عطر یار

سحر به بوی نسیمت به مژده جان سپرم اگر امان دهد امشب فراق تا سحرم

عطر یار

سحر به بوی نسیمت به مژده جان سپرم اگر امان دهد امشب فراق تا سحرم

۹ مطلب در فروردين ۱۳۹۲ ثبت شده است

۳۱ فروردين ۹۲ ، ۲۲:۰۹
سر گشته

 

ای محمل فرصت دم آشوب وداعست    آهسته که سر در قدم یار بگریم... *

 

+ همین یک بیت کافی بود!

۲۵ فروردين ۹۲ ، ۱۱:۱۷
سر گشته

باز کن چشمت را..

اشک بر گونه من خشکیده است

پایم از نا رفته

بستر سینه من از غمت پوشیده است

خانه ام خاکستر

دیده ام را سو نیست

دفتر خاطره ام پوسیده است

 

باز کن پنجره پلکت را، قطره ها را به سرانگشت بگیر

و بیا و مگذار بیش از این آب شوم

 

بی تو می خیزد موج

ساحل من مگذار سوی گرداب شوم

 

باز پروانه شو و بال بزن

میهمان کن من را جرعه ای.. شربتی از لبخندت

 

برگریزان اکنون از من گوشه نشین می گسلد پیوندت..

 

 

شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها را تسلیت عرض می کنم

 

+ دانلود صوت

۱۱ نظر ۲۴ فروردين ۹۲ ، ۲۳:۵۵
سر گشته

می گویند شما به دنبال سلاح هسته ای هستید و برای جهان یک تهدید بزرگ محسوب می شوید. در حالی که ایران بارها و بارها گفته و به صورت عملی صداقت خود را نشان داده که به دنبال انرژی هسته ای و استفاده های بشری از انرژی هسته ای است و نه تسلیحات هسته ای اما باز هم ایران بزرگ ترین تهدید برای بشریت محسوب می شود! چرا؟

 

طبق منابع دین ما و سخنان علما و بزرگان دین استفاده از سلاح های کشتار جمعی که استفاده از آن ها باعث کشته شدن انسان های بی گناه می شود حرام است. حتی طبق فتوای رهبر عزیزمان داشتن سلاح هسته ای حرام است چه برسد به استفاده از آن و ایران پایبندی خود را به این اعتقادات و مبانی بارها نشان داده است.

 

8 سال بر علیه ایران جنگ تحمیل شد. جنگی که بسیاری از کشورها در آن بر علیه ایران متحد شده بودند و عراق و رژیم بعث عراق تنها وسیله ای برای این جنگ بود. در طی این جنگ جنایات زیادی بر علیه مردم ایران انجام شد و انسان های بی گناه زیادی کشته شدند. بارها از بمب های شیمیایی و سلاح های کشتار جمعی بر علیه مردم بی دفاع استفاده شد اما ایران حتی یک بار هم حاضر به استفاده و از سلاح های کشتار جمعی نشد و به کشتار مردم بی دفاع نپرداخت.

 

از این ها گذشته اگر ایران و رسیدن ایران به انرژی هسته ای تهدیدی برای بشریت محسوب می شود چرا کشورهایی که سلاح هسته ای در اختیار دارند تهدید محسوب نمی شوند؟ و چرا تنها کشوری که از این سلاح ها استفاده علیه بشریت کرده تهدید محسوب نمی شود و بالعکس بزرگترین داعیه دار حقوق بشر می شود؟

بیایید فرض را بر این بگذاریم که ایران دروغ می گوید و به دنبال سلاح هسته ای هست. این چه اشکالی را به وحود می آورد؟ سلاح هسته ای خوب هست یا بد؟ اگر بد هست که چرا باید شما داشته باشید و اگر خوب هست چرا بقیه کشورها نباید داشته باشند؟ اگر سلاح هسته ای بد هست چرا باید این سلاح را به انگلیس و فرانسه و پاکستان و افریقای جنوبی و... بدهید و چرا باید تمام کشورهای هم پیمانتان را از سلاح های هسته ای انباشته کنید!؟

 

مسئله اصلی مسئله سلاح هسته ای و تولید آن توسط ایران و بحث تهدید بشریت نیست! این ها همه تبلیغات و دروغ های رسانه ای هستند و مسئله اصلی چیز دیگری هست که امریکا و هم پیمانانش را آشفته کرده و آن از بین رفتن سلطه امریکا و صهیونیسم بر جهان است.

 

سلطه و انحصار علم و تکنولوژی؛ می خواهند تمام جهان تا ابد ریزه خوار علم آن ها باشند و در راستای اهداف آن ها تولید علم کنند یا بهتر بگویم سلطه  آن ها را تضمین کنند و کسی از آن ها بالاتر نرود.

 

سلطه سیاسی و نظامی؛ سال هاست با همین تسلیحات هسته ای بر چهان حکم رانی می کنند و به خود حقی فراتر از سایر کشور ها می دهند و نامش را هم حقوق بشر می گذارند. حق وتو چه معنایی دارد؟ معنایش انسان را به قرن ها پیش می برد و به یاد پادشاهان ظالم و جبار می اندازد اما باز همین می شود مفهومی جدید که بشر غربی طی دو سه قرن گذشته آن را کشف کرده و می خواهد با آن مدینه فاضله بشری بسازد! کاری که فاشیسم و مارکسیسم هم می خواستند بکنند... .

کارشکنی های کشورهای دارای فناوری هسته ای و بعد از آن جاسوسی ها و ترورها همه و همه پیام بسیار بزرگی را می رسانند..

 

حقیقت این هست که چشم امید تمام ملت ها و مردم مظلوم و مستضعف عالم به این نظام هست و به پیشرفت و ایستادگی آن در مقابل زورگویان و جباران عالم. اگر ملت و نظام ما ایستادگی کنند و به پیشرفت برسند در مقابل تمام فشارها، نور امیدی در دل تمام مظلومین عالم به وجود می آید و انشاءالله به زودی آن روز خجسته خواهد رسید و آن قول الهی به ظهور می رسد که:

وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ(5 قصص)

 

+ بنابر خلاصه گویی بود و خیلی از مسائل مربوط ناگفته باقی موند. پیشنهاد می کنم سخنرانی استاد حسن رحیم پور ازغدی در این مورد رو گوش بدید:

ما و توضیح المسائل انرژی هسته ای تصویری  |  صوتی

+ بخوانید : فرجام

۳ نظر ۲۳ فروردين ۹۲ ، ۱۷:۰۱
سر گشته

در ۶ اوت ۱۹۴۵، بمب افکن اسکادران ۵۰۹ نیروی هوایی آمریکا موسوم به Enola Gay(که اکنون در موزه‌ای در واشنگتن نگهداری می‌شود)، از پایگاهی در جنوب اقیانوس آرام به پرواز در آمد و در ساعت ۸:۱۵ دقیقه به وقت محلی، بمب موسوم به پسر کوچک را بر شهر هیروشیما ژاپن منفجر ساخت و بدین ترتیب نام کشور ایالات متحده آمریکا را برای همیشه در تاریخ، به عنوان تنها کشور استفاده کننده از سلاح کشتار جمعی در تاریخ بشریت ثبت نمود . این بمب که در طراحی آن از ۶۴ کیلوگرم اورانیوم استفاده شده بود، از ارتفاع ۹۶۰۰ متری رها شد و در ارتفاع ۵۸۰ متری سطح زمین با شدتی معادل با انفجار ۱۵ هزار تن TNT منفجر شد. مجموع تلفات اولیه و کشته شدگان ناشی از عوارض این جنایت بزرگ ضد بشری را بالغ بر ۱۴۰۰۰۰ نفر تخمین می‌زنند. [1]

