"خورشید پشت ابر"؛ چند روزیست این تعبیر ذهنم رو مشغول کرده.
زمین از نورش بهره مند می شود اما یک روز بیشتر و روزی دیگر کمتر؛ بسته به این که چقدر ابرهای آن روزگار تیره باشد.
اما در هر روزگاری پیدا می شود کسی که دلش بی ابر باشد، صاف، تمام پرده و حجاب ها را کنار زده باشد و از ابرهای تیره روزگار خود بالاتر رفته باشد و رسیده باشد به شعاع مستقیