عطر یار

سحر به بوی نسیمت به مژده جان سپرم اگر امان دهد امشب فراق تا سحرم

عطر یار

سحر به بوی نسیمت به مژده جان سپرم اگر امان دهد امشب فراق تا سحرم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

در روایات زیادی از علم بدون نفع منع شدیم از جمله روایتی از حضرت علی علیه السلام که می فرمایند خیری نیست در دانشی که سود ندارد.

از نظر حقیر چیزی نافع هست که انسان رو به مقصد و مقصود نزدیک تر کنه و مقصود ما بندگی و قرب به خدا هست در نتیجه علمی نافع هست که باعث تقرب ما به خدا بشه.

نمی خوام چندان در مقدمه بحث کنم و میرم سراغ چند نقد و توصیه ای که از این روایات به ذهنم رسید.

 

1

فضای دانشگاهی و مدارس و کمابیش حوزه ها به سمتی هست که علم نه برای علم بلکه برای نمره و مدرک و ... تحصیل میشه و این نفعی برای ما نداره. پس اگر در چنین ساختارهایی دنبال علم هستیم بیشتر مراقب باشیم که اسیر این فضا نشیم و به حق طالب علم باشیم که اگر طالب نباشیم فقط بر محفوظات ما اضافه میشه بدون این که نفع و سودی در کار باشه.

  

2

بسیاری از رشته ها و علوم دانشگاهی و غیر دانشگاهی به اون معنایی که در مقدمه اشاره شد نفعی برای ما ندارند.

اول از این جهت که به کار و عمل گرفته نمیشن و در عمل سودی برای ما ندارند. حتی اگر قابل به کار گرفتن باشند، ما قصد به کارگیری یا توان به کارگیری اون علم رو نداریم.

دوم از این جهت که این علم به کلی نفع و سودی نداره حتی اگرچه به کار هم گرفته بشه و سودهای مادی و ظاهری داشته باشه اما بدلهایی داشته باشه که هزار بار سودمندتر از اون باشه. مثال میزنم به علوم معماری و شهرسازی و عمران و ... . در ظاهر سود دارند ولی در حقیقت باعث ضرر و زیان های بسیاری برای ما هستند و این درحالی هست که بدل هایی دارند که می تونند سودمندتر باشند. حتی اگر اون بدلها غیر منسجم و صعب الوصول باشند وظیفه ی ما تغییری نمی کنه.

  

3

بیایید این روایت رو از زاویه ی دیگه ای نگاه کنیم. یعنی به جای این که دنبال علم نافع باشیم، دنبال نفع باشیم و از پس این نفع به دنبال علم بریم. یعنی اول هدف گذاری بکنیم و بعد به دنبال علم بریم.

اول ببینیم چه چیزی باعث تقرب ما به خدا میشه و بعد دنبال علمی بریم که عمل به اون چنین نتیجه ای داره.

بسیاری از علومی که ما تحصیل می کنیم خلاف این منطق هستند. خیلی از ما گیج هستیم یا صرفا دنبال عرف جامعه به این طرف و اون طرف میریم بدون هیچ هدف و آینده نگری ای. ببینیم بیشترین نفع رو چه علمی داره بعد بریم پی تحصیلش.

با این نگاه خیلی از دختران و پسران مسلمان ما بی هدف به دانشگاه ها و مراکز علمی وارد میشن. مخصوصا دخترانی که وظایف خاص مادری و تربیت و سایر وظایف مهم خانه داری (من جمله سلامت و بهداشت و تغذیه اعضای خانواده) رو در پیش دارند. خیلی ها این وظایف رو به تجربه و غریزه یا مطالعات متفرقه و غیر منسجم و از سر اضطرار، واگذار می کنند در حالی که هر کدوم از این وظایف به علم وسیعی نیاز دارند و مورد غفلت واقع میشن.

  

4

محفوظات تا به حال به درد هیچ کس نخورده و به درد من و شما هم نمیخوره. باید در پی این محفوظات تفکر رو یاد بگیریم تا بتونیم رشد و پیشرفت کنیم و قدمی به جلو برداریم والا همیشه درجا می زنیم. رشد و بصیرت و یقین و عمل درست از تفکر زاده میشه، نه از محفوظات.

