عطر یار

سحر به بوی نسیمت به مژده جان سپرم اگر امان دهد امشب فراق تا سحرم

عطر یار

سحر به بوی نسیمت به مژده جان سپرم اگر امان دهد امشب فراق تا سحرم

سازشکاری

جمعه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۱، ۰۹:۰۰ ق.ظ

سازشکاری در نگاه اول یادآور بحث های سیاسی بر سر سازش ایران با امریکاست ولی دقیق تر که نگاه کنیم بحث بسیار وسیع تر است.

مراحلی طی می شود تا نظر به سازش برسد، شاید سازش با نفس و هوای نفس و سازش با شیاطین جن و انس و بر سر وسوسه ها و وعده های پوچ آن ها و ... .

 

به زندگی و اعمال خود که نگاه می کنیم پر است از همین سازشکاری ها... نماز صبح بیدار می شوم اما حال بلند شدن ندارم! سازش می کنم با خواسته نفس و وعده شیطان... هر روز از کنار معروف های بر زمین مانده و منکر های بر علم رفته می گذرم! سازش می کنم به بهانه های مختلف و وعده های مختلف چون شیطان کار خودش را خوب بلد است!... در صدا و سیمای جمهوری اسلامی(!) انواع زشتی ها و منکرات را می بینم و سکوت و سازش می کنم... و تا دل تان بخواهد زندگی ما پر است از همین سازش ها

 

این سازش ها تا آن جا ادامه پیدا می کنند که دیگر اسمش را سازش نمی گذارم! قبح اعمال از بین می رود، معروف منکر و منکر معروف می شود. کم کم برای منکرها دلیل دست و پا می کنم که خود و دیگران را توجیه کنم.... تا آن جا که کم کم فراموش می کنم حسین (ع) زمانه دلخوش به وعده های چون منی قرار است پا در کربلا بگذارد اما نمی داند که من با دشمنانش سازش کرده ام و...

پناه برخدا...

 

حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام: "سازشکاری بر چهار شعبه است: ترس، وقت گذرانی، آرزو، غرور.

1- ترس انسان را از حق بر می گرداند.

2-وقت گذرانی (امروز و فردا کردن) انسان را در عمل سست می کند تا مرگ به سراغش آید.

3-اگر آرزو نبود انسان حساب خود را می کرد و اگر حساب خود را می دانست از وحشت و ترس ناگهانی می مرد.

4-غرور شخص را از عمل باز می دارد."

 

در کلام حضرت سازشکاری یکی از چهار پایه نفاق معرفی شده و هر کدام به تفصیل توضیح داده شده اند.

رجوع کنید به "اسرار آل محمد(ص)" حدیث 68 پایه های کفر و نفاق

 

بحث در مورد سازش خیلی وسعت داره و فقط سعی کردم دریچه ای باز کنم تا بهانه ای باشه برای این حدیث زیبا و راهبردی از حضرت امیر (ع).

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

نظرات  (۱۲)

تقدیم دل همیشه عاشقتان:

http://upload.tehran98.com/img1/w3ej0i83fhp6ob25c94j.jpg

 

 

سلام

 

بابت یادگاری که بی شک ماندگار خواهد شد برایم بی نهایت سپاس.

این تصاویری که برای قالب انتخاب می کنید دل از ما می برد...

دوستشان دارم...

آفتاب مهربانی حضرت آفتاب تاهمیشه تابان ِ دلتان.

در پناه حق.

پاسخ:
سلام
خیلی ممنون و تشکر بابت عکس
۱۴ اسفند ۹۱ ، ۱۷:۰۰ ارحم الرحماء
السلام علیک یا سریع الرضا...

