عطر یار

سحر به بوی نسیمت به مژده جان سپرم اگر امان دهد امشب فراق تا سحرم

عطر یار

سحر به بوی نسیمت به مژده جان سپرم اگر امان دهد امشب فراق تا سحرم

۳۲ مطلب با موضوع «شعر» ثبت شده است

گذر دارد زمان بر جادّه شب سوگوار امشب
مه از غم کرده روى خویش پنهان در غبار امشب
چه افتاده است یا رب در حریم گنبد گردون
که مى ریزند انجم اشک حسرت در کنار امشب
مگر کشتند در محراب آن دلداده حق را
که دل در سینه مى گرید ز ماتم زار زار امشب
نسیم مویه گر غمگین به گوش نخل مى گوید
دوتا شد پشت چرخ از سوگ آن یکتاسوار امشب
ز تیغ شب پرستان در حریم مسجد کوفه
رخ فرزند قرآن شد ز خون سر، نگار امشب
على مولود کعبه حجّت حق یار محرومان
به خون غلطید و شد فارغ ز رنج و انتظار امشب
سوى معبود شد، زندانى زندان آب و گل
شد از «فُزت و ربّ الکعبه» این راز آشکار امشب
على در چاه غم فریاد زد تنهایى خود را
شنو پژواک آن را از وراى شام تار امشب
بنال اى همنوا با من سرشک از دیده جارى کن
که خون مى گرید از این قصه چاه رازدار امشب
گل گلزار مسکینان مگر شد از خزان پرپر
که مى بارند اشک از دیده چون ابر بهار امشب
دگر آن ناشناس مهربان از در نمى آید
که بنوازد یتیمان را به لطف بى شمار امشب
دلا پرواز کن سوى نجف آن قبله دل ها
سلام ما به بال شوق بر تا آن دیار امشب
بگو اى یار محرومان شب قدرت مبارک باد
ترا قدر آفرین داده است قدر بى شمار امشب
«سپیده» سر به درگاه على بهر شفاعت نه
مگر در پرتو لطفش دلت یابد قرار امشب
 
سپیده کاشانی
 
صوت با صدای محمد اصفهانی
 
 
موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۵ ، ۰۴:۴۷
سر گشته

خار راه منی‌ ای‌ شیخ! ز گُلزار برو

از سر راه من ای‌ رند تبهکار! برو

تو و ارشاد من؟ ای‌‌ مُرشد بی‌ رُشد و تباه!

از بَرِ روی‌ من ای‌ صوفی‌ غدّار! برو

ای‌ گرفتار هواهای‌ خود، ای‌ دیر نشین!

از صفِ شیفتگانِ رُخ دلدار برو

ای‌ قلندر منش، ای‌ باد به کف، خرقه به دوش!

خرقه‌ی شر ک تُهی‌ کرده و بگذار برو

خانه‌ی‌ کعبه، که اکنون تو شدی‌ خادم آن

ای‌ دغل! خادِم شیطانی‌ از این دار، برو

زین کلیسای‌ که در خدمت جبّاران است

عیسیِ مریم از آن خود شده بیزار، برو

ای‌ قلم بر کفِ نقّادِ تبهکار پلید!

بنه این خامه و، مخلوق میازار، برو

امام خمینی رحمة الله علیه

 

ادامه مطلب بازخوانی کلام امام خمینی رحمة الله علیه درباره جنایت کشتار حجاج توسط آل سعود

۳ نظر ۰۴ مهر ۹۴ ، ۰۱:۳۰
سر گشته

یَا ابْنَ عِمْرَانَ! کَذَبَ‏ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ یُحِبُّنِی‏ فَإِذَا جَنَّهُ اللَّیْلُ‏ نَامَ عَنِّی؛أَ لَیْسَ کُلُّ مُحِبٍّ یُحِبُّ خَلْوَةَ حَبِیبِهِ؟

ای موسی! کسی که می‌گوید من خدا را دوست دارم، اما شب -  هنگامی‌که تاریکی همه جا را فرا می‌گیرد - به خواب می‌رود و به یاد من نیست، دروغ می‌گوید. آیا می‌شود برای کسی زمینه خلوت با محبوبش فراهم شود و خودداری بکند؟! 1

 

۲ نظر ۲۱ آذر ۹۳ ، ۲۳:۴۱
سر گشته

نفس نمانده و من می‌کشم کدورت جسم

گذشته لیلی وکارم به محمل افتادست

۰۹ آذر ۹۳ ، ۲۰:۲۶
سر گشته

سحر به بوی نسیمت به مژده جان سپرم

اگر امان دهد امشب فراق تا سحرم ...

۴ نظر ۳۰ آبان ۹۳ ، ۱۸:۳۹
سر گشته
۰ نظر ۲۱ شهریور ۹۳ ، ۲۲:۵۰
سر گشته
یاد نگاه سرمه گون خوانده ست بر حالم فسون / مشکل که بیمار مرا برخیزد از بستر صدا

 

در این روش که تویی گر به مرده برگذری / عجب نباشد اگر نعره آید از کفنش

 

چندان نرمیدم ز تعلق که پس از مرگ / خاکم به بر خویش کشد نقش قدم را

 

تو کریم مطلق و من ‌گدا، چه‌کنی جز این ‌که نخوانی‌ام؟ / در دیگرم بنما که من به کجا روم چو برانی‌ام

۳ نظر ۲۳ خرداد ۹۳ ، ۱۲:۵۳
سر گشته
-->