۱ نظر ۲۸ فروردين ۹۵ ، ۲۲:۲۸
سر گشته

بسم الله الرحمن الرحیم

وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ

و قطعا شما را به چیزى از [قبیل] ترس و گرسنگى و کاهشى در اموال و جانها و محصولات می ‏آزماییم و مژده ده شکیبایان را [همان] کسانى که چون مصیبتى به آنان برسد می ‏گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز می ‏گردیم. (آیات 155 و 156 سوره بقره)

 

حاج آقا می گفتند این که ما برای خدا هستیم کافی هست که ساکت بشیم و دست از شکایت برداریم و این که به سوی او باز می گردیم کافی ست تا قانع بشیم و خوشنود. وقتی به حرف شون و این کلام قرآن فکر کردم یک آن آرامش و سکینه تمام وجودم رو گرفت.

حاج آقا آیت الله حائری بودند...

۰۲ فروردين ۹۵ ، ۲۱:۵۵
سر گشته

البتّه بعضی از بزرگان ما هستند که اینها رأی آوردن و نیاوردنشان، هیچ مِساسی به شخصیّت اینها پیدا نمیکند. بعضی هستند که مجلس خبرگان از حضور آنها بهره‌مند میشود، نه آنها از حضور در مجلس خبرگان. امثال جناب آقای یزدی یا جناب آقای مصباح، کسانی هستند که وقتی در مجلس خبرگان حضور داشته باشند، مجلس وزانت بیشتری پیدا میکند. نبودن اینها در مجلس خبرگان، به اینها هیچ‌گونه ضرری نمیزند. بله، برای مجلس خبرگان نبودن اینها خسارت است. شخصیّت برجسته‌ی اشخاص به معنویّات آنها، به داشته‌های معنوی آنها، به سرمایه‌های معنوی آنها است.

خیلی ها در این سال ها نسبت به آیت الله مصباح توهین و لجن پراکنی کردند. بعضی به عمد و با شناخت این کار را کردند و بعضی بازی خوردند و بواسطه ی حرف فلان شخص و فلان گروه این عمل را انجام دادند و متاسفانه عده ای هم توسط دشمن و رسانه های دشمن بازی خوردند.

وقتی هم صحبت از تکریم و تمجید آقا در مورد ایشان می شد می گفتند ملاک حال فعلی افراد است. خب این هم حال فعلی ایشان و ان شاءالله حالا همه متوجه منزلت و مقام ایشان باشیم.

برای این حرف هم که ملاک حال فعلی افراد هست هم جواب بوده و هست. بله ملاک حال فعلی افراد هست ولی دقت کنیم اگر آقا از فلان شخص تعریفی کردند و آن شخص بعدها دچار لغزش و خطایی شد آن خطا را هم گوشزد کردند. این طور نبود که به خاطر حال آن زمان تمجید پای همان حرف شان بمانند. گوشزد خطا و اشتباهات هم همیشه از طرف ایشان بدون نام بردن از شخص بوده و هست برخلاف جایی که تمجید می کنند که به طور معمول اسم می آورند. اما آیا درباره ی آیت الله مصباح این طور بود که بعد از آن تمجید جایی از عمل و حرف ایشان انتقاد کنند؟

 

پریروز اینجا روایتی نوشتم. البته منظور از روایت روشنه ولی دقت کنید در کلام حضرت آقا و بعضی از مسئولین و اختلاف نگاه ها. الان در کشور دقیقا کسانی رو داریم که بر خلاف تذکرات پیاپی آقا درباره ی نفوذ و جنگ فرهنگی و اقتصادی و ... و دقیقا مطابق روایت طوری حرف می زنند و تبلیغ و رفتار و عمل می کنند که انگار هیچ جنگی وجود نداره. هنوز خیلی از صحبت های صریح این آدما تو گوشم هست. همون هایی که آقا گفتند چهره ی امریکا رو بزک می کنند و ... .

حواسمون باشه این ها با مردم و ملت می خوان کاری بکنند که بشن مثل مردم کوفه و کسانی که امام علی علیه السلام در موردشون چنین گفته.. میخوان روحیه ی جهاد و انقلابی گری رو از بین مردم و به خصوص جوان ها از بین ببرند. حالا گاهی واقعا نفوذی دشمن هستند و گاهی صرفا دنبال منافع زودگذر خودشون در فلان مقام و جایگاه سیاسی و اقتصادی و ... .

