عطر یار

سحر به بوی نسیمت به مژده جان سپرم اگر امان دهد امشب فراق تا سحرم

عطر یار

سحر به بوی نسیمت به مژده جان سپرم اگر امان دهد امشب فراق تا سحرم

۱۱ مطلب با موضوع «گاه نوشت» ثبت شده است

رشتهٔ امواج را، عقده نگردد حباب

آبله در راه شوق مانع جولان‌ کیست؟

غیر محبت دگر دین چه و آیین ‌کدام

امت پروانه باش سوختن ایمان کیست؟

سیل را تا بحر ساز محملی در کار نیست

می‌برد شوقت به دوش لغزش مستانه‌ام

قبله خوانم یا پیمبر یا خدا یا کعبه است؟

اصطلاح عشق بسیار است و من دیوانه‌ام

جز عشق راه و راهبر و مقصدی نیست

۳ نظر ۱۶ شهریور ۹۷ ، ۲۰:۳۴
سر گشته

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مطلب رو باید در ادامه این مطلب بخونید. تاریخ انتشارش همونی هست که زیرش نوشته شده ولی امروز فکر می کردم چی میشه و چطور میشه که آدم همیشه نسبت به این مسئله متذکر باشه و هیچ وقت از خود غافل نشه؟

 

یادمه وقتی دوره آموزشی سربازی رفته بودم من هم تا حدودی مثل اغلب بچه ها یک مقدار حالم عوض شده بود. اگر چه تا جایی که یادم میاد همیشه تو زندگیم کم حرف بودم و کمتر با جمع همراه می شدم اما تعارف که با خودم ندارم من هم مثل بقیه اون محیط حالم رو عوض کرده بود.

نمی گم بد چون اون حال و اون شرایط واقعا خیر و برکات زیادی داشت. هیچ چیز اون محیط و اون دو ماه سخت نبود ولی بچه ها خیلی ها حال هاشون خراب بود و تو خودشون بودن و تنها دلیلی که من می تونستم برای این تغییر حال پیدا کنم این بود که هر کس بعد از مدت ها با خود واقعیش روبرو شده بود. بیشتر وقت داشت فکر کنه و مجبور بود تنها باشه و به زندگیش و آینده و گذشته و حالش فکر کنه. بر خلاف محیط زندگی عادی که هر کسی برای خودش انواع ابزارهای غفلت رو مهیا داشت این جا ابزار غفلت کم بود. خبری از گوشی و ورزش و بازی و گشت و گذار و ... نبود. خبری از محیط گرم و صمیمی خانواده هم نبود و هم چنین از جنس مخالف که زندگی بعضی ها رو تا قبل خدمت پر کرده بود.

 

حالا آقایون که اغلب تجربه مشابه دارند ولی اگر بخوام در یک کلام محیط اونجا رو برای خانم ها توصیف کنم یا تقریب ذهنی ایجاد کنم میشه گفت یک اردوگاه کار اجباری بود شبیه همون چیزی که زندانی ها رو تو فیلم ها میبرن. البته بودند کسانی که حتی این محیط و این شرایط هم باعث تلنگر براشون نبود و اونجا هم ابزار غفلت رو برای خودشون مهیا کرده بودند و هر چه که می گذشت بقیه هم به این جرگه اضافه می شدند.

 

یک مسئله دیگه هم گرفته شدن ابزارهای غرور بود. اونجا همه زندگی متفاوتی رو تجربه می کردند که هیچ کدوم از اعتبارات زندگی قبلی شون رو نداشتند. از اونجایی که زمان هم کم بود کمتر کسی سراغ ابزارهای غرور جدید می رفت. همه می دونستند حضورشون در اونجا موقت و زودگذر هست و کسی برای اونجا سرمایه گذاری نمی کرد. البته غرور هم از غفلت نشأت میگیره یعنی آدم اول از هدف اصلی غافل میشه بعد شروع به مسابقه و تفاخر تو اهداف وهمانی و پوچ می کنه و روز به روز دل مرده تر میشه.

  

خودآگاهی و روبرو شدن با خود در واقع کنار زدن پرده های غفلت و رجعت به فطرت و امیال حقیقی و متعالی روح انسان هست. میل به منشأ وجود و حقیقت مطلق و برترین و تنها محبوب عالم. حب و عشقی که سرمنشأ تمام کشش ها و امیال انسان و کل نظام هستی هست.

توضیح بهتر این که در واقع کاری که غفلت ها با انسان می کنند پوشوندن فقر و نیاز و خواست و میل1 حقیقی در انسان و به مرور جایگزین کردن نوع کاذبش هست.

به همین خاطر هم هست که مصائب و مشکلات و گرفتاری های دنیا بهترین تلنگر برای بیداری و کنار زدن غفلت ها و سیر و سلوک به سمت حقیقت هست. چون انسان رو متوجه ضعف و فقر و نیاز خودش و میل به سمت بی نیاز و غنی مطلق می کنه2.

...

  


1- این که مدام اصرار دارم این کلمات رو با هم به کار ببرم به خاطر این هست که نمی خوام و نباید این ها جدای از هم تعریف بشن و این کلمات و معانی رو کاملا پیوسته و وابسته می دونم.

2- در نقطه ی مقابل سنت امحال و استدراج هست که ظاهرا فقط شامل کسانی میشه که غرق در غفلت شدند و این غفلت اونها رو به درجه کوردلی رسونده و خدا هم با این سنت غفلت اونها رو بیشتر میکنه.

۴ نظر ۱۴ شهریور ۹۷ ، ۱۸:۲۹
سر گشته

بسم الله الرحمن الرحیم

 

الإمام علی (ع): قلیل تدوم علیه، أرجی من کثیر مملولٍ منه.

امام علی (ع): کار (خیر) اندک، که بر آن مداومت ورزی، از کار بسیار که از آن خسته شوی، امیدوار کننده‌تر است.

 

بعد چندین سال که به لطف خدا این ماه عزیز رو درک کردم می تونم با اطمینان بگم که مبدأ خیلی از اعمال و عادات و سنت های خیری که در زندگیم ایجاد شده همین ماه مبارک بوده و هست. به همین واسطه هر سال به خودم نهیب میزنم که این یک ماه رو تنبلی نکن. این یک ماه هر قدر هم برنامه و کار داشته باشی باز لطف و برکت خدا به قدری زیاد هست که بیشترین خیر رو بهت عنایت میکنه.

 

این ماه بهترین فرصت برای تهذیب و تادیب نفس هست. بهترین فرصت برای ایجاد عادات و سنت های خیر در وجود خودمون و اطراف مون هست. حتی اگر شده کار کوچکی باشه باید از این فرصت استفاده کنیم تا ان شاءالله به واسطه ی برکت این ماه بتونیم مداومت و سنتی رو در راه خدا در زندگی هامون جاری کنیم که تا پایان عمر همراه ما باشه.

البته تا می تونیم بیشترین استفاده رو از این ماه ببریم که لطف و برکت خدا بی پایان هست. اما از همین سنت ها و عادات خیر کوچکی که می تونیم ایجاد کنیم غافل نشیم.

 

تو ماه های دیگه باید به هزار ترفند حریف این نفس شد و در نهایت هم به اندازه ای به کار مداومت نمی ورزیم که برای ما ملکه بشه و مثل یک سنت تا سال ها ادامه پیدا کنه اما در این ماه میشه چنین کرد. پس بیشتر قدر بدونیم و با برنامه وارد بشیم ان شاءالله...

 

قال رسول الله (ص): لو یعلم العبد ما فی رمضان لوء ان یکون رمضان السنه

رسول خدا (ص) فرمود: اگر بنده خدا می دانست ماه رمضان چه فضیلت و ارزشی دارد آرزو می کرد تمام طول سال رمضان باشد.

 

یک سنت و یک عمل هست که اگر پایه و اساسش رو در این ماه بگذاریم و برامون ملکه بشه، منشأ سایر خیر و برکات میشه. و اون چیزی نیست جز محاسبه. سخت نگیریم و به هر شکل ممکن شروع کنیم وقتی اساس این عمل شکل گرفت و محکم شد به مرور دامنه و گستره ی بیشتری رو هم در بر میگیره و ان شاءالله هر روز در این زمینه هم رشد می کنیم و هم منشأ سنت های خوب دیگه در زندگی مون میشه. این مطلب پیشنهاد خوبیه.