سه روز بعد در 9 اوت 1945، در ساعت 9:44 صبح، «باک اسکار» یا «مرد چاق»، سومین بمب اتمی جهان به هدف اولیه اش یعنی کاکورا می رسد. شهر در غبار و دود ناشی از حمله آمریکا به شهر مجاور، آکنده می شود. باک اسکار به دومین هدفش یعنی ناکازاکی می رسد. در ساعت 11:02 صبح، سومین بمب اتمی جهان، ناکازاکی را ویران می کند. گرما و شدت انفجار آن ساکنان شهر را به کام مرگ می کشاند. [2] این بمب موجب کشتار ۷۴۰۰۰ نفر انسان دیگر شد. این بمب که از پلوتونیوم به عنوان ماده شکافت پذیر استفاده می‌کرد، انفجاری به شدت ۲۱ کیلوتن TNT ایجاد کرد. [1]

ترومن از رادیو با مردم آمریکا سخن می گوید: «جهان توجه کرده است که اولین بمب اتمی روی هیروشیما یعنی یک پایگاه نظامی انداخته شد. زیرا ما می خواستیم تا حد امکان از کشتن غیرنظامیان پرهیز کنیم» [اما گزارش تحقیقی که در مورد این بمباران ها انجام شد نشان می دهد که هیروشیما و ناکازاکی به دلیل تمرکز زیاد کار و جمعیت به عنوان اهداف بمباران انتخاب شدند. 95 درصد از کسانی که در هیروشیما و ناکازاکی کشته شدند، غیرنظامی بودند.] [2]

این ها همه در حالی اتفاق افتاد که ژاپنی ها ماهها پیش از این جنایت ضد بشری توان ادامه ی جنگ را از دست داده بودند . ماهها بود که ارتش ژاپن از پشتیبانی لجستیک واحدهای دوردستش دست برداشته بود و سربازان ژاپنی در سنگرهایشان از گرسنگی می مردند , نه از گلوله ی آمریکایی ها .

سرزمین کوچک ژاپن با پهنه ای برابر سه استان خراسان رضوی و شمالی و جنوبی بدون هیچ کمکی از سوی متحدانش حدود شش سال بود که یک تنه جنگیده بود و در سال ۱۹۴۵ دیگر توانی برای ادامه ی این روند برایش باقی نمانده بود.

شاهد این مدعا اجرای عملیات انتحاری کامی کازه بود . کامی کازه ها خلبانانی بودند که به ناوهای جنگی ایالات متحده حمله می کردند و تا آخرین گلوله و بمبشان را شلیک می کردند . پس از پایان همه ی مهمات , در نهایت با کوبیدن خود هواپیما به ناو تلاش می کردند آن را غرق کنند . اگر ژاپن توان  ادامه ی جنگ را داشت هیچ دلیلی وجود نداشت که خلبانانش به این شکل از هواپیما و بدن خودشان به جای گلوله استفاده کنند. [3]

 

امروز بعد از گذشت حدود هفت دهه از این جنایت تاریخی، جانی و رییس جنایت کاران، پلیس شده!

 

ان شاءالله این پست ادامه داره..

۵ نظر ۲۰ فروردين ۹۲ ، ۲۲:۰۰
سر گشته

بسم الله الرحمن الرحیم

 

این سوال و سوالاتی شبیه به آن معمولا به صورت حساب شده بین عموم مردم از طریق رسانه ها و ... پخش می شود به این شکل که اگر شما ادعای دموکراسی و مردم سالاری دارید چرا دوباره رفراندوم و انتخابات برگزار نمی کنید تا ببینید که دیگر این مردم به نظام اسلامی رای نخواهند داد؟... با این پیش فرض و مقدمه که نسل عوض شده و مردم با دیدن کارکرد این حکومت و کارایی آن دیگر علاقه ای به حکومت اسلامی ندارند و احتمالا به دنبال حکومتی سکولار هستند!