 

پی نوشت: سخنان دیروز آقا خیلی مهم و کلیدی بود. تکلیف خیلی حرف ها و شبهات و ... رو روشن کردند.

+ شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها رو تسلیت عرض می کنم:

صدق رسول الله

مصیبت علی علیه السلام

برگ ریزان

وای و ویل!

۳ نظر ۲۱ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۱۲
سر گشته

بسم الله الرحمن الرحیم

 

متاسفانه می بینیم که مثل انتخابات گذشته یک جوی بین خیلی ها ایجاد شده که من به فلانی رای میدم اگرچه قبولش ندارم ولی می ترسم بدتر از اون رای بیاره و به همین خاطر از اصلح خودم میگذرم.

دوستان خواهش می کنم دقت کنید مسئله ی وظیفه مطرح هست نه نتیجه. ما باید صرفا به وظیفه ی خودمون که انتخاب اصلح هست عمل کنیم و تحت تاثیر جوی که گاها عامدانه در جامعه ایجاد میشه قرار نگیریم.

هیچ کس با هیچ دلیل و برهانی نمی تونه به قطع و یقین بگه که فلانی رای نمیاره پس بهش رای ندید و بیاید به اصطلاح دفع افسد به فاسد کنید.

به فرض هم که به خاطر رای به اصلح بدترین شخص رای بیاره و حتی شخص به اصطلاح صالح هم رای نیاره اون وقت کسی که به اصلح رای داده می تونه بگه من حجت دارم ولی اونی که به صالح یا شخص دیگه ای رای داده چه حجتی داره؟ اگر چنین بشه کسی که به اصلح رای داده مقصر نیست. دقت کنید کسی مقصر هست و مورد بازخواست و عتاب قرار میگیره که به غیر اصلح رای داده.

مسئله ی تکلیف گرایی هست نه هیچ چیز دیگه و دقت کنید که نباید تحت تاثیر جو و فضاهای خاص از تکلیف و وظیفه ی خودمون عدول کنیم.

 

اینجا رو هم مطالعه کنید. مخصوصا سوال آخر.

+ منظور و مخاطب من شخص خاصی نبود. چند موردی رو تو وبلاگ های مختلف و با اشکال مختلف دیدم و خواستم اینجا بنویسم که اگر بحث و شبهه ای هم هست یا بنده نظرم رو اصلاح کنم یا شبهه برای دیگران حل بشه.

۸ نظر ۰۶ اسفند ۹۴ ، ۰۰:۵۱
سر گشته

بسم الله الرحمن الرحیم

 

یک زمانی نمی دونم از یکی از آشناهای عاشق و دل خسته ی غرب و شرق داستانی در مورد یکی از مقامات ژاپنی شنیدم که به نظرم رییس جمهوری چیزی بود! مضمون داستان این بود که یک نفر اشاره ای به جنگ جهانی دوم و بلایی که امریکا سر ژاپن آورده میکنه و به این آقا میگه چرا شما حالا نمی دونم مرگ بر امریکا نمیگید و این قدر روابط خوبی با امریکا دارید و خلاصه دشمنی با امریکا ندارید یا یه صحبتی شبیه به این که این آقای رییس جمهور جواب میده همین که روی میز رییس جمهور امریکا تلفن پاناسونیک ژاپن هست یعنی دشمنی ما و پیروزی ما بر امریکا...

حالا این آشنای ما منظورش به مرگ بر امریکا گفتن مردم بود که معنی نداره و باید اگر کاری می کنیم در عمل باشه.
 
امروز ناخودآگاه یاد این قضیه افتادم و داشتم فکر می کردم که واقعا انقلاب ما و کشور ما هیچ پیروزی در مقابل امریکا و غرب نداشته!؟
یک جواب ساده هست که ما هم بریم پیشرفت های ساده خودمون رو که الی ماشاءالله زیاد هم شده مقایسه کنیم و بگیم این ها هم پیروزی های ماست اما به ذهنم رسید که بگم انقلاب ما یک انقلاب فرهنگی بوده نه به فرض اقتصادی و ... پس باید اگر دنبال پیروزی هم می گردیم تو زمینه فرهنگی و مکتبی دنبالش بگردیم نه مسائل اقتصادی و ... . ژاپن رفت دنبال اقتصاد سرمایه داری و مکتب و روش همون غربی ها رو پیش گرفت و باهاشون به رقابت پرداخت و در جاهایی هم به پیروزی رسید اما ما رفتیم سراغ مکتب اسلام و فرهنگ اسلامی رو پیش گرفتیم و اگر رقابت و جنگی هم بین ما و غرب هست باید تو مسائل فرهنگی و بین فرهنگ اسلامی و انقلابی با فرهنگ سرمایه داری ببینیم.
 
