عطر یار

سحر به بوی نسیمت به مژده جان سپرم اگر امان دهد امشب فراق تا سحرم

عطر یار

سحر به بوی نسیمت به مژده جان سپرم اگر امان دهد امشب فراق تا سحرم

ارتباط ناامیدی و تحقیر و تربیت؟

جمعه, ۲۳ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۳۵ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

 

چرا ناامیدی بزرگترین گناه هست؟ یا چرا تحقیر و بی حرمت کردن انسان این قدر گناه بزرگی شمرده شده؟

آیا تفاوتی بین خواست و اراده هست؟ چه تفاوتی بین این دو وجود داره؟

چرا اینقدر دوران شیرخوارگی و نوزادی و بعد کودکی تا هفت سالگی برای تربیت مهم هست؟ چرا عواطف و عقده های عاطفی انسان در این دوران اهمیت داره؟

 

این ها سوالاتی بود که امشب داشتم سعی می کردم به دلیل شون برسم ولی هنوز هم کمابیش برام مجهولند.

۹۷/۰۶/۲۳
سر گشته

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

نظرات  (۱۰)

👌
ممنون بابت پاسخ

خب برا اینکه منم حرف ناقص نزده باشم
لطفا بیزحمت پیامام رو پاک کنید
پاسخ:
اون مطلبه و این نظر
نظر که قرار نیست کامل و جامع باشه شما یک چیزی گفتید و بنده هم در حد فهم خودم پاسخ دادم که هر دو ناقص هستند
خیلی جوابام سطحیه
نه؟!🙈
حالا قبل از اینکه پاسخ نطر قبلیم رو بدین یادم افتاد که خب اینکه ادم عیال خدا باشه بازم چه ربطی به این داره که حرمت دیگران شکسته نشه؟
خب به نظرم شاید به خاطر اینکه اذیت و آزار دیگران حالا هر موجودی درست نیست و یه جورایی بیحرمتی و شکستن حرمت ادم ها بهدنظرم میاد قتل نفس باشه.. چون ادم ها(حالا ادم های از نطر روحی ضعیف) با این کار شکسته میشن، ممکنه نا امید بشن و ...
چرا گفتم آدم های ضعیف؟ چون فردی که مکان کنترلش درونی باشه از بی حرمتیه دیگران نسبت به خودش ناراحت نمیشه مثل رسول خدا که اون همه بیحرمتی در حقش انجام دادن...ولی فردی که مکان کنترل بیرونی داره و حرف دیگران و کلا دیگران براش مهمه خیلی ناراحت میشه از بیحرمتی
بازم نظر شخصیم بود
پاسخ:
حرفاتون درسته و ایرادی نیست.
یک چیزهایی برای تکمیل نوشتم که اگر تونستم کامل کنم منتشر می کنم. که بعید میدونم کامل بشه چون مجهولاتم هنوز زیاده و خوش ندارم اینطور ناقص و با شک و تردید مطلب منتشر کنم.
سلام. در مورد نا امیدی و بزرگترین گناه
یکی از دلایلش به نظرم میاد این باشه که باعث رکود میشه میشه و این در حالیه که رکود و انفعال جزو قوانین طبیعی این جهان نیست...
تحقیر و بی حرمت کردن انسان هم در مورد بچه ها به همین ناامیدی و توسری خوردن شون مربوطه شاید و اینکه حقیر بشن و تو سری خور هم هیچ کاری دیگه ازشون بر نمیاد توی بزرگسالی و هم اینکه بی اراده میشن و هر بلایی میشه سرشون اورد..
در مورد بزرگسالان نمیدونم چرا گناه شمرده میشه خب علتش رو گفتن که انسان عیال خداست و کسی حق نداره به افریده ی خدا توهین کنه اما دقیقش رو نمیدونم
همه اینا ذهنیات منه 
باید بررسی بشه
اما در کل چرا این سوالا براتون مهم بوده؟

در مورد خواست و اراده یه سرچ کوچیک زدم و معلوم شد اراده و خواست یکی هستن اما اراده با اختیاد متفاوته