 

شاید و از نظری بهترین جوابی که به این دسته می شود داد این هست که:

این شبهه و این مسئله تنها حکومت های دموکرات سکولار را به چالش می کشد و شما در واقع با پرسیدن این سوال تنها تیشه به ریشه خود می زنید!

 

اما به چه شکل؟ اول باید گفت که فرض این سوال فرضی دروغین و مغایر با واقعیت هاست.. بارها و بارها حضور پرشمار و پرشور مردم در انتخابات و راهپیمایی ها و حتی نماز جمعه های هفتگی دروغ بودن این ادعا را ثابت کرده و می کند. حضوری که به جرات می توان گفت هیچ مانندی در جهان امروز ندارد. این حضور به وضوح نشان می دهد که مردم موافق با اصل و پایه نظام هستند اگر مخالفتی هم وجود دارد که حتما دارد در زمینه مسائل فرعی مربوط به حکومت هست و عمل برخی از مسئولین و نه اصل نظام.

 

دوم تنها به واسطه ی احتمالی عام نمی توان رفراندوم مجدد برگزار کرد که اگر چنین باشد قبل از ایران و جمهوری اسلامی حکومت های غربی باید رفراندوم های مجدد برگزار کنند که سال ها سابقه بیشتری در دموکراسی نسبت به ایران دارند و این احتمال ها در مورد آن ها بر اساس شواهد کمی خاص تر هست. ضمن این که اگر قرار باشد رفراندومی هم برگزار شود چه جوابی برای بهانه ها و احتمالات بعدی خواهید داشت؟ با این حساب کار حکومت ها تنها برگزاری انتخابات خواهد بود و نه برنامه ریزی بلند مدت برای امور جامعه!

 

از همه مهم تر این که مشروعیت نظام اسلامی مبتنی به رای مردم نیست بلکه مشروعیت آن ریشه در حکومت الهی و پیامبران و ائمه اطهار علیهم السلام دارد و در واقع حکومت اسلامی برای اثبات مشروعیت خود دلایل وحیانی و عقلانی دارد. اما رای مردم چه نقشی دارد؟

رای مردم در واقع عامل تحقق نظام اسلامی هست چون با قهر و غلبه نمی توان چنین حکومتی را به روی کار آورد و به عبارت دیگر رای مردم مسئولیت آور است و نه مشروعیت آور. تفاوت مردم سالاری دینی و دموکراسی در این جا روشن می شود. اما در دموکراسی چطور؟

سوال اصلی این که چرا و به چه دلیل آراء مردم مشروعیت آور هست؟ دموکراسی چه پشتوانه عقلانی یا به طور کلی معرفتی دارد؟

دموکراسی شما نشان داده هر حقی حتی اگر ناحق باشد برای صاحبان زر و زور قابل جعل است و هر حقی حتی به ناحق از ضعفا و پابرهنگان قابل سلب است.

آیا بر اساس دموکراسی و رای مردم می توان حق حیات را از جنین های داخل رحم مادران گرفت و سقط جنین را قانونی و جزئی از حقوق مادران قرار داد؟

می شود در جایی به نام سازمان ملل متحد جمع شد و به نام حقوق بشر بر سر جان صدها هزار و بلکه میلیون ها انسان رای گیری کرد و آن گاه آن ها را در افغانستان و فلسطین و عراق و امثال ذلک به قتل رساند تنها با مجوز دموکراسی!؟

چطور می شود با وجود شرکت کمتر از نیمی از مردم در انتخابات بسیاری از کشورهای دموکرات سکولار مشروعیت آنان پابرجا باقی می ماند؟

چطور می شود حداقلی به نام بنگاه های سرمایه داری و سرمایه داران به وضوح بر مردم و کشورها حاکم می شوند ولی باز آن حکومت ها مشروعیت دارند؟ آیا رای مردم به آنها مشروعیت بخشیده یا دلار سرمایه داران!؟