 

این روایت رو هم الان دیدم:

الامام الباقر (ع): أحَبُّ الأعمالِ إلى اللّه عز و جل ما داوَمَ العَبدُ علَیهِ وإن قَلَّ.

امام باقر (ع): محبوب ترین اعمال نزد خداوند کاری ست که بر آن مداومت ورزی گرچه اندک باشد.


+ خیلی دلم می خواست مطلبی به مناسبت نزدیک شدن به ماه پر خیر و برکت رمضان بنویسم اما وسواس داشتم که حتما مطلب مفید و درخوری برای شما عزیزان باشه. اما در نهایت تصمیم گرفتم همین قدر کوتاه و خودمانی بنویسم. به بزرگی خودتون ببخشید.

۱۱ نظر ۱۶ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۵۵
سر گشته

امیر المؤمنین علیه السلام:

بهترین یاور برای خودسازی قناعت است.

 

ما فکر می کردیم همسر است!

همین صفتی که بهترین یاور برای خود سازی و اصلاح نفس هست، بهترین صفتی هم هست که به انسان رضایت و خوشبختی دنیا رو می چشونه. نقطه ی مقابل حرص هست که منشأ اغلب نارضایتی ها از زندگی ست.

درباره ی قناعت

+ سقف آسمان مستندی از مجموعه ی روایت فتح با مضمون قناعت در زندگی پدر و مادر یک شهید و ... .

۲ نظر ۱۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۱:۱۲
سر گشته

بسم الله الرحمن الرحیم

 

داشتم به جو و محیط و تاثیرش بر تربیت و رشد آدم ها و من جمله کودکان و افراد نابالغ فکر می کردم. به مهارت مادران و به صورت کلی خانم ها در این امر و بعد هم روش های جو سازی و تفاوت های این کار در خانم ها و آقایان و ... .

 

نهایتا رسیدم به فضا سازی رسانه های غربی و شباهتش با شیوه ی فضاسازی خانم ها که بیشتر حجم و گستردگی و بعد روانی و ظاهری داره. اما یک نقطه ی ضعف هم داره و اون پوک و پوچ بودن این فضا سازی هاست.

 

موضوع زمانی با اهمیت میشه که بدونیم این رسانه ها از تلویزیون و ماهواره و فیلم و مستندهای اجتماعی و سیاسی و خبرگزاری ها و اینترنت و فضای مجازی و ... همه در راستای حفظ و تحکیم یک نظام پوچ و توخالی حرکت می کنند و اگر فرض کنیم شاید فقط سه ماه این رسانه ها نباشند و در اختیار این نظام نباشند اون موقع یقین بدونید حقایق و واقعیاتی که با جو سازی رسانه ها دیده نمی شدند به چشم میان و فاتحه ی این نظام خوانده خواهد شد. بنابراین اگر کسی می خواد تهاجم فرهنگی غرب رو با تهاجم پاسخ بده یک راهش این هست که پایه ی رسانه های مدافع غرب رو بزنه. این رسانه ها هم مهاجم هستند و هم در واقع مدافع و اگر ما بتونیم به هر شکل و روشی این رسانه ها رو از دشمن بگیریم هم دفاع کردیم و هم حمله.

خب طبیعتا گرفتن رسانه ها از غرب کار ساده ای نیست اما می تونیم مخاطب رسانه ها رو ازشون بگیریم. اگر تونستیم یک شخص رو از این جو و فضای رسانه ای خارج کنیم در واقع یک نیرو رو از زمین دشمن به زمین خودمون آوردیم. مطمئنا اگر رسانه ی غربی برای کسی بی ارزش شد نظام و فرهنگ غربی هم متقابلا بی ارزش میشه.

