژادهای همون منطقه رو بیشتر دوست داره.

 

اما مسئله جدیدی که در دوران ما به وجود اومده وجود همین رسانه ها و سینما و ... هست. چهره هایی که هر روز از طریق تلویزیون و ماهواره و ... سعی دارند چشم و فکر و ذهن مردم سایر نقاط دنیا رو پر کنند. یک نتیجه این تهاجم فرهنگی هم همین مسئله یعنی تغییر ذائقه ی مخاطب در زمینه های مختلف و از جمله مسئله زیبایی هست. بالاخص غرب و هالیوود که خیلی علاقه داره نژاد غربی و سفیدپوست و سرمایه دار رو در چشم همه مردم دنیا به عنوان نژاد برتر در همه زمینه ها معرفی کنه. حالا کی میدونه که این چهره ها به زور و ضرب هزار جور گریم و آرایش و ... و با ترفند تکرار در چشم مخاطب زیبا جلوه می کنند؟

البته مسئله سوم هم در کنار مسئله دوم در نظر بالا، در تهاجم فرهنگی در نظر گرفته شده. یعنی این موضوع هم به عنوان یک مسئله اساسی تو تهاجم فرهنگی دنبال میشه که این چهره ها به عنوان قهرمان و با صفات پسندیده نمایش داده بشن. در مقابل چهره هایی با نژادهای مخالف و به ویژه سیاه پوستان به شدت تخریب میشن. خوب و بد جلوه دادن بعضی صفات هم در دستور کارشون هست. به این معنی که وقتی قرار هست کسی قهرمان و دارای صفات پسندیده باشه حتما در مورد این که چه صفاتی در نظر مخاطب در نهایت خوب و چه صفاتی بد نمایش داده بشن هم برنامه وجود داره. هیچ وقت حیاء زنانه به عنوان یک صفت خوب و در قالب قهرمان داستان نمایش داده نمیشه بلکه بر خلاف اون و در راستای سیاست هاشون بی حیائی به عنوان آزادی و آزادگی از قید و بندهای جاهلانه به عنوان یک صفت پسندیده به قهرمان ها نسبت داده میشه.

 

بنابراین فکر می کنم بعضی سلیقه ها بین جوانان ما در مورد زیبایی و آرایش و پوشش و ... طبیعی نیست. حتما یک دلیل بسیار عمده و مهم این تغییر ذائقه ها و سلیقه ها به تهاجم فرهنگی و فرهنگ خانواده اون شخص مرتبط هست. همون طور که این مسئله در مورد پسندیدن و دوست داشتن بعضی صفات و اکراه از بعضی صفات دیگه هم طبیعی نیست. کسی که تو فرهنگ اسلامی و ایرانی بزرگ شده باشه طبیعتا باید علاقه بیشتری هم به صفات پسندیده و سفارش شده در این فرهنگ داشته باشه. این مسئله رو در مورد علاقه ظاهری به صفات عرض می کنم، یعنی اینجا کاری به تاثیر عقلانیت و توجیه عقلی و معرفتی ندارم. به عنوان مثال یک جوان ایرانی مسلمان اعم از دختر و پسر و بر اساس ظاهر و علاقه و سلیقه باید حجاب و حیاء رو که در فرهنگش تکریم شده بیشتر از نقطه مقابلش دوست داشته باشه. اما ما خیلی اوقات نقطه مقابل رو می بینیم که فارغ از دلیل و برهان معرفتی شخص بی حجابی و بی حیائی رو با همون عنوان آزادی و رهایی از قیدهای جاهلانه می پسنده.

 


پی نوشت: این پست رو همین طور فی البداهه و بر اساس فکرهایی که تو ذهنم بود نوشتم. یعنی ممکنه ویرایش و یا حذف بشه. اگرچه که بعید میدونم حوصله ویرایش داشته باشم!

+9 آبان: این عکس و روایت عجیب با دل آدم بازی می کنه..

+12آبان: مستندهای برنامه ثریا رو از دست ندید. برنامه بسیار باارزشی هست و مستندهای خوبی تهیه میکنه که البته در فضای مجازی راحت قابل دسترس هستند.

۶ نظر ۰۴ آبان ۹۴ ، ۲۳:۳۸
سر گشته

بسم الله الرحمن الرحیم

 

وقتی وضع خودش و خانواده و زندگی اش را دیدم، ناخودآگاه یاد آن روزی افتادم که برای فلان مجلس و میهمانی و عروسی اش توجیه می آورد که یک شب هزار شب نمی شود. آن زمان ها بیشتر مقید بود و بیشتر رعایت حدود را چه در زندگی شخصی و چه در جامعه می کرد، اما قصه آن شب را که شنیدم فهمیدم این قصه، قصه ی یک شب نیست که قصه ی هزار و یک شب است.

کسی که قصه ی آن شب را می دانست چندان از وضع امروزش تعجب نمی کرد، چون ریشه وضع امروزش به حال آن روز برمی گشت. آن روزی یا شاید روزهای قبل از آن که غافل شده بود و برای امر خدا و حدود الهی مسامحه می کرد. یا حاضر نبود از خواسته درونی خودش بگذرد یا این که حریف حرف های اطرافیان ش نمی شد. اما در هر حال آن غفلت کار دستش داد و حاضر شد برگزاری فلان مجلس عروسی را برای خودش مباح کند. مجلسی که شبیه به تمام مجالس عروسی این روزها و حتی خیلی موجه تر از این ها بود. حاضر شد یک شب برای احترام به خواسته و جلب رضایت دیگران یا شاید حتی همسرش و خودش و یا برای اداء رسم و رسوم بی اساس و خدا می داند چه بهانه های دیگری، خواسته و حد الهی و رضایت حق را کنار بگذارد. یک شبی که به قول خودش هزار شب نمی شود ولی حالا می بینیم که هزار شب هم شده است.

۴ نظر ۲۳ مهر ۹۴ ، ۱۸:۵۷
سر گشته
-->