قطعیات را رها کرده اید و به احتمالات کاذب می پردازید!؟

۳ نظر ۱۲ فروردين ۹۲ ، ۲۳:۴۲
سر گشته

دلی یا دلبری، یا جان و یا جانان، نمی‌دانم  ***  همه هستی تویی، فی‌الجمله، این و آن نمی‌دانم

بجز تو در همه عالم دگر دلبر نمی‌بینم  ***  بجز تو در همه گیتی دگر جانان نمی‌دانم

بجز غوغای عشق تو درون دل نمی‌یابم  ***  بجز سودای وصل تو میان جان نمی‌دانم

چه آرم بر در وصلت؟ که دل لایق نمی‌افتد  ***  چه بازم در ره عشقت؟ که جان شایان نمی‌دانم

یکی دل داشتم پر خون شد آن هم از کفم بیرون  ***  کجا افتاد آن مجنون، درین دوران؟ نمی‌دانم

دلم سرگشته می‌دارد سر زلف پریشانت  ***  چه می‌خواهد ازین مسکین سرگردان؟ نمی‌دانم

دل و جان مرا هر لحظه بی جرمی بیزاری  ***  چه می خواهی ازین مسکین سرگردان ؟ نمی دانم

اگر مقصود تو جان است، رخ بنما و جان بستان  ***  و گر قصد دگر داری، من این و آن نمی‌دانم

مرا با توست پیمانی، تو با من کرده‌ای عهدی  ***  شکستی عهد، یا هستی بر آن پیمان؟ نمی‌دانم

تو را یک ذره سوی خود هواخواهی نمی‌بینم  ***  مرا یک موی بر تن نیست کت خواهان نمی‌دانم

چه بی‌روزی کسم، یارب، که از وصل تو محرومم!  ***  چرا شد قسمت بختم ز تو حرمان؟ نمی‌دانم

چو اندر چشم هر ذره، چو خورشید آشکارایی  ***  چرایی از من حیران چنین پنهان؟ نمی‌دانم

به امید وصال تو دلم را شاد می‌دارم  ***  چرا درد دل خود را دگر درمان نمی‌دانم؟

نمی‌یابم تو را در دل، نه در عالم، نه در گیتی  ***  کجا جویم تو را آخر من حیران؟ نمی‌دانم

عجب‌تر آنکه می‌بینم جمال تو عیان، لیکن  ***  نمی‌دانم چه می‌بینم من نادان؟ نمی‌دانم

همی‌دانم که روزوشب جهان روشن به روی توست  ***  ولیکن آفتابی یا مه تابان؟ نمی‌دانم

به زندان فراقت در، عراقی پایبندم شد  ***  رها خواهم شدن یا نی، ازین زندان؟ نمی‌دانم

شیخ فخرالدین عراقی

 

۰۹ فروردين ۹۲ ، ۱۲:۳۱
سر گشته

از بازرگان و بنی صدر تا قالیبافت

با توجه به اینکه مقام معظم رهبری،صراحتا مشکلات فعلی اقتصاد نفتی کشور را به این قشر نسبت دادند،نگارنده بر آن شده است تا در سطور آینده با بررسی تاریخ تکنوکرات ها بعد از انقلاب اسلامی زوایایی هر چند اندک را از فرمایشات رهبری معزز را باز کند.

 

مرحله ی اول(دولت موقت): در این مرحله تکنوکراسی برای اولین بار بعد از انقلاب مطرح شد و بکار گرفته شد و مهندس بازرگان مدعی بود انقلابیون که تجربه و تخصص کشورداری ندارند،باید فعلا در مسئولیت های پایین دستی بمانند وسران نهضت آزادی که تجربه ی زیادی دارند،باید امور کشور را به دست گیرند.نتیجه آن شد که اکثریت اعضای کابینه ی موقت کسانی شدند که اعتقادی به آرمان های ملت در هنگام انقلاب نداشتند و تضادهای سنگینی بین شورای انقلاب و دولت موقت بوجود آمد.

