عطر یار

سحر به بوی نسیمت به مژده جان سپرم اگر امان دهد امشب فراق تا سحرم

عطر یار

سحر به بوی نسیمت به مژده جان سپرم اگر امان دهد امشب فراق تا سحرم

۲ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

همیشه پشت هر کاری که می خوایم انجام بدیم یک "چرا؟" بگذاریم. حتی برای ساده ترین و بی اهمیت ترین کارها. چون از ریز و درشتش یک روزی از ما سوال میشه. بلکه همون کوچیک ها و بی اهمیت هاش وبال گردن بشه..

ببینیم برای این سوال جواب منطقی داریم؟

 

یعنی فرض کنیم همین الان روز قیامت هست و خود خدا داره از ما می پرسه چرا فلان عمل رو انجام دادی؟

 

چه جوابی براش داریم؟ اینجا محکمه الهی هستش..

چه حرفی و چه دلیلی قابل قبوله؟ مگه خدا به ما نگفته که باید برای اعمال مون حجت داشته باشیم؟ خب حالا ما برای این عمل چه حجتی داریم؟ حجت شرعی یا عقلی؟ سر خودمون رو کلاه بذاریم، سر خدا رو که نمیشه با حرف و بهانه های بی منطق کلاه گذاشت!

قاضی به همه روح و روان و فکر و در یک کلام هر چه پیدا و پنهان هست آگاهی داره. یعنی نمیشه نیتم چیزی باشه و حرفم چیز دیگه. بسا بهترین اعمالی که با نیت نفسانی و غلط برام تبدیل به بزرگترین گناهان شده بشه.

یک کم اون طرف تر شاهدها هم ایستادند. امام زمان علیه السلام هم هست. حضرت زهرا سلام الله علیها و پدر و همسر و فرزدان شون علیهم السلام همه ایستادند. خب چی داریم بگیم؟

اصلا دلیل و حجت و جواب رو بذارید کنار. تعارف که نیست، کی می تونه تحمل رو برگردوندن این بزرگواران رو داشته باشه؟1 اون روز پرده ها کنار میره. یعنی این عشق و محبتی که امروز به این عزیزان داریم رو هیچ وقت تو ذهن مون متصور نشیم. یک عشق و محبتی رو تصور کنیم که هزاران بار کشش و شور و اشتیاق بیشتری از تمام تجربه های دنیایی ما داره.2 شناخت ناقص امروزمون رو متصور نباشیم. وصف و شناختی رو متصور باشیم که تو زیارت جامعه کبیره از این ها شده. اگرچه که باز هم ما نمی تونیم اونطور که باید وصف و شناختی که در این زیارت شده رو درک کنیم.

 

یک لحظه خودمون رو در چنین فضایی بگذاریم و از خودمون بپرسیم چرا؟

 

 


 

1. یک نمونه از غضب و رو برگردوندن حضرت زهرا سلام الله علیها در مورد عمر و ابوبکر ملعون بود: وای و ویل!

2. ارجاع تون میدم به همین چند مطلب قبل تر: عذاب

۰ نظر ۲۰ آبان ۹۴ ، ۱۵:۴۵
سر گشته

بسم الله الرحمن الرحیم

 

اینجا یک نظری در مورد مسئله زیبایی نوشته بودیم. به صورت خاص این قسمت:

"زیبایی اولا نسبیه یعنی ممکنه یکی در نظر من زیبا باشه و در نظر دیگری نازیبا و به عکس. دوما مشمول زمانه. یعنی این زیبایی و نازیبایی برای همون چند بار اول معنا داره. بعد از یک مدت نه چندان زیاد زیباترین چهره ها و نازیباترین ها در نظر آدم یکسان میشن و هردو زیبا به نظر میرسند. سوما بعد از همین یک مدت چهره ای برای آدم زیباتر جلوه میکنه که صفات درونی ش رو بیشتر دوست داشته باشی. یعنی اون چیزی که در نهایت باعث میشه کسی رو بپسندی یا نپسندی همون صفات درونی ش هستند و همون اولویت های قبل از زیبایی. در این صورت ممکنه زیباترین چهره ها در نظر اول بعد از مدتی برات منفورترین چهره ها باشند و بالعکس."