حالا با این صورت مسئله چطور؟ واقعا ما پیروزی نداشتیم؟
اتفاقا با تمام آسیب هایی که از فرهنگ غرب خوردیم پیروزی هامون خیلی بیشتر بوده. این همه انقلاب هایی که شکل گرفته، این همه روحیه جهادی که بین مسلمان ها شکل گرفته و این همه گروه های جهادی پیروزی های ما هستند.
این همه آمارهایی که در مورد پیشرفت و رشد اسلام در بین مردم غرب و شرق و در قلب کشورهای غربی از انگلیس و فرانسه تا خود امریکا هست و همین که غربی ها این طور احساس ترس و خطر کردند و مجبورند این همه برای اسلام هراسی هزینه کنند یعنی پیروزی ما.
این که به قول حضرت آقا رییس جمهور فلان کشور غربی هر جا بین عموم مردم میره ازش با لنگ کفش و گوجه فرنگی استقبال می کنند و فلان مقام کشور ما وقتی میره خیل جمعیت و مردم به استقبالش میان و تکریمش می کنند یعنی پیروزی ما.
این که بدون مبالغه و اغراقی تقریبا در تمام کشورهای جهان یک عده کثیری از مردم عاشق ایران و رهبر ما هستند یعنی پیروزی ما.
 
پیروزی ما رو باید تو قلوب ملت ها جستجو کرد نه روی میز رییس جمهور امریکا ..
اتفاقا اون هایی که مدام با نگاه منفی به این ملت و مردم نگاه می کنند باید همین روزهای راهپیمایی بیان بین مردم و ببینن که این مردم هم چنان پای آرمان هاشون و فرهنگ و مکتب شون هستند. نمیشه از بعضی فرهنگ هایی که بین ما شکل گرفته چشم پوشی کرد که اتفاقا همون بدبین ها و بعضا مسئولین بی مسئولیت و همین روشنفکرمآب ها و عاشق های غرب و شرق باعث و بانی و پیاده نظام دشمن بودند در شکل گرفتن این فرهنگ ها، اما بالاخره این جا و دقیقا بین مردم عادی و کوچک و بزرگ و مرد و زن و پیر و جوون ما و اعتقادات شون میدون جنگ ماست. اگر دو تا میزنیم ممکنه یکی هم بخوریم ولی باز هم قلوب این مردم با مکتب و انقلاب خودشونه ..
 
پی نوشت: با این نگاه اون قدر پیشرفت ها و پیروزی های ما زیاد و بزرگ هست که هر چقدر هم بگیم کم گفتیم. خیلی مصادیق دیگه هم به ذهنم رسید اما همین قدر برای اشاره کافی هست.
 
+ ببینید: مستند خون های بدون رنگ. مستند کوتاهی در ارتباط با حمله تروریستی پاریس و ..
۱۶ نظر ۱۴ آذر ۹۴ ، ۱۵:۳۳
سر گشته

بسم الله الرحمن الرحیم

همیشه پشت هر کاری که می خوایم انجام بدیم یک "چرا؟" بگذاریم. حتی برای ساده ترین و بی اهمیت ترین کارها. چون از ریز و درشتش یک روزی از ما سوال میشه. بلکه همون کوچیک ها و بی اهمیت هاش وبال گردن بشه..

ببینیم برای این سوال جواب منطقی داریم؟

 

یعنی فرض کنیم همین الان روز قیامت هست و خود خدا داره از ما می پرسه چرا فلان عمل رو انجام دادی؟

 

چه جوابی براش داریم؟ اینجا محکمه الهی هستش..

چه حرفی و چه دلیلی قابل قبوله؟ مگه خدا به ما نگفته که باید برای اعمال مون حجت داشته باشیم؟ خب حالا ما برای این عمل چه حجتی داریم؟ حجت شرعی یا عقلی؟ سر خودمون رو کلاه بذاریم، سر خدا رو که نمیشه با حرف و بهانه های بی منطق کلاه گذاشت!