مرحله ی دوم(دولت بنی صدر):  اما این مفهوم  شکافی بزرگ بین بنی صدر و شهید رجایی در معرفی وزرا به مجلس اول ایجاد کرد.بنی صدر افرادی را که مورد تایید خودش بود را معرفی می کرد و لقب متخصص به آن ها می داد.وی همچنین کابینه ی رجایی را فاقد تخصص مربوط می دانست،در حالی که شهید بهشتی در سخنرانی ای یک یک وزرا و تخصصشان  را نام برد و منظور بنی صدر از تخصص را خواست.

مرحله ی سوم(دولت سازندگی): از نتایج مهلک تکنوکراسی در این دولت آزادسازی قیمت ها بود، که وقتی به دولت اعتراض می شد که طبقه ی فقیر در حال نابود شدن است،اینطور پاسخ داده شد که زیر چرخ توسعه مردم له می شوند،چاره ای نیست، واین توسعه دقیقا توجیهی بود که رضاشاه برای کشف حجاب مطرح می کرد.

مرحله ی چهارم(دولت اصلاحات): در این دولت به معنای واقعی کلمه تمام مولفه های ذکر شده اجرا می شد، . این بارهیچ اسمی از اهداف دینی آورده نمی شد و به وضوح مفاهیم غربی مانند فرا ارزش آزادی،جامعه ی مدنی،پایان ایدئولوژی و... مطرح شد،و اتفاقا تکنوکراسی حالا با این اهداف می سازد،لیکن باز هم مشکل تفاوت بافت جامعه ی مذهبی با فضای تعریف شده در دوران اصلاحات بود.این مدل بدین صورت پیاده می شد که فن سالاران(تکنوکرات ها) به خوبی مدل های غربی را در ایران (که اتفاقا با علمی که آموخته بودند برابری می کرد)پیاده می کردند.

مرحله ی پنجم(دولت دهم): اضافه شدن افراد اجرایی تحت فرمان رئیس جمهور احمدی نژاد که بعضا با شعارهای 3تیری بیگانه بودند به دولت،به خوبی بار دیگر گرایش به فن سالاری را نشان داد، که ضربه ای مهلک به کارهای اجرایی دولت زد که نمونه ی اصلی آن شکست هدفمند کردن یارانه ها بود.

مرحله ی آخر(کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری92) کاندیداهای تکنوکرات دو طیف اند:

الف:هاشمی ویارانش(خاتمی،حسن روحانی،محسن رضایی):واکنش یکی از سایت های وابسته به این گروه به فرمایشات اخیر رهبری:

متاسفانه این سخنان به سرعت مورد سوء استفاده دو دسته از رسانه ها قرار گرفت . یک عده از رسانه ها که مدعی ولایت مداری هستند و در نوشته های خود رهبر انقلاب را امام خامنه ای می نامند. برخی از رسانه های این گروه، بلافاصله پس از پایان سخنرانی رهبر انقلاب به تکنوکرات ها (بخوانید رقبای سیاسی که باید حذف شوند از اصلاح طلب و اصولگرا)حمله کردند و از بیانات رهبر انقلاب، برداشتی ضد تکنوکراتی کردند. در حالی که تکنوکرات یعنی متخصص! رهبر انقلاب به صورت روشن اظهار داشتند: برخی آقایانی که به تعبیر خودشان تکنوکرات هستند ، در مقابل این سخن لبخند معنا داری زدند و گفتند مگر چنین چیزی امکان دارد ؟  کجای این سخنان علیه تکنوکرات ها (بخوانید متخصص ها)است؟  اکنون بحث دفاع از تکنوکرات ها نیست. بحث این است چرا نخستین سخنان رهبر انقلاب باید استفاده ای جناحی از آن شود و سخنرانی رهبر انقلاب را بهانه ای برای حذف رقیب کنند؟ مهم این نیست رقیب چه کسی است ؟ اصلاح طلب تکنوکرات یا اصولگرای تکنوکرات! مهم این است که ایده ی رهبر انقلاب را مبنی بر تلاش برای قطع وابستگی به نفت را در سال حماسه اقتصادی فرو گذاشته اند و به حاشیه ها چسبیده اند.

