عطر یار

سحر به بوی نسیمت به مژده جان سپرم اگر امان دهد امشب فراق تا سحرم

عطر یار

سحر به بوی نسیمت به مژده جان سپرم اگر امان دهد امشب فراق تا سحرم

۵ مطلب در اسفند ۱۳۹۱ ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

خداوندا تو کریمی ، رحیمی ، رئوفی ، شافی و قادری به انجام هر کاری قسمت میدم به ٩٩ اسمت :

تو این روزای آخر سال هیچ پدر و مادری رو شرمنده بچه و خانوادش نکن...

نگذار دل هیچ مریضی روی تخت بیمارستان بلرزه و غصه تنهایی رو بخوره...

چشم هیچ یتیمی به داشته های همسن و سالاشون اشک نبینه و بغض نگیره...

همه پدرا و مادرای مریض رو شفا بده و در این آخرین روزهای سال دل همه ی بندگان خوبت رو شاد کن...

هیچکسی تو این روزا سیاهپوش عزیزاش نشه... هیچکس...*

اما این روزها یک نفر سیاه پوش عزیزش هست..

شما هم دعا کنید...

 

*منبع: یکی از دوستان!

هفت سین امسال

+ متاسفانه نه در صدا و سیما و نه در بین مردم آن طور که باید نشانی از دهه فاطمیه نیست ... خدا کمک کند که شرمنده صاحب عزا نشویم..

۸ نظر ۲۹ اسفند ۹۱ ، ۱۴:۴۶
سر گشته

علی (ع) نماز های پنج گانه را در مسجد بجا می آورد و هر گاه نمازش تمام می شد ابوبکر و عمر به او می گفتند: حال دختر رسول خدا (ص) چگونه است؟ تا این که بیماری حضرت شدت یافت و آن دو حالش را از علی (ع) پرسیدند و به او گفتند: تو خود میدانی که بین ما و او چه گذشته است. اگر صلاح میدانی از او برای ما اذن بگیر تا به خاطر گناه خود از او عذر بخواهیم.

حضرت فرمود: این کار را برای شما انجام می دهم.

آن دو برخاستند، و در کنار درب خانه نشستند و علی (ع) به محضر فاطمه (س) وارد شد و به او فرمود: ای بانوی آزاده فلانی و فلانی پشت در هستند و می خواهند بر تو سلام کنند چه صلاح می دانی؟

فاطمه (س) فرمود: خانه، خانه توست و این زن آزاده همسرت، هر چه می خواهی بکن.

علی (ع) فرمود: پس پوشش سرت را محکم کن.

آن حضرت پوشش خود را محکم کرد و روی مبارکش را به سمت دیوار گردانید.

ابوبکر و عمر وارد خانه شدند و سلام کردند و گفتند: از ما راضی باش، خدا از تو راضی باشد.

فاطمه (س) فرمود: چه چیزی شما را به این کار واداشت؟

آن دو گفتند: اعتراف به گناه و امید به بخشش تو و از بین بردن خشم و غضب نسبت به ما.

حضرت فرمود: اگر راست می گویید پس جواب سوال مرا بدهید که من از شما سوالی نمی کنم مگر این که می دانم جوابش را می دانید. اگر راست بگویید می پذیرم که شما در آمدنتان به این جا راست گفته اید.

آن دو گفتند: هر چه می خواهی بپرس.

حضرت فرمود: شما را به خدا قسم می دهم آیا شنیده اید که رسول خدا (ص) فرمود: فاطمه (س) پاره تن من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده است؟

گفتند: آری.

پس حضرت دست مبارکش را به آسمان بالا برد و فرمود: پروردگارا این دو، مرا آزار دادند پس من از آنان به تو و پیامبرت شکایت می کنم. نه! به خدا سوگند من هرگز از شما راضی نمی شوم تا پدرم رسول خدا (ص) را ملاقات نموده و کارهایی را که شما با من کردید به او خبر دهم و او [بین ما] قضاوت کند.

در این هنگام ابوبکر شروع به گفتن وای و ویل کرد و شدیدا به آه و ناله پرداخت.