۰ نظر ۰۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۸:۵۹
سر گشته

بسم الله الرحمن الرحیم

 

در روایات زیادی از علم بدون نفع منع شدیم از جمله روایتی از حضرت علی علیه السلام که می فرمایند خیری نیست در دانشی که سود ندارد.

از نظر حقیر چیزی نافع هست که انسان رو به مقصد و مقصود نزدیک تر کنه و مقصود ما بندگی و قرب به خدا هست در نتیجه علمی نافع هست که باعث تقرب ما به خدا بشه.

نمی خوام چندان در مقدمه بحث کنم و میرم سراغ چند نقد و توصیه ای که از این روایات به ذهنم رسید.

 

1

فضای دانشگاهی و مدارس و کمابیش حوزه ها به سمتی هست که علم نه برای علم بلکه برای نمره و مدرک و ... تحصیل میشه و این نفعی برای ما نداره. پس اگر در چنین ساختارهایی دنبال علم هستیم بیشتر مراقب باشیم که اسیر این فضا نشیم و به حق طالب علم باشیم که اگر طالب نباشیم فقط بر محفوظات ما اضافه میشه بدون این که نفع و سودی در کار باشه.

  

2

بسیاری از رشته ها و علوم دانشگاهی و غیر دانشگاهی به اون معنایی که در مقدمه اشاره شد نفعی برای ما ندارند.

اول از این جهت که به کار و عمل گرفته نمیشن و در عمل سودی برای ما ندارند. حتی اگر قابل به کار گرفتن باشند، ما قصد به کارگیری یا توان به کارگیری اون علم رو نداریم.

دوم از این جهت که این علم به کلی نفع و سودی نداره حتی اگرچه به کار هم گرفته بشه و سودهای مادی و ظاهری داشته باشه اما بدلهایی داشته باشه که هزار بار سودمندتر از اون باشه. مثال میزنم به علوم معماری و شهرسازی و عمران و ... . در ظاهر سود دارند ولی در حقیقت باعث ضرر و زیان های بسیاری برای ما هستند و این درحالی هست که بدل هایی دارند که می تونند سودمندتر باشند. حتی اگر اون بدلها غیر منسجم و صعب الوصول باشند وظیفه ی ما تغییری نمی کنه.

  

3

بیایید این روایت رو از زاویه ی دیگه ای نگاه کنیم. یعنی به جای این که دنبال علم نافع باشیم، دنبال نفع باشیم و از پس این نفع به دنبال علم بریم. یعنی اول هدف گذاری بکنیم و بعد به دنبال علم بریم.

اول ببینیم چه چیزی باعث تقرب ما به خدا میشه و بعد دنبال علمی بریم که عمل به اون چنین نتیجه ای داره.

بسیاری از علومی که ما تحصیل می کنیم خلاف این منطق هستند. خیلی از ما گیج هستیم یا صرفا دنبال عرف جامعه به این طرف و اون طرف میریم بدون هیچ هدف و آینده نگری ای. ببینیم بیشترین نفع رو چه علمی داره بعد بریم پی تحصیلش.

با این نگاه خیلی از دختران و پسران مسلمان ما بی هدف به دانشگاه ها و مراکز علمی وارد میشن. مخصوصا دخترانی که وظایف خاص مادری و تربیت و سایر وظایف مهم خانه داری (من جمله سلامت و بهداشت و تغذیه اعضای خانواده) رو در پیش دارند. خیلی ها این وظایف رو به تجربه و غریزه یا مطالعات متفرقه و غیر منسجم و از سر اضطرار، واگذار می کنند در حالی که هر کدوم از این وظایف به علم وسیعی نیاز دارند و مورد غفلت واقع میشن.

  

4

محفوظات تا به حال به درد هیچ کس نخورده و به درد من و شما هم نمیخوره. باید در پی این محفوظات تفکر رو یاد بگیریم تا بتونیم رشد و پیشرفت کنیم و قدمی به جلو برداریم والا همیشه درجا می زنیم. رشد و بصیرت و یقین و عمل درست از تفکر زاده میشه، نه از محفوظات.