ب)قالیباف: ما نباید اقتصاد مقاومتی را یک تئوری علمی بدانیم ، بلکه اقتصاد مقاومتی ، یک رویکرد و یک باور است و موضوعات آن از جنس کمی نیست که به آن کمی نگاه شود و کیفی است که باید نگاه خاص خود را داشته باشد و از ابزار تکنوکراسی و بروکراسی برای پیاده سازی آن استفاده کنیم ، البته ممکن است که بگویند قالیباف ، انسان تکنوکراتی است که باید بگوییم تکنوکرات بودن چیز بدی نیست و به معنای استفاده درست از ابزار خوب و مدرن است که برای پیاده سازی یک آرمان و یک عقل متصل به وحی الهی استفاده می شود و اگر نخواهیم از آن استفاده کنیم باید به عقلمان شک کنیم.

این سخنان قالیباف 8 اسفندماه منتشر شد،که واکنش های شدیدی را در پی داشت.

 

واقعیت این است که تکنوکرات ها باید بدانند که اهداف انقلابی و آرمانی با تکنوکراسی تضاد سنگین دارد و الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت با تکنوکراسی پیاده سازی نمی شود.

 

               منبع: وبلاگ سید مرتضی موسوی نژاد

۷ نظر ۰۵ فروردين ۹۲ ، ۱۲:۰۸
مجتبی مرادی

  " آمریکا اظهار خوشحالی کرده و گفته فلانی اعتراف کرده تحریم‌ها بی اثر نبود. بله، تحریم‌ها اثر داشت. این اشکال اساسی در خود ماست که اقتصادمان وابسته به نفت است. ما باید اقتصادمان را از نفت جدا کنیم. بله؛ تحریم‌ها اثر گذاشت اما نه آن اثری که دشمن می‌خواست. من 17-18 سال قبل به دولت وقت(دولت سازندگی) گفتم کاری کنید که بتوانیم در چاه‌های نفت را هر وقت که اراده کردیم ببندیم. آقایان به قول خودشان تکنوکرات لبخند اکراه زدند که مگر می‌شود؟ بله می‌شود ".

رهبر انقلاب _ نوروز 92

 

جملاتی با بار معنایی مشخص،که هر چقدر معتقدین به تکنوکراسی(فن سالاری) از لحظه ی بیان این جملات توسط مقام معظم رهبری،در تلاش هستند تا توجیهی به سود خود پیدا کنند،یا حداقل بتوانند بار منفی این جملات دقیق و بجا را علیه خود کم کنند،موفق نمی شوند.

در بضی رسانه های تکنوکرات ها سعی شده است با تغییر تعریف فن سالاری کمی بار این جملات را کاهش بدهند،در بعضی از  رسانه های آن ها نیز عدم اشاره به فرمایشات رهبری در این موضوع را دست مایه ی سیاست های خود قرار دادند،بعضی نیز مانند آن است که در سالیان اخیر هیچ زمانی نبوده است که تکنوکرات بودن خود را اعلام کنند.(چه رسیده به کمتر از یک ماه پیش)

با توجه به اینکه مقام معظم رهبری،صراحتا مشکلات فعلی اقتصاد نفتی کشور را به این قشر نسبت دادند، نگارنده بر آن شده است تا در سطور آینده با تعریفی از تکنوکراسی  زوایایی هر چند اندک را از فرمایشات رهبری معزز را باز کند.

