عطر یار

سحر به بوی نسیمت به مژده جان سپرم اگر امان دهد امشب فراق تا سحرم

عطر یار

سحر به بوی نسیمت به مژده جان سپرم اگر امان دهد امشب فراق تا سحرم

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تهاجم فرهنگی» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

 

وقتی وضع خودش و خانواده و زندگی اش را دیدم، ناخودآگاه یاد آن روزی افتادم که برای فلان مجلس و میهمانی و عروسی اش توجیه می آورد که یک شب هزار شب نمی شود. آن زمان ها بیشتر مقید بود و بیشتر رعایت حدود را چه در زندگی شخصی و چه در جامعه می کرد، اما قصه آن شب را که شنیدم فهمیدم این قصه، قصه ی یک شب نیست که قصه ی هزار و یک شب است.

کسی که قصه ی آن شب را می دانست چندان از وضع امروزش تعجب نمی کرد، چون ریشه وضع امروزش به حال آن روز برمی گشت. آن روزی یا شاید روزهای قبل از آن که غافل شده بود و برای امر خدا و حدود الهی مسامحه می کرد. یا حاضر نبود از خواسته درونی خودش بگذرد یا این که حریف حرف های اطرافیان ش نمی شد. اما در هر حال آن غفلت کار دستش داد و حاضر شد برگزاری فلان مجلس عروسی را برای خودش مباح کند. مجلسی که شبیه به تمام مجالس عروسی این روزها و حتی خیلی موجه تر از این ها بود. حاضر شد یک شب برای احترام به خواسته و جلب رضایت دیگران یا شاید حتی همسرش و خودش و یا برای اداء رسم و رسوم بی اساس و خدا می داند چه بهانه های دیگری، خواسته و حد الهی و رضایت حق را کنار بگذارد. یک شبی که به قول خودش هزار شب نمی شود ولی حالا می بینیم که هزار شب هم شده است.

۴ نظر ۲۳ مهر ۹۴ ، ۱۸:۵۷
سر گشته

بسم الله الرحمن الرحیم

 

خدا یا بت؟

خطابم با پدر و مادرهاست.

همان هایی که به خاطر ترس و واهمه های کاذب خود زندگی و آینده فرزندان و جوانان خود را نابود می کنند.

همان هایی که در ظاهر خیلی دل سوز هستند و جز صلاح فرزند خود را نمی خواهند و اما در باطن دوستی شان از جنس دوستی خرس است.

همان هایی که ندانسته و بدون معرفت و شناخت از درست و غلط، از خوب و بد، از صلاح و تباهی دنبال خوش بخت کردن فرزند خود هستند.

همان هایی که ...

 

بگذارید واضح تر بگویم همان هایی که جوانان خود را در چنین زمانه و جامعه ای، در چنین تهاجم فرهنگی ای و در چنین هجوم شیاطین جن و انسی به حال خود رها می کنند.

همان هایی که حتی وقتی فرزندشان حاضر به مسئولیت پذیری و تشکیل خانواده هست باز مخالفت می کنند.

همان هایی که هفت خوان رستم را در سر راه مشکلات جوانان شان می گذارند. جوانی که با هزار واهمه و امید پا به میدان بندگی می گذارد، جوانی که با هزار امید و واهمه از شر شیطان به خدا پناه می برد، جوانی که با هزار امید به دنبال سعادت حقیقی خود می رود...

کلام را کوتاه کنم.

همان هایی که در نظرشان ازدواج، تشکیل خانواده و زندگی جز با تحصیلات عالی، شغل پردرآمد، شاید پس انداز، منزل و ... نمی شود.

ازدواج و تشکیل خانواده را جز با رسوم پرخرج، سرویس طلا، مهریه های نجومی، جهازهای اشرافی و ... نمی بینند. هر چه غیر این را مصیبت و بدبختی می دانند. مصیبت و بدبختی چه کسی؟

 

خطابم با این پدر و مادرهاست...

خدای شما الله است یا همان بت هایی که قبل معرفت به الله می پرستیدند؟

این چه خدایی ست که شما می پرستید که قدرتی ندارند؟

که رزاق و روزی رسان نیست؟

که رحمتی ندارد؟

که حکمتی ندارد؟

که نمی شود حتی به وعده های خود او اطمینان کرد؟

که دستگیر بنده اش در راه بندگی نیست؟

که ...

مطمئن هستید که خدای شما الله است؟ به ایمان خود اطمینان دارید؟

خدای شما جز بت نیست؛ بت های دنیای مدرن.

بت هایی از جنس پول و ثروت و بت هایی از جنس مال پست دنیا.

بت هایی از جنس تفاخرهای دنیایی و پست.

بت هایی از جنس آبرویتان در نظر دنیاخواهان.

بت هایی از جنس غرور و خودخواهی. بت هایی از جنس نفسانیت.

بت هایی از جنس ... جنس شان تغییر کرده وگرنه این بت ها همان بت ها هستند.

 

+ پیشنهاد: ضد حمله 

+ این یادداشت در راستا و مرتبط با این مطلب بسیار عالی و خواندنی هست: علاوه‌ بر اعتقاد، باید به خدا اعتماد هم داشت

۱۶ نظر ۰۹ دی ۹۲ ، ۰۳:۴۹
سر گشته
-->