۱ نظر ۲۸ فروردين ۹۵ ، ۲۲:۲۸
سر گشته

بسم الله الرحمن الرحیم

  

داشتم فکر می کردم که اگر قرار باشه از دنیا برم چه کارهایی می کنم؟

اداء قرض و دین مادی و معنوی که با دیگران داشتم یعنی حلالیت طلبیدن و اداء دیون مادی، اداء دیون مادی و معنوی که با خدا داشتم یعنی شاید خمس و زکات و نماز و روزه و ...، استغفار، نوشتن وصیت و ... .

  

بعد با خودم گفتم اگر فرصتم بیشتر بود چطور؟ چه کارهایی می کنم؟

یک کمی گیج شدم ولی با خودم حساب کردم که باید کاری رو بکنم که بیشترین ارزش رو برای اون دنیام داشته باشه. اما چیزی به ذهنم نرسید.

گفتم بستگی داره چه قدر وقت داشته باشم. مثلا شش ماه اگر باشه شاید فقط بیشتر به عبادات و معنویات بپردازم و استغفار و همین1.

  

گفتم حالا فرض کن فرصتت بیشتر از این ها باشه اون موقع چی کار می کنی؟

اگر فرصت بیشتر باشه که میشه شبیه وضعیت همین حالا! خب الان چه برنامه هایی برای زندگی دارم؟ مثلا کار و ازدواج و تشکیل خانواده و شاید تحصیلات حوزوی و کار فرهنگی و خلاصه هر کاری که برای یک زندگی مومنانه و برای بندگی خدا توصیه شده ... .

  

وسط همین سوالها یک لحظه به سوال اول و جایی که این فکرها شروع شده بود فکر کردم. "قرار باشه از دنیا برم"!؟ مگه قرار نیست؟

  


1. هر وقت گیر می کنم میگم نهایتش میرم پیش استادم و از ایشون سوال می پرسم تا راهنمایی کنند. باید خیلی قدردان ایشون و علم و ولایت شون باشم.

+ وای به حالم که چقدر غافلم از خودم و از مرگ..

۰ نظر ۰۷ اسفند ۹۴ ، ۰۰:۵۸
سر گشته

بسم الله الرحمن الرحیم

 

متاسفانه می بینیم که مثل انتخابات گذشته یک جوی بین خیلی ها ایجاد شده که من به فلانی رای میدم اگرچه قبولش ندارم ولی می ترسم بدتر از اون رای بیاره و به همین خاطر از اصلح خودم میگذرم.

دوستان خواهش می کنم دقت کنید مسئله ی وظیفه مطرح هست نه نتیجه. ما باید صرفا به وظیفه ی خودمون که انتخاب اصلح هست عمل کنیم و تحت تاثیر جوی که گاها عامدانه در جامعه ایجاد میشه قرار نگیریم.

هیچ کس با هیچ دلیل و برهانی نمی تونه به قطع و یقین بگه که فلانی رای نمیاره پس بهش رای ندید و بیاید به اصطلاح دفع افسد به فاسد کنید.

به فرض هم که به خاطر رای به اصلح بدترین شخص رای بیاره و حتی شخص به اصطلاح صالح هم رای نیاره اون وقت کسی که به اصلح رای داده می تونه بگه من حجت دارم ولی اونی که به صالح یا شخص دیگه ای رای داده چه حجتی داره؟ اگر چنین بشه کسی که به اصلح رای داده مقصر نیست. دقت کنید کسی مقصر هست و مورد بازخواست و عتاب قرار میگیره که به غیر اصلح رای داده.

مسئله ی تکلیف گرایی هست نه هیچ چیز دیگه و دقت کنید که نباید تحت تاثیر جو و فضاهای خاص از تکلیف و وظیفه ی خودمون عدول کنیم.

 

اینجا رو هم مطالعه کنید. مخصوصا سوال آخر.

+ منظور و مخاطب من شخص خاصی نبود. چند موردی رو تو وبلاگ های مختلف و با اشکال مختلف دیدم و خواستم اینجا بنویسم که اگر بحث و شبهه ای هم هست یا بنده نظرم رو اصلاح کنم یا شبهه برای دیگران حل بشه.