قاضی به همه روح و روان و فکر و در یک کلام هر چه پیدا و پنهان هست آگاهی داره. یعنی نمیشه نیتم چیزی باشه و حرفم چیز دیگه. بسا بهترین اعمالی که با نیت نفسانی و غلط برام تبدیل به بزرگترین گناهان شده بشه.

یک کم اون طرف تر شاهدها هم ایستادند. امام زمان علیه السلام هم هست. حضرت زهرا سلام الله علیها و پدر و همسر و فرزدان شون علیهم السلام همه ایستادند. خب چی داریم بگیم؟

اصلا دلیل و حجت و جواب رو بذارید کنار. تعارف که نیست، کی می تونه تحمل رو برگردوندن این بزرگواران رو داشته باشه؟1 اون روز پرده ها کنار میره. یعنی این عشق و محبتی که امروز به این عزیزان داریم رو هیچ وقت تو ذهن مون متصور نشیم. یک عشق و محبتی رو تصور کنیم که هزاران بار کشش و شور و اشتیاق بیشتری از تمام تجربه های دنیایی ما داره.2 شناخت ناقص امروزمون رو متصور نباشیم. وصف و شناختی رو متصور باشیم که تو زیارت جامعه کبیره از این ها شده. اگرچه که باز هم ما نمی تونیم اونطور که باید وصف و شناختی که در این زیارت شده رو درک کنیم.

 

یک لحظه خودمون رو در چنین فضایی بگذاریم و از خودمون بپرسیم چرا؟

 

 


 

1. یک نمونه از غضب و رو برگردوندن حضرت زهرا سلام الله علیها در مورد عمر و ابوبکر ملعون بود: وای و ویل!

2. ارجاع تون میدم به همین چند مطلب قبل تر: عذاب

۰ نظر ۲۰ آبان ۹۴ ، ۱۵:۴۵
سر گشته

بسم الله الرحمن الرحیم

 

اینجا یک نظری در مورد مسئله زیبایی نوشته بودیم. به صورت خاص این قسمت:

"زیبایی اولا نسبیه یعنی ممکنه یکی در نظر من زیبا باشه و در نظر دیگری نازیبا و به عکس. دوما مشمول زمانه. یعنی این زیبایی و نازیبایی برای همون چند بار اول معنا داره. بعد از یک مدت نه چندان زیاد زیباترین چهره ها و نازیباترین ها در نظر آدم یکسان میشن و هردو زیبا به نظر میرسند. سوما بعد از همین یک مدت چهره ای برای آدم زیباتر جلوه میکنه که صفات درونی ش رو بیشتر دوست داشته باشی. یعنی اون چیزی که در نهایت باعث میشه کسی رو بپسندی یا نپسندی همون صفات درونی ش هستند و همون اولویت های قبل از زیبایی. در این صورت ممکنه زیباترین چهره ها در نظر اول بعد از مدتی برات منفورترین چهره ها باشند و بالعکس."

 

برای قسمت دوم و سوم امروز داشتم به این فکر می کردم که چقدر شاهد مثال این موضوع در جهان زیاد هست. چطور؟

همین که مردم هر قسمت و هر نژاد از دنیا چهره های خودشون رو دوست دارند و در نظرشون زیباست شاهد مثال همین مسئله ست که زیبایی مشمول زمانه و بعد از مدتی چهره ای در نگاه آدم زیباتر به نظر میرسه که بیشتر دیده باشه. هر کجای دنیا چنین مسئله ای صادق هست. شرق و غرب و سیاه و سفید و سرخ و زرد و ... فرقی نداره. کسی که شرق آسیا زندگی میکنه همون چهره ها و نژادهای شرقی و چشم بادمی رو بیشتر دوست داره و کسی که تو مناطق استوایی زندگی میکنه از سیاه پوستان بیشتر خوشش میاد و در حالت کلی هر کس در هر منطقه ای که بزرگ شده باشه زیبایی چهره ی نژادهای همون منطقه رو بیشتر دوست داره.