عمر به او گفت: ای خلیفه رسول خدا (ص) آیا از سخنان یک زن این همه آه و ناله می کنی؟*

۸ نظر ۲۵ اسفند ۹۱ ، ۰۸:۳۰
سر گشته

در بـیـن ایـنـکـه روزى رسـول خـدا، صـلى الله عـلیـه و آله ، نـشـسـتـه بـود جـبـرئیـل آمـد در خدمتش ، در صورتى که افسرده و محزون بود و رنگش متغیر بود.

پیغمبر فـرمـود: اى جـبـرئیـل چرا تو را افسرده و محزون مى بینم؟

گفت : اى محمد، صلى الله عـلیـه و آله ، چـرا چـنـیـن نـبـاشـیـم در صـورتى که امروز گذاشته شد دمهاى جهنم.

پیغمبر خدا، صلى الله علیه و آله و سلم، گفت : چه چیز است دمهاى جهنم؟

عرض کـرد: هـمـانـا خـداى تـعـالى امـر فـرمـود بـه آتـش، بـرافـروخـتـه شـد هـزار سـال تـا سـرخ شـد. بـعـد از آن امـر فـرمـود بـه آن افـروخـتـه شـد هـزار سـال تـا سـفـیـد شـد. پـس از آن امـر فـرمـود بـه آن ، افـروخـتـه شـد هـزار سـال تـا سـیاه شد و آن سیاه و تاریک است. پس اگر یک حلقه از زنجیرى که بلندى آن هـفـتـاد ذراع اسـت گـذاشـتـه شـود بر دنیا، هر آینه آب مى شود دنیا از حرارت آن، و اگر قـطـره اى از زقـوم و ضـریـع آن بـچـکـد در آبـهـاى اهـل دنـیـا، هـمـه مـى مـیـرنـد از گـنـد آن. پـس گـریـه کـرد رسـول خـدا، صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم، و جـبـرئیـل گـریـان شـد. پس خداى تعالى فرستاد به سوى آنها فرشته (اى). عرض کرد: خداى شما سلام مى رساند به شما و مـى فـرمـایـد مـن ایـمن کردم شما دو تن را از اینکه گناهى کنید که عذاب کنم شما را به واسطه آن.

 

اى عـزیـز، امـثال این حدیث شریف بسیار است ، و وجود جهنم و عذاب الیم آن از ضروریات جمیع ادیان و واضحات برهان است ، و اصحاب مکاشفه و ارباب قلوب در همى عالم نمونه آن را دیـده انـد.

درسـت تـصـور و تـدبـر کـن در مـضـمـون ایـن حـدیـث کـمر شکن ، آیا اگر احـتـمال صحت هم بدهى ، نباید مثل دیوانه ها سر به بیابان بگذارى؟

چه شده که ما این قدر در خواب غفلت و جهالتیم؟ آیا ملکى مثل رسـول الله و جـبـرئیـل بـر مـا نـازل شـده و مـا را از عـذاب خـدا ایـمـن کـرده ؟ بـا ایـنـکـه رسول خدا و اولیاء او تا آخر عمر هم از خوف خدا قرار نداشتند و خواب و خوراک نداشتند. ولى کـار خـانـه خـدا از خـوف غـش مـى کرد. على بن الحسین ، علیهما السلام ، امام معصوم ، گـریـه هـا و زاریـهـایـش و مـنـاجـات و عـجـز و نـاله هـایـش دل را پـاره پـاره مـى کـنـد. مـا را چه شده که هیچ حیا نکرده در محضر ربوبیت این قدر هتک حـرمات و نوامیس الهى را مى کنیم؟

اى واى بر ما و بر غفلت ما! اى واى بر ما و بر شدت سـکـرات مـوت ما! اى واى بر حال ما در برزخ و سختیهاى آن ، و در قیامت و ظلمتهاى آن ! اى واى بر حال ما در جهنم و عذاب و عقاب آن!...

بخشی از چهل حدیث امام خمینی (ره) حدیث اول

چون مرغ بر این کنگره تا کی بتوان خواند+

یک روز نگه کن که بر این کنگره خشتیم

 

دانلود کتاب موبایل جاوا و آندروید چهل حدیث+

۶ نظر ۱۸ اسفند ۹۱ ، ۰۹:۳۰
سر گشته

سازشکاری در نگاه اول یادآور بحث های سیاسی بر سر سازش ایران با امریکاست ولی دقیق تر که نگاه کنیم بحث بسیار وسیع تر است.