۸ نظر ۰۶ اسفند ۹۴ ، ۰۰:۵۱
سر گشته

بسم الله الرحمن الرحیم

 

یک زمانی نمی دونم از یکی از آشناهای عاشق و دل خسته ی غرب و شرق داستانی در مورد یکی از مقامات ژاپنی شنیدم که به نظرم رییس جمهوری چیزی بود! مضمون داستان این بود که یک نفر اشاره ای به جنگ جهانی دوم و بلایی که امریکا سر ژاپن آورده میکنه و به این آقا میگه چرا شما حالا نمی دونم مرگ بر امریکا نمیگید و این قدر روابط خوبی با امریکا دارید و خلاصه دشمنی با امریکا ندارید یا یه صحبتی شبیه به این که این آقای رییس جمهور جواب میده همین که روی میز رییس جمهور امریکا تلفن پاناسونیک ژاپن هست یعنی دشمنی ما و پیروزی ما بر امریکا...

حالا این آشنای ما منظورش به مرگ بر امریکا گفتن مردم بود که معنی نداره و باید اگر کاری می کنیم در عمل باشه.
 
امروز ناخودآگاه یاد این قضیه افتادم و داشتم فکر می کردم که واقعا انقلاب ما و کشور ما هیچ پیروزی در مقابل امریکا و غرب نداشته!؟
یک جواب ساده هست که ما هم بریم پیشرفت های ساده خودمون رو که الی ماشاءالله زیاد هم شده مقایسه کنیم و بگیم این ها هم پیروزی های ماست اما به ذهنم رسید که بگم انقلاب ما یک انقلاب فرهنگی بوده نه به فرض اقتصادی و ... پس باید اگر دنبال پیروزی هم می گردیم تو زمینه فرهنگی و مکتبی دنبالش بگردیم نه مسائل اقتصادی و ... . ژاپن رفت دنبال اقتصاد سرمایه داری و مکتب و روش همون غربی ها رو پیش گرفت و باهاشون به رقابت پرداخت و در جاهایی هم به پیروزی رسید اما ما رفتیم سراغ مکتب اسلام و فرهنگ اسلامی رو پیش گرفتیم و اگر رقابت و جنگی هم بین ما و غرب هست باید تو مسائل فرهنگی و بین فرهنگ اسلامی و انقلابی با فرهنگ سرمایه داری ببینیم.
 
حالا با این صورت مسئله چطور؟ واقعا ما پیروزی نداشتیم؟
اتفاقا با تمام آسیب هایی که از فرهنگ غرب خوردیم پیروزی هامون خیلی بیشتر بوده. این همه انقلاب هایی که شکل گرفته، این همه روحیه جهادی که بین مسلمان ها شکل گرفته و این همه گروه های جهادی پیروزی های ما هستند.
این همه آمارهایی که در مورد پیشرفت و رشد اسلام در بین مردم غرب و شرق و در قلب کشورهای غربی از انگلیس و فرانسه تا خود امریکا هست و همین که غربی ها این طور احساس ترس و خطر کردند و مجبورند این همه برای اسلام هراسی هزینه کنند یعنی پیروزی ما.
این که به قول حضرت آقا رییس جمهور فلان کشور غربی هر جا بین عموم مردم میره ازش با لنگ کفش و گوجه فرنگی استقبال می کنند و فلان مقام کشور ما وقتی میره خیل جمعیت و مردم به استقبالش میان و تکریمش می کنند یعنی پیروزی ما.
این که بدون مبالغه و اغراقی تقریبا در تمام کشورهای جهان یک عده کثیری از مردم عاشق ایران و رهبر ما هستند یعنی پیروزی ما.
 