       

اولا تکنوکراسی دارای مولفه هایی است که در حوزه ی حکومت داری پنج مولفه ی آن دارای اهمیت بیشتری است:

1.نخبه گرایی 2.عقل ابزاری  3.هدف گرایی  4.علم گرایی 5.تخصص گرایی

1.نخبه گرایی:این مولفه بیانگر آن است،که افرادی درون  سازوکارهای حکومت به عنوان نخبه(با هر تعریفی متفاوتی اهمیت ندارد،که عدم تعریف مشخص از ویژگی های همیشگی مکاتب غربی است)پرورش یابند، و تصمیم گیری های مهم کشور در آینده توسط این افراد گرفته شود و مهم تر از آن اجرا شود.نقص بزرگ این مولفه این هست که همیشه قبیله گرایی باعث می شود افراد خاصی بر کشور حاکم بشوند و مفاهیمی مثل اقتصاد مردمی و تمام کنندگی مردم در مردم سالاری دینی زیر سوال می رود.نمونه ی این مولفه را می توان در شیوه ی حکومت داری دولتمردان انگلستان دید،که مجلس و دولت همواره از بین نخبگان سیاسی دو حزب سیاسی کارگر و محافظه کار انتخاب می شوند و یا در خوش بینانه ترین حالت جضور حزب سومی در ائتلاف، می تواند این فضا را تلطیف کند.

2.عقل ابزاری:این مولفه بیانگر آن است که عقل وسیله ای برای رسیدن به ابزاری می شود، که قرار است ما را به هدفی تجربی یا مادی رساند.در عقل ابزاری دیگر مساله ای که دارای جنبه ی ماوراءالطبیعه باشد قابلیت مطرح شدن ندارد، و این بار عقل ابزاری در مقابل عقل دینی تعریف می شود و احداث مسجد یا حسینیه مساله ی غیر عقلانی است.

3.هدف گرایی:مهم ترین ویژگی این مولفه این است که وسیله ی رسیدن به هدف توجیه می شود.بنابراین برای رشد اقثصادی و سود آوری بانک ها گرفتن دیرکرد از اقساط وام های قرض الحسنه که به فتوای اکثریت مراجع تقلید حرام و رباست توجیه می شود.

4.علم گرایی:مهم ترین پیام علم گرایی این است،که قدرت مطلق در دست کسانی است، که علم استفاده از ابزار را برای رسیدن به اهداف مادی و تجربی را دارد.این مسئله وقتی حاد می شود که سرمایه گذاری برای علم فلسفه توجیهی ندارد، و امروزه علوم پایه منبع فلسفه ی جدید شده است.

5.تخصص گرایی: هر فرد با توجه به تخصص خود قبول مسئولیت می کند، و مهم نیست اصولا قائل به ایدئولوژی حکومت باشد و یا اینکه چقدر قدرت مدیریت دارد.تخصص در مقابل تعهد تعریف می شود، که رهبری در این مورد می فرمایند:

"بحمداللَّه، امروز بعد از چهارده، پانزده سال که از انقلاب مى‌گذرد، دیگر آن دعواى تعهّد و تخصّصى که اوّل انقلاب بود، وجود ندارد. معنى ندارد که ما بگوییم تعهّد یا تخصّص؟ هم تعهّد، هم تخصّص؛ زیرا، بحمداللَّه، مدیران خوبى تربیت شده‌اند و شخصیتهاى برجسته‌اى هستند." (شهریور ماه 1372)

ولی اینکه کدام مولفه مهم تر است بستگی دارد به اینکه، چه کسی در چه زمانی چه استفاده ای می خواهد از تکنوکراسی بکند.

                                        
      وبلاگ  : سید مرتضی موسوی نژاد

               منبع : smmn.blogfa.com

 

+ بیشتر در مورد تکنوکراسی: پژوهه | اندیشه قم

۰ نظر ۰۵ فروردين ۹۲ ، ۱۲:۰۵
مجتبی مرادی
-->