عطر یار

سحر به بوی نسیمت به مژده جان سپرم اگر امان دهد امشب فراق تا سحرم

عطر یار

سحر به بوی نسیمت به مژده جان سپرم اگر امان دهد امشب فراق تا سحرم

ای کاش نبودی...

سه شنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۲، ۱۲:۵۵ ق.ظ

اندوهگنی چرا؟ عراقی

مانا که ز جفت خویش طاقی

غمگین مگر از فراق یاری؟

شوریده مگر ز اشتیاقی؟

خون خور، که درین سرای پر غم

با هجر همیشه هم وثاقی

یاران ز شراب وصل سر مست

مخمور تو از شراب ساقی

ناگشته دمی ز خویش فانی

خواهی که شوی به دوست باقی؟

جان کن، که نه لایق وصالی

خون بار، که در خور فراقی

چون درخور وصل نیست بودت

ای کاش نبودی، ای عراقی

۹۲/۰۷/۳۰
سر گشته
-->