پیروزی ما رو باید تو قلوب ملت ها جستجو کرد نه روی میز رییس جمهور امریکا ..
اتفاقا اون هایی که مدام با نگاه منفی به این ملت و مردم نگاه می کنند باید همین روزهای راهپیمایی بیان بین مردم و ببینن که این مردم هم چنان پای آرمان هاشون و فرهنگ و مکتب شون هستند. نمیشه از بعضی فرهنگ هایی که بین ما شکل گرفته چشم پوشی کرد که اتفاقا همون بدبین ها و بعضا مسئولین بی مسئولیت و همین روشنفکرمآب ها و عاشق های غرب و شرق باعث و بانی و پیاده نظام دشمن بودند در شکل گرفتن این فرهنگ ها، اما بالاخره این جا و دقیقا بین مردم عادی و کوچک و بزرگ و مرد و زن و پیر و جوون ما و اعتقادات شون میدون جنگ ماست. اگر دو تا میزنیم ممکنه یکی هم بخوریم ولی باز هم قلوب این مردم با مکتب و انقلاب خودشونه ..
 
پی نوشت: با این نگاه اون قدر پیشرفت ها و پیروزی های ما زیاد و بزرگ هست که هر چقدر هم بگیم کم گفتیم. خیلی مصادیق دیگه هم به ذهنم رسید اما همین قدر برای اشاره کافی هست.
 
+ ببینید: مستند خون های بدون رنگ. مستند کوتاهی در ارتباط با حمله تروریستی پاریس و ..
۱۶ نظر ۱۴ آذر ۹۴ ، ۱۵:۳۳
سر گشته

بسم الله الرحمن الرحیم

همیشه پشت هر کاری که می خوایم انجام بدیم یک "چرا؟" بگذاریم. حتی برای ساده ترین و بی اهمیت ترین کارها. چون از ریز و درشتش یک روزی از ما سوال میشه. بلکه همون کوچیک ها و بی اهمیت هاش وبال گردن بشه..

ببینیم برای این سوال جواب منطقی داریم؟

 

یعنی فرض کنیم همین الان روز قیامت هست و خود خدا داره از ما می پرسه چرا فلان عمل رو انجام دادی؟

 

چه جوابی براش داریم؟ اینجا محکمه الهی هستش..

چه حرفی و چه دلیلی قابل قبوله؟ مگه خدا به ما نگفته که باید برای اعمال مون حجت داشته باشیم؟ خب حالا ما برای این عمل چه حجتی داریم؟ حجت شرعی یا عقلی؟ سر خودمون رو کلاه بذاریم، سر خدا رو که نمیشه با حرف و بهانه های بی منطق کلاه گذاشت!

قاضی به همه روح و روان و فکر و در یک کلام هر چه پیدا و پنهان هست آگاهی داره. یعنی نمیشه نیتم چیزی باشه و حرفم چیز دیگه. بسا بهترین اعمالی که با نیت نفسانی و غلط برام تبدیل به بزرگترین گناهان شده بشه.

یک کم اون طرف تر شاهدها هم ایستادند. امام زمان علیه السلام هم هست. حضرت زهرا سلام الله علیها و پدر و همسر و فرزدان شون علیهم السلام همه ایستادند. خب چی داریم بگیم؟

اصلا دلیل و حجت و جواب رو بذارید کنار. تعارف که نیست، کی می تونه تحمل رو برگردوندن این بزرگواران رو داشته باشه؟1 اون روز پرده ها کنار میره. یعنی این عشق و محبتی که امروز به این عزیزان داریم رو هیچ وقت تو ذهن مون متصور نشیم. یک عشق و محبتی رو تصور کنیم که هزاران بار کشش و شور و اشتیاق بیشتری از تمام تجربه های دنیایی ما داره.2 شناخت ناقص امروزمون رو متصور نباشیم. وصف و شناختی رو متصور باشیم که تو زیارت جامعه کبیره از این ها شده. اگرچه که باز هم ما نمی تونیم اونطور که باید وصف و شناختی که در این زیارت شده رو درک کنیم.

 

یک لحظه خودمون رو در چنین فضایی بگذاریم و از خودمون بپرسیم چرا؟

 

 


 

1. یک نمونه از غضب و رو برگردوندن حضرت زهرا سلام الله علیها در مورد عمر و ابوبکر ملعون بود: وای و ویل!

2. ارجاع تون میدم به همین چند مطلب قبل تر: عذاب

۰ نظر ۲۰ آبان ۹۴ ، ۱۵:۴۵
سر گشته
-->