مهم بودن دوران کودکی هم به علت شکل گیریه شخصیت و حتی محکم شدن و پایه ریزی شخصیت افراد در این دوران هسن
مثل فوندانسیون یه سازه که باید درست پایه ریزی بشه اگرنه بنا دچار ایراد میشه...گاهی واقعا درمان این مشکلات و عقده ها کار بسیار سختیه و حتی نشدنی گاها

خودتون به نتیجه ای نرسیدین؟
پاسخ:
سلام علیکم
درست میگید بنده هم چند کلمه ای در تکمیل حرف شما میگم.
فکر می کنم ناامیدی در واقع انکار میل و طلب هست نه از درون بلکه از بیرون یعنی انکار معشوق و محبوب. و اگر بندگی و عشق به محبوب و وصال رو بزرگترین هدف بدونیم قطعا بزرگترین گناه هم انکار این هدف هست.
اما اگر همین ناامیدی وجه درونی داشت یعنی عشق و طلب و معشوق بیرونی بود ولی اراده و توان درونی انکار شد این میشه تحقیر استعدادها و صفات انسان. و فکر می کنم از اونجایی که بچه در سنینی هست که در حال شناسایی استعدادها و صفات دورنی خودش هست کوچکترین تحقیر و عقده و بی توجهی ای پایه ریز یک انحراف درونی بزرگ در آینده انسان هست.

خواست در واقع میل ابتدای هست و زمانی که به مرحله انتخاب مسیر وصول به مطلوب میرسه اسمش میشه اراده.
حاجت روای بخیر ان شاءالله...
محتاجم...
در جواب یکی از دوستان نوشتین وقتی مخاطب نظر نمیذاره فلان و بیسار
میگم وقتی دیر به دیر آپ میکنید مگه مخاطبینتون هنوزم اینجا رو میخونن از قدیمی ها؟ چندتاشون میخونن که بخوان نظر بذارن؟ و...
پاسخ:
بله هنوز خیلی ها میخونن تعدادشون کم نیست البته برای خودم هم جای سوال داره که چرا هنوز این بزرگواران دنبال می کنند.
ان شاءالله بتونم از خجالت لطف شون دربیام
اینجا رو وقتی دیر به دیر بروز میکنید مگه مخاطبی هم داره؟!! 
چه انتظاراتی دارین!
پاسخ:
متوجه منظورتون نشدم!
سلام.
جوابشو پیدا کردین اینجا بذارید
پاسخ:
سلام ان شاءالله
التماس دعا
۲۶ شهریور ۹۷ ، ۲۲:۳۵ صحبتِ جانانه
در ارتباط با همین وبلاگ و اینکه بدانید مطالبتان چه تاثیر و خیری دارند.
التماس دعا دارم
پاسخ:
متشکرم لطف دارید
چشم ان شاءالله محتاجیم به دعا
۲۶ شهریور ۹۷ ، ۰۶:۳۰ صحبتِ جانانه
علی ای حال من آن مخاطبی که ازش انتظارات اینچنین برود نیستم در این ایام
ان شاءالله که خداوند گره از کار فروبسته ی شما بگشاید