مراحلی طی می شود تا نظر به سازش برسد، شاید سازش با نفس و هوای نفس و سازش با شیاطین جن و انس و بر سر وسوسه ها و وعده های پوچ آن ها و ... .

 

به زندگی و اعمال خود که نگاه می کنیم پر است از همین سازشکاری ها... نماز صبح بیدار می شوم اما حال بلند شدن ندارم! سازش می کنم با خواسته نفس و وعده شیطان... هر روز از کنار معروف های بر زمین مانده و منکر های بر علم رفته می گذرم! سازش می کنم به بهانه های مختلف و وعده های مختلف چون شیطان کار خودش را خوب بلد است!... در صدا و سیمای جمهوری اسلامی(!) انواع زشتی ها و منکرات را می بینم و سکوت و سازش می کنم... و تا دل تان بخواهد زندگی ما پر است از همین سازش ها

 

این سازش ها تا آن جا ادامه پیدا می کنند که دیگر اسمش را سازش نمی گذارم! قبح اعمال از بین می رود، معروف منکر و منکر معروف می شود. کم کم برای منکرها دلیل دست و پا می کنم که خود و دیگران را توجیه کنم.... تا آن جا که کم کم فراموش می کنم حسین (ع) زمانه دلخوش به وعده های چون منی قرار است پا در کربلا بگذارد اما نمی داند که من با دشمنانش سازش کرده ام و...

پناه برخدا...

 

حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام: "سازشکاری بر چهار شعبه است: ترس، وقت گذرانی، آرزو، غرور.

1- ترس انسان را از حق بر می گرداند.

2-وقت گذرانی (امروز و فردا کردن) انسان را در عمل سست می کند تا مرگ به سراغش آید.

3-اگر آرزو نبود انسان حساب خود را می کرد و اگر حساب خود را می دانست از وحشت و ترس ناگهانی می مرد.

4-غرور شخص را از عمل باز می دارد."

 

در کلام حضرت سازشکاری یکی از چهار پایه نفاق معرفی شده و هر کدام به تفصیل توضیح داده شده اند.

رجوع کنید به "اسرار آل محمد(ص)" حدیث 68 پایه های کفر و نفاق

 

بحث در مورد سازش خیلی وسعت داره و فقط سعی کردم دریچه ای باز کنم تا بهانه ای باشه برای این حدیث زیبا و راهبردی از حضرت امیر (ع).

۱۲ نظر ۱۱ اسفند ۹۱ ، ۰۹:۰۰
سر گشته

"خورشید پشت ابر"؛ چند روزیست این تعبیر ذهنم رو مشغول کرده.

زمین از نورش بهره مند می شود اما یک روز بیشتر و روزی دیگر کمتر؛ بسته به این که چقدر ابرهای آن روزگار تیره باشد.

 

اما در هر روزگاری پیدا می شود کسی که دلش بی ابر باشد، صاف، تمام پرده و حجاب ها را کنار زده باشد و از ابرهای تیره روزگار خود بالاتر رفته باشد و رسیده باشد به شعاع مستقیم نورش.

به نور مستقیم خورشید که رسید می شود قمری برای روزگار تیره این مردمان.در پس تیرگی ها و ابرها چون همان خورشید ناپیداست و هر کسی نمی تواند به وجودش پی ببرد.

نورش از خورشید است و خیلی کمتر از آن ولی به این دل های تیره نزدیک تر است و ملموس تر و راحت تر می شود به او رسید... تا چقدر ما قدر این قمرهای درخشان را بدانیم.

 

می گویند چون خورشید هست قمر را چه سود؟ این تیره دلان کجا می توانند به خورشید برسند؟ این ها وجود همین قمرها را هم درک نمی کنند آن گاه از خورشید می گویند؟

 

تیرگی های دلمان این آسمان تیره را ساخته تا کی شود آقا جان که توفانی شود تا این ابرها ببارند و دلمان بشود آینه نور شما...

 

+ آنچه نایاب است در عالم وفا و مهر ماست

ورنه در گلزار هستی سرو و گل نایاب نیست...

ساغر هستی

رهی معیری

۵ نظر ۰۴ اسفند ۹۱ ، ۱۷:۲۱
سر گشته
-->