 

اما مسئله جدیدی که در دوران ما به وجود اومده وجود همین رسانه ها و سینما و ... هست. چهره هایی که هر روز از طریق تلویزیون و ماهواره و ... سعی دارند چشم و فکر و ذهن مردم سایر نقاط دنیا رو پر کنند. یک نتیجه این تهاجم فرهنگی هم همین مسئله یعنی تغییر ذائقه ی مخاطب در زمینه های مختلف و از جمله مسئله زیبایی هست. بالاخص غرب و هالیوود که خیلی علاقه داره نژاد غربی و سفیدپوست و سرمایه دار رو در چشم همه مردم دنیا به عنوان نژاد برتر در همه زمینه ها معرفی کنه. حالا کی میدونه که این چهره ها به زور و ضرب هزار جور گریم و آرایش و ... و با ترفند تکرار در چشم مخاطب زیبا جلوه می کنند؟

البته مسئله سوم هم در کنار مسئله دوم در نظر بالا، در تهاجم فرهنگی در نظر گرفته شده. یعنی این موضوع هم به عنوان یک مسئله اساسی تو تهاجم فرهنگی دنبال میشه که این چهره ها به عنوان قهرمان و با صفات پسندیده نمایش داده بشن. در مقابل چهره هایی با نژادهای مخالف و به ویژه سیاه پوستان به شدت تخریب میشن. خوب و بد جلوه دادن بعضی صفات هم در دستور کارشون هست. به این معنی که وقتی قرار هست کسی قهرمان و دارای صفات پسندیده باشه حتما در مورد این که چه صفاتی در نظر مخاطب در نهایت خوب و چه صفاتی بد نمایش داده بشن هم برنامه وجود داره. هیچ وقت حیاء زنانه به عنوان یک صفت خوب و در قالب قهرمان داستان نمایش داده نمیشه بلکه بر خلاف اون و در راستای سیاست هاشون بی حیائی به عنوان آزادی و آزادگی از قید و بندهای جاهلانه به عنوان یک صفت پسندیده به قهرمان ها نسبت داده میشه.

 

بنابراین فکر می کنم بعضی سلیقه ها بین جوانان ما در مورد زیبایی و آرایش و پوشش و ... طبیعی نیست. حتما یک دلیل بسیار عمده و مهم این تغییر ذائقه ها و سلیقه ها به تهاجم فرهنگی و فرهنگ خانواده اون شخص مرتبط هست. همون طور که این مسئله در مورد پسندیدن و دوست داشتن بعضی صفات و اکراه از بعضی صفات دیگه هم طبیعی نیست. کسی که تو فرهنگ اسلامی و ایرانی بزرگ شده باشه طبیعتا باید علاقه بیشتری هم به صفات پسندیده و سفارش شده در این فرهنگ داشته باشه. این مسئله رو در مورد علاقه ظاهری به صفات عرض می کنم، یعنی اینجا کاری به تاثیر عقلانیت و توجیه عقلی و معرفتی ندارم. به عنوان مثال یک جوان ایرانی مسلمان اعم از دختر و پسر و بر اساس ظاهر و علاقه و سلیقه باید حجاب و حیاء رو که در فرهنگش تکریم شده بیشتر از نقطه مقابلش دوست داشته باشه. اما ما خیلی اوقات نقطه مقابل رو می بینیم که فارغ از دلیل و برهان معرفتی شخص بی حجابی و بی حیائی رو با همون عنوان آزادی و رهایی از قیدهای جاهلانه می پسنده.

 


پی نوشت: این پست رو همین طور فی البداهه و بر اساس فکرهایی که تو ذهنم بود نوشتم. یعنی ممکنه ویرایش و یا حذف بشه. اگرچه که بعید میدونم حوصله ویرایش داشته باشم!

+9 آبان: این عکس و روایت عجیب با دل آدم بازی می کنه..

+12آبان: مستندهای برنامه ثریا رو از دست ندید. برنامه بسیار باارزشی هست و مستندهای خوبی تهیه میکنه که البته در فضای مجازی راحت قابل دسترس هستند.

۶ نظر ۰۴ آبان ۹۴ ، ۲۳:۳۸
سر گشته

بسم الله الرحمن الرحیم

 

وقتی وضع خودش و خانواده و زندگی اش را دیدم، ناخودآگاه یاد آن روزی افتادم که برای فلان مجلس و میهمانی و عروسی اش توجیه می آورد که یک شب هزار شب نمی شود. آن زمان ها بیشتر مقید بود و بیشتر رعایت حدود را چه در زندگی شخصی و چه در جامعه می کرد، اما قصه آن شب را که شنیدم فهمیدم این قصه، قصه ی یک شب نیست که قصه ی هزار و یک شب است.