جان پیش تو خواهش نشستن دارد
دل در حرمت شوق شکستن دارد
چون پنجره آفتاب بر پنجره است
هر روز دخیل اشک بستن دارد

الحمدلله و تشکر بابت هدر زیبا ...
پاسخ:
خوشا به این دل
خواهش می کنم
۱۴ اسفند ۹۱ ، ۱۴:۵۴ ارحم الرحماء
کاش بار دیگر چشمانمان با دیدن آن هدر زیبا منور شود...
۱۴ اسفند ۹۱ ، ۱۳:۵۳ آهسته عاشق می شوم

باید هوای پنجره را داشت
زیرا بدون رابطه
با این هوا
یک لحظه هم نمی شود اینجا
نفس کشید.
(قیصر امین پور)

راستی بزرگوار

این تصویر قالب بدجور با دلم بازی می کند!

بخوانید به عشق آقای مهربانی ها ...

 

همیشه از حرمت، بوی سیب می‏آید
صدای بال ملائک، عجیب می‏آید!

سلام! ضامن آهو، دل شکسته من
به پای بوس نگاهت، غریب می‏آید

نگاه زخمی تو، تا بقیع بارانی است
مگر ز سمت مدینه، طبیب می‏آید؟!..

به پای در دلت، ای غریبه تنها
علی ز سمت نجف، عنقریب می‏آید

طلای گنبد تو، وعده‏ گاه کفترهاست

کبوتر دل من، بی‏شکیب می‏آید

برات گشته به قلبم مُراد خواهی داد
چرا که ناله «امّن یجیب» می‏آید...

پاسخ:
خیلی دل نشین بود این شعر
طلای گنبد تو وعده گاه کفترهاست/کبوتر دل من بی شکیب می آید..
ممنون از لطفتون

سلام

حضورتان را ممنون و سپاس گزارم و لطفتان را نیز.
درحال نوشتن چندمین دفترچه ام هستم!اما کاش فقط ننویسم...بعضی هایشان نیازمند اجرا هستند،دعا کنید در عمل هم توانا باشم.
لطفتان را ممنونم...
ابیات زیبایی بودند،بی شک به سطرهای دفترم اضافه خواهند شد.

درپناه لطف حضرت دوست،روزگارتان پیوسته شادمان.

سایه ی لطف مولا پناهتان.

پاسخ:
سلام
بله بیشتر از نوشتن عمل کردن می طلبه...
ما هم التماس دعا داریم
تشکر
۱۳ اسفند ۹۱ ، ۰۰:۱۰ آهسته عاشق می شوم
پــرنده، لب تنگ ماهی نشسته بود و به مــاهی نگاه می کرد و می گفت:
سقف قفست شکسته! چـــــرا پــــــرواز نمــــی کنـــی؟!!"
پاسخ:
خیلی قشنگ بود:) ممنون

مبحث خیلی سنگینی بود.

خیلی درباره اش فکر کردم.

هیچ وقت سازشکار نبوده ام. اما دارم به بحث جدیدی فکر می کنم...

به تدریج.

به حرکت جویبار مانند به جای حرکت طوفانی. به رخنه کردن به جای شکستن.

به این فکر می کنم که چطور می توان چنان آرام رخنه کرد که سنگ ها و بت ها را پودر کرد و ماسه کرد بی آنکه بدانند کی و چطور این اتفاق افتاده.

خیلی صبر می خواهد برادر، استخوان در گلو و خار در چشم.

پاسخ:
اشاره خیلی قشنگی کردید طوفان خیلی زود فرو می نشیند اما رود همیشه زنده است...
۱۱ اسفند ۹۱ ، ۱۵:۵۵ آهسته عاشق می شوم
او خواهد آمد
از سوی مهربانی...
.
.
.
اللهم عجل لولیک الفرج[گل]
۱۱ اسفند ۹۱ ، ۱۴:۱۰ ارحم الرحماء
جالب بود.
۱۱ اسفند ۹۱ ، ۱۳:۳۰ جابر رضاپور
این دریچه ها آدم رو دیوونه می کنه
علت سازشکاری منم
-->