 

برای قسمت دوم و سوم امروز داشتم به این فکر می کردم که چقدر شاهد مثال این موضوع در جهان زیاد هست. چطور؟

همین که مردم هر قسمت و هر نژاد از دنیا چهره های خودشون رو دوست دارند و در نظرشون زیباست شاهد مثال همین مسئله ست که زیبایی مشمول زمانه و بعد از مدتی چهره ای در نگاه آدم زیباتر به نظر میرسه که بیشتر دیده باشه. هر کجای دنیا چنین مسئله ای صادق هست. شرق و غرب و سیاه و سفید و سرخ و زرد و ... فرقی نداره. کسی که شرق آسیا زندگی میکنه همون چهره ها و نژادهای شرقی و چشم بادمی رو بیشتر دوست داره و کسی که تو مناطق استوایی زندگی میکنه از سیاه پوستان بیشتر خوشش میاد و در حالت کلی هر کس در هر منطقه ای که بزرگ شده باشه زیبایی چهره ی نژادهای همون منطقه رو بیشتر دوست داره.

 

اما مسئله جدیدی که در دوران ما به وجود اومده وجود همین رسانه ها و سینما و ... هست. چهره هایی که هر روز از طریق تلویزیون و ماهواره و ... سعی دارند چشم و فکر و ذهن مردم سایر نقاط دنیا رو پر کنند. یک نتیجه این تهاجم فرهنگی هم همین مسئله یعنی تغییر ذائقه ی مخاطب در زمینه های مختلف و از جمله مسئله زیبایی هست. بالاخص غرب و هالیوود که خیلی علاقه داره نژاد غربی و سفیدپوست و سرمایه دار رو در چشم همه مردم دنیا به عنوان نژاد برتر در همه زمینه ها معرفی کنه. حالا کی میدونه که این چهره ها به زور و ضرب هزار جور گریم و آرایش و ... و با ترفند تکرار در چشم مخاطب زیبا جلوه می کنند؟

البته مسئله سوم هم در کنار مسئله دوم در نظر بالا، در تهاجم فرهنگی در نظر گرفته شده. یعنی این موضوع هم به عنوان یک مسئله اساسی تو تهاجم فرهنگی دنبال میشه که این چهره ها به عنوان قهرمان و با صفات پسندیده نمایش داده بشن. در مقابل چهره هایی با نژادهای مخالف و به ویژه سیاه پوستان به شدت تخریب میشن. خوب و بد جلوه دادن بعضی صفات هم در دستور کارشون هست. به این معنی که وقتی قرار هست کسی قهرمان و دارای صفات پسندیده باشه حتما در مورد این که چه صفاتی در نظر مخاطب در نهایت خوب و چه صفاتی بد نمایش داده بشن هم برنامه وجود داره. هیچ وقت حیاء زنانه به عنوان یک صفت خوب و در قالب قهرمان داستان نمایش داده نمیشه بلکه بر خلاف اون و در راستای سیاست هاشون بی حیائی به عنوان آزادی و آزادگی از قید و بندهای جاهلانه به عنوان یک صفت پسندیده به قهرمان ها نسبت داده میشه.

 

بنابراین فکر می کنم بعضی سلیقه ها بین جوانان ما در مورد زیبایی و آرایش و پوشش و ... طبیعی نیست. حتما یک دلیل بسیار عمده و مهم این تغییر ذائقه ها و سلیقه ها به تهاجم فرهنگی و فرهنگ خانواده اون شخص مرتبط هست. همون طور که این مسئله در مورد پسندیدن و دوست داشتن بعضی صفات و اکراه از بعضی صفات دیگه هم طبیعی نیست. کسی که تو فرهنگ اسلامی و ایرانی بزرگ شده باشه طبیعتا باید علاقه بیشتری هم به صفات پسندیده و سفارش شده در این فرهنگ داشته باشه. این مسئله رو در مورد علاقه ظاهری به صفات عرض می کنم، یعنی اینجا کاری به تاثیر عقلانیت و توجیه عقلی و معرفتی ندارم. به عنوان مثال یک جوان ایرانی مسلمان اعم از دختر و پسر و بر اساس ظاهر و علاقه و سلیقه باید حجاب و حیاء رو که در فرهنگش تکریم شده بیشتر از نقطه مقابلش دوست داشته باشه. اما ما خیلی اوقات نقطه مقابل رو می بینیم که فارغ از دلیل و برهان معرفتی شخص بی حجابی و بی حیائی رو با همون عنوان آزادی و رهایی از قیدهای جاهلانه می پسنده.

 


پی نوشت: این پست رو همین طور فی البداهه و بر اساس فکرهایی که تو ذهنم بود نوشتم. یعنی ممکنه ویرایش و یا حذف بشه. اگرچه که بعید میدونم حوصله ویرایش داشته باشم!

+9 آبان: این عکس و روایت عجیب با دل آدم بازی می کنه..

+12آبان: مستندهای برنامه ثریا رو از دست ندید. برنامه بسیار باارزشی هست و مستندهای خوبی تهیه میکنه که البته در فضای مجازی راحت قابل دسترس هستند.

۶ نظر ۰۴ آبان ۹۴ ، ۲۳:۳۸
سر گشته
-->