کسی که قصه ی آن شب را می دانست چندان از وضع امروزش تعجب نمی کرد، چون ریشه وضع امروزش به حال آن روز برمی گشت. آن روزی یا شاید روزهای قبل از آن که غافل شده بود و برای امر خدا و حدود الهی مسامحه می کرد. یا حاضر نبود از خواسته درونی خودش بگذرد یا این که حریف حرف های اطرافیان ش نمی شد. اما در هر حال آن غفلت کار دستش داد و حاضر شد برگزاری فلان مجلس عروسی را برای خودش مباح کند. مجلسی که شبیه به تمام مجالس عروسی این روزها و حتی خیلی موجه تر از این ها بود. حاضر شد یک شب برای احترام به خواسته و جلب رضایت دیگران یا شاید حتی همسرش و خودش و یا برای اداء رسم و رسوم بی اساس و خدا می داند چه بهانه های دیگری، خواسته و حد الهی و رضایت حق را کنار بگذارد. یک شبی که به قول خودش هزار شب نمی شود ولی حالا می بینیم که هزار شب هم شده است.

۴ نظر ۲۳ مهر ۹۴ ، ۱۸:۵۷
سر گشته

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مستند فاتحان فردا در رابطه با گروهی از شیعیان افغانستان که با عنوان لشکر فاطمیون برای دفاع از حرم حضرت زینب سلام الله علیها به سوریه رفته اند.

 

توضیحات بیشتر و دانلود

لینک مستقیم دانلود

 

شهید علیرضا توسلی

 

+ این مستند امروز خیلی دل ما رو سوزوند.. ان شاءالله استفاده کنید.

پی نوشت19مهر:بخوانید: آن سوی خط قرمزها خطر در کمین است  |  مهم ترین خطوط قرمز مذاکرات هسته ای

پی نوشت20مهر: این پست قسمت هایی از سخنرانی مهم استاد حسن رحیم پور ازغدی مرتبط با صحبت های امروز حضرت آقا هست: انقلاب با صورت و بی سیرت 

+26 مهر : میشه لطف کنید و دعا کنید که ما بریم؟ یک خواهش برادرانه ست. موندن برای کسی که دیگه دل به اینجا نداره سخته..

۱ نظر ۱۸ مهر ۹۴ ، ۱۶:۳۰
سر گشته
آری ، در منطق استکبار جهانی هر که بخواهد برائت از کفر و شرک را پیاده کند متهم به شرک خواهد شد، و مفتی ها و مفتی زادگان این نوادگان بلعم باعوراها، به قتل و کفر او حکم خواهند داد. بالاخره در تاریخ اسلام می بایست آن شمشیر کفر و نفاقی که در لباس دروغین احرام یزیدیان و جیره خواران بنی امیه - علیهم لعنه الله - برای نابودی وقتل بهترین فرزندان راستین پیامبر اسلام ، یعنی حضرت ابی عبدالله الحسین - علیه السلام - و یاوران با وفای او، پنهان شده بود مجددا از لباس همان میراث خواران بنی سفیان به درآید و گلوی پاک و مطهر یاوران حسین - علیه السلام - را در آن هوای گرم ، در کربلای حجاز و در قتلگاه حرم ، پاره کند؛ و همان اتهاماتی را که یزیدیان به فرزندان راستین اسلام زدند و آنان را "خارجی " و "ملحد" و "مشرک " و "مهدورالدم " معرفی کردند،درست همان را به رهروان راه آنان وارد آورند؛ که ان‏شاءاللّه‏ ما اندوه دلمان را در وقت مناسب با انتقام از امریکا و آل سعود برطرف خواهیم ساخت و داغ و حسرت حلاوت این جنایت بزرگ را بر دلشان خواهیم نهاد، و با برپایی جشن پیروزی حق بر جنود کفر و نفاق و آزادی کعبه از دست نااهلان و نامحرمان به مسجدالحرام وارد خواهیم شد.
۸ نظر ۰۴ مهر ۹۴ ، ۱۹:۰۰
سر گشته
-->