پاسخ:
اختیار دارید
کدوم کار فروبسته م دقیقا؟ زیاد دارم
تشکر
۲۵ شهریور ۹۷ ، ۰۰:۵۳ صحبتِ جانانه
نمی دونم این پاسخ شما چه مدل ابراز ناراحتی و یا مثلا جواب دندان شکنی است:)
ولی من در دسته هایی که گفتید نمی گنجم
در گذشته مطالبی خوانده بودم اینجا که موجب دنبال کردن شده
به عنوان کسی که دقیقا همچین سوالی داره، و البته وقت نظر دادن نداره و فقط مصرف کننده ی اطلاعات هست در این فضا(وقت ندارم یع معنای واقعی کلمه، حتی همین نظر طولانی که نوشتم هم ظلمه به خودم و...)خواستم اگر فکر و تحقیقی کردین جوابشو بگذارید
اصلا معنایش این نیست که به این مساله فکر نکردم:)
چون سوالیه که باهاش درگیرم در عالم واقع
پاسخ:
درسته شما در هیچ کدوم از دسته ها نمی گنجید بزرگوار
 اشتباه برداشت نشه منظور بنده شما یا شخص خاصی نبوده
به خصوص شما، بازخوردهای متاوتی نسبت به مطالب ازتون دریافت کردم. و فکر می کنم نظر گذاشتن بزرگوارانی چون شما از روی لطف هست وگرنه این مطالب برای شما خیلی عایدی نداره و انتظاری هم از شما بزرگواران ندارم.
اما چطور می تونم بفهمم واقعا کار من درست هست و لهو و بیهوده نیست؟ با توجه به این که معتقدم واداشتن مخاطب به تفکر لازمه ی یک مطلب مناسب هست. وقتی هیچ بازخوردی دریافت نمی کنم بالاخره بعضی اوقات لازمه که مخاطب رو با مطالبی مثل این پای بحث بکشم که بفهمم اوضاع از چه قراره؟ البته اینطور مستقیم سوال کردن هم درست نیست یا بهتره بگم در کنار این سوالات به سوالات جزئی تری هم نیاز هست. ان شاءالله سعی می کنم به یک روش مناسب برای این مدل مطالب برسم.
البته این رو هم بگم که بیشتر مطالبی که حقیر می نویسم برداشت های ذهنی و فکری بنده هست و کمتر از کتاب ها و منابع دیگه برداشت کردم پس هیچ تضمینی جز استدلالات خودم برای صحت مطالب ندارم.
و در نهایت این که من از هیچ مخاطبی ناراحت نیستم بیشتر شبیه آدم گنگی هستم که از عدم توانایی خودم در برقراری ارتباط(رسوندن مطالب با روشی که درست می دونم) رنج می برم
۲۴ شهریور ۹۷ ، ۰۱:۱۸ صحبتِ جانانه
جوابشو پیدا میکنید بذلرید بخونیم؟
بدرد منم میخورد
پاسخ:
شما لطف دارید متشکرم
 اما چند تا مسئله وجود داره
یک این که احساس می کنم مطلبی که مخاطب رو به تفکر وادار نکنه سودی نداره. در واقع فقط حجم حفظیات رو زیادتر می کنه و هیچ اعتقاد عملی ای به دنبال نداره.
 خودم هم همینطورم ترجیح میدم خودم با فکر کردن به جواب مسائل برسم و خیلی کم سراغ کتاب ها و سخنرانی هایی که زیادی شرح و بسط میدن میرم.

دوم هم این که نظر ندادن مخاطب روی این جور مطالب باعث میشه فکر کنم که مطالب خیلی دم دستی و به درد نخور هست و ارزش خوندن و متعاقبا چالش و سوال ندارند و یا این که مطالب خیلی سنگین هستند و من بلد نیستم درست حرفم رو منتقل کنم یا احتمال سوم این که مخاطب داره زورکی اینجا رو دنبال می کنه و مطالب رو نمی خونه یا اگر می خونه از نویسنده خوشش نمیاد که در بحث مشارکت کنه(که خب اطلاع دارم بعضی ها اینطورین)

در نتیجه از اونجایی که آدمی نیستم که برای دل خودم مطلب منتشر کنم (گاهی برای این که چیزی از یادم نره می نویسم ولی مطلب نه. به صورت پیام تو گاه نوشت ها می نویسم یا تو دفتر و سررسیدی که برای این کار دارم) گاهی لازمه که یک برآیندی از کارم داشته باشم که این کار من مفیده یا فقط وقت تلف کردنه؟
البته ناراحت هم نمیشم که نتیجه گیریم این باشه که واقعا دارم وقتم رو تلف می کنم و آدم این کار نیستم یا آدم مردم داری(مخاطب دار) نیستم چون قبلا هم کمابیش به چنین نتیجه ای رسیده بودم.
-->