عطر یار

سحر به بوی نسیمت به مژده جان سپرم اگر امان دهد امشب فراق تا سحرم

عطر یار

سحر به بوی نسیمت به مژده جان سپرم اگر امان دهد امشب فراق تا سحرم

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فرهنگ اسلامی» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

 

وقتی وضع خودش و خانواده و زندگی اش را دیدم، ناخودآگاه یاد آن روزی افتادم که برای فلان مجلس و میهمانی و عروسی اش توجیه می آورد که یک شب هزار شب نمی شود. آن زمان ها بیشتر مقید بود و بیشتر رعایت حدود را چه در زندگی شخصی و چه در جامعه می کرد، اما قصه آن شب را که شنیدم فهمیدم این قصه، قصه ی یک شب نیست که قصه ی هزار و یک شب است.

کسی که قصه ی آن شب را می دانست چندان از وضع امروزش تعجب نمی کرد، چون ریشه وضع امروزش به حال آن روز برمی گشت. آن روزی یا شاید روزهای قبل از آن که غافل شده بود و برای امر خدا و حدود الهی مسامحه می کرد. یا حاضر نبود از خواسته درونی خودش بگذرد یا این که حریف حرف های اطرافیان ش نمی شد. اما در هر حال آن غفلت کار دستش داد و حاضر شد برگزاری فلان مجلس عروسی را برای خودش مباح کند. مجلسی که شبیه به تمام مجالس عروسی این روزها و حتی خیلی موجه تر از این ها بود. حاضر شد یک شب برای احترام به خواسته و جلب رضایت دیگران یا شاید حتی همسرش و خودش و یا برای اداء رسم و رسوم بی اساس و خدا می داند چه بهانه های دیگری، خواسته و حد الهی و رضایت حق را کنار بگذارد. یک شبی که به قول خودش هزار شب نمی شود ولی حالا می بینیم که هزار شب هم شده است.

۴ نظر ۲۳ مهر ۹۴ ، ۱۸:۵۷
سر گشته

بسم الله الرحمن الرحیم

 

چقدر در فیلم های غربی و هالیوودی، آن فیلم هایی که با هدف ترویج سبک زندگی غربی به دیگر کشورها صادر می شود، دیده اید که از خانواده و شیوه زندگی خانوادگی در غرب و به طور کلی سبک زندگی غربی انتقاد شود؟ چند درصد از این فیلم ها به نقد سبک زندگی غربی می پردازند؟ چند درصد به نقد فرهنگ اجتماعی غربی می پردازند؟ و چند درصد به تعریف و تمجید و مستقیم و غیر مستقیم از این سبک زندگی و فرهنگ می پردازند؟

حقیقت این است که فیلم های هالیوودی، فیلم هایی که با هدف ترویج سبک زندگی و فرهنگ اجتماعی غرب ساخته می شوند به صورت غیر واقعی، سراسر تعریف و تمجید و تبلیغ فرهنگ و سبک زندگی غربی هستند.

البته در همین غرب زیاد هستند فیلم هایی که با نگاه واقع بینانه و نقد منصفانه به سبک زندگی و فرهنگ غرب پرداخته اند. اما این فیلم ها آن فیلم هایی نیستند که در شبکه های ماهواره ای فارسی زبان پخش می شوند. این فیلم ها فیلم هایی نیستند که برای کشورها و فرهنگ های هدف پخش شوند...

 

اما در مقابل نگاهی به فیلم های داخلی بیندازیم، نگاهی به آن فیلم هایی بیندازیم که وارد جشنواره های بین المللی می شوند و در مقابل نگاه بین المللی قرار می گیرند.

ایرانی که پیرو سبک زندگی اسلامی و شیعی هست و مدعی هست که این سبک زندگی بهترین سبک زندگی هاست چرا مدام در فیلم ها و سریال های خود به نقاط منفی سبک زندگی، که اتفاقا آن نقاط منفی حاصل از دوری از سبک زندگی اسلامی هست، می پردازد؟ در حالی که متاسفانه در نگاهی کاملا غیر منصفانه این نقاط منفی به سبک زندگی ایرانی اسلامی منتسب می شود.

 

ممکن است عده ای بگویند باید در فیلم ها به نقاط منفی فرهنگ پرداخته شود و نمی شود فیلم ساز را محدود به تعریف و تمجید کرد. ممکن است عده ای مدعی شوند که ما کار فرهنگی می کنیم و با این نگاه نقاط منفی این فرهنگ را به مردم و به اهل فرهنگ گوشزد می کنیم و آن ها را نسبت به ایرادها و مشکلات هم آگاه می کنیم!

حال سوال این است که آیا شما فیلم ساز و نویسنده به فرهنگ اسلامی احاطه کافی دارید؟ آیا شما عالم دینی هستید؟ آیا اصلا شناختی هر چند کلی و نه دقیق از فرهنگ اسلامی دارید؟ یا این که به اسم فرهنگ و هنر دچار خودباختگی به فرهنگ غربی شده اید؟ یا این که حقیقتا از همان عوام مردم هم در شناخت فرهنگ اسلامی و فرهنگ غربی و شناخت حق و باطل مستضعف ترید؟

 

سوال دیگر این که چقدر به الگوسازی صحیح فرهنگی پرداخته اید که حالا نوبت به انتقاد رسیده باشد؟ چقدر فرهنگ ایرانی اسلامی را ترویج کرده اید، چقدر برای جوانان و جامعه ای که هدف فیلم های شما هستند الگو ساخته اید که راه درست را ببینند و بشناسند؟ چقدر راه را نشان داده اید که حالا می خواهید مردم را از بیراهه ها آگاه کنید؟

حقیقت این است که شما و فیلم های شما بیراهه های واهی و خیالی را به مردم نشان می دهند و فیلم های غربی راه های موهوم تر! شما نفی می کنید و غربی ها اثبات! شما الگوهای بد را معرفی می کنید و فیلم های غربی الگوهای خوب را به مردم می دهد!

۱۵ نظر ۰۹ اسفند ۹۲ ، ۱۷:۲۲
سر گشته

بسم الله الرحمن الرحیم

 

تا به حال چقدر به شادی ها و خوشحالی های خودمان توجه کرده ایم؟

چرا دنبال شادی هستیم؟ چگونه به شادی می رسیم؟

چه چیزها و چه اموری باعث شادی ما می شوند؟ و چرا از آن ها شاد می شویم؟

شادی در نظر ما چیست؟

مسئله شادی و خوشحالی مسئله ای هست که کمابیش در جامعه ما در حال گم شدن است. وقتی قرار بر شادی و شادمانی می شود باید یاد موسیقی و آهنگ های هر چه مبتذل تر افتاد. شادی معنا می شود در جشن و مراسم و مهمانی های مختلط یا در تمسخر و غیبت دیگران یا شاید سینما و فیلم، شهربازی، مجتمع های تفریحی، بازارها و... .

ریشه هر کدام از این ها را که نام شادی و خوشحالی بر آن ها گذاشته ایم بررسی کنیم شاید فقط به هوی و هوس های نفسانی منتهی شود. اما اشتراکی که بین تمام این ها وجود دارد مسئله غفلت است و فراموشی.

فراموشی چه؟

نمی دانم شاید فراموشی سختی ها و مصائب زندگی دنیوی و یا واقعیت ها و حقایق زندگی حتی برای دقایقی.

بهتر بگویم گریز از این ها و پناه بردن به غفلت و خیال.

شاید گریز از ملامت فطرت و وجدان و گریز از احساس ندامت خسران و زیان1.

شاید گریز از ندای فطرت و وجدان انسانی که نمی فهمیم چه از ما می خواهد یا شاید هم می فهمیم اما رسیدن به آن سخت است و مخالف امیال دنیوی ماست.

...

 

مگر نه این که موسیقی انسان را از احوال و افکار خود بیرون می آورد؟

مگر نه این که مصاحبت های غافلانه و بی هدف انسان را از حقایق و واقعیت های زندگی شخصی دور می کند؟

مگر نه این که سینما و فیلم های لهو و بیهوده و بی هدف (هدف دارند منتها نه هدفی در راستای حقایق و رشد بشری) انسان را دچار غفلت از زندگی خود می کند و غرق در زندگی شخصیت های داستانی می کند؟

در مورد هر یک از اموری که باعث شادی ظاهری ما می شوند باید این سوال را از خود بپرسیم که آیا حقیقتا این امر باعث شادی و بهجت حقیقی ما می شود یا این که باعث غفلت و فراموشی واقعیت ها و حقایق می شود؟

 

اما چه چیز است که باعث می شود ما به سمت غفلت بگریزیم؟

امام علی علیه السلام می فرمایند:

اى مـردم ! از خـدا بترسید ؛ زیرا هیچ کـسى عبث آفریده نشده‏است، تا به سرگرمى و غفلت گذراند و مهمل رها نشده است تا بیهودگى کند.2

هم چنین در روایت دیگری می فرمایند: بدانید، که آرزو خرد را دچار غفلت مى‏سازد و یاد خدا را به فراموشى مى‏سپارد.3

 

روایت به خوبی روشن می کند که انسانی که اعتقادی به خداوند و آفرینش الهی و هدف آن نداشته باشد به دنبال غفلت می رود. انسانی که اعتقادی به هدف آفرینش نداشته باشد مشخصا هر چه بیشتر از ندای فطرت و وجدان خود می گریزد و هر چه بیشتر از حقایق زندگی فرار می کند و آن ها را نادیده می گیرد. چیزی که در تمدن های غربی به خوبی قابل مشاهده هست. همان تمدن هایی که رفاه مادی هر چه بیشتر، موسیقی و فیلم، مصاحبت های غافلانه، روابط جنسی، تخدیر فکر و عقل، مراکز سرگرمی و تفریحی و ... را هر چه بیشتر ترویج می کنند و آن ها را به عنوان ارزش های یک اجتماع بشری نشان می دهند.

بی هدفی باعث می شود که انسان همیشه از تفکر به سرانجام اعمال و معاد گریزان باشد. فرار از عاقبت اندیشی و دوراندیشی عقل و خرد انسان را خاموش می کند.

انسانی که به معاد باور نداشته باشد باید به نحوی چراغ عقل و فطرت را خاموش کند و به همین دلیل به سراغ غفلت و فراموشی، آرزوها و لذات دنیوی و غرق شدن هر چه بیشتر در ظواهر دنیا و نفسانیات برود تا فطرت و عقل و وجدان او را دچار عذاب نکنند.

پس علت روشن شد اما چرا ما چشم بسته از فرهنگ آن ها پیروی می کنیم؟

 

باید آگاه باشیم و بدانیم همان طور که بشر غربی با شرک و کفر به چنین روزی افتاده است، این خطر برای ما نیز وجود دارد که با اعتقادات و ایمان ضعیف، با شرک و کفر عملی، با نادیده گرفتن فرهنگ اسلامی و اعتقادی مردم، با نادیده گرفتن معنویت در جامعه، با پرداختن به مسائل غفلت زا نظیر موسیقی و فیلم ها لهو و بیهوده، ساخت مراکز تفریحی و سرگرمی کپی برداری شده از غرب به عنوان کار فرهنگی، با اصل قرار دادن اقتصاد مبتنی بر توسعه و به حاشیه راندن فرهنگ و اعتقادات جامعه بر اساس همان مبانی توسعه و مدرنیته و ... به همان وضعیتی دچار شویم که در غرب به وجود آمده است.

در مورد شادی های خود بیشتر دقت کنیم!

 


1- رجوع شود به تفسیر آیه: ان الانسان لفی خسر(++)

2- نهج البلاغة، حکمت 370 - منتخب میزان الحکمة، ص 504

3- نهج البلاغة، خطبه 86 - منتخب میزان الحکمة، ص 394

 

+ صبحت در باب غفلت بسیار زیاد هست و سخنان بسیار ارزشمندی از بزرگان ما در این زمینه وجود دارد که از جمله آن ها سخنان امام خمینی ره هست.

+ ان شاءالله در مطلب دیگه ای به موضوع بهجت و شادی حقیقی پرداخته میشه...

 

+ بی ربط نوشت: حکمت 150 نهج البلاغه   + شرح

۲۴ نظر ۲۳ دی ۹۲ ، ۱۵:۴۵
سر گشته

"در سال 90 تعداد 833 هزار و 332 فقره ازدواج به ثبت رسیده که در مقایسه با سال گذشته 2 درصد رشد داشته است. همچنین تعداد ثبت طلاق در سال گذشته 140 هزار فقره بوده که رشد 7 درصدی داشته است."(+)

 

سال 90به ازای هر هزار ازدواج 168 طلاق ثبت شده است. اگراین رقم رو با طلاق های عاطفی که رسمی نمی شوند جمع کنیم به نظرتون نمیشه اسم این رو فاجعه بگذاریم؟!

چرا باید این همه آمار طلاق در کشوری که به اسم فرهنگ اسلامی داره بالا باشه؟!

باید از بعضی از آقایون که سعی کردند و می کنند جامعه ما رو به سمت اشرافی گری سوق بدن و ارزش های ما رو همان ارزش های دشمنانمون بکنند پرسید که چرا بیشتر این طلاق ها بین خانواده های متمول اتفاق میفته؟

بهتره که این سوال رو از پدر و مادر ها و خانواده هایی پرسید که در منطق اون ها ازدواج بدون مال و ثروت ممکن نیست یا اون هایی که آزادی پوشش رو زمینه ای برای ازدواج دختران می دونن!

 

در منطق قرآن چه تعریف برای زوجیت داریم؟ از منظر قرآن هدف از ازدواج چیه؟

 

آیا دختران و پسرانی که با ملاک ثروت و یا زیبایی ظاهری ازدواج می کنند موفق هستند؟ آیا آشنایی های خیابانی ملاک خوبی برای انتخاب همسر هست؟

پسرانی که با به رخ کشیدن ثروت و با سوار شدن ماشین های گران قیمت و پرسه زدن در خیابان ها دنبال مورد مناسب می گردند یا دخترانی که با خودنمایی پسران رو به سمت خودشون جذب می کنند آیا در ازدواج هاشون موفق هستند؟

 

مهریه های سنگین و مراسم های آن چنانی ضامن پایداری ازدواج هستند؟

 

امثال این سوالات و موارد در جامعه امروز ما متاسفانه خیلی زیاد هست.

ان شاءالله پست بعد به تعدادی از این مسائل از منظر قرآنی می پردازیم.

۱ نظر ۲۶ بهمن ۹۱ ، ۱۲:۴۴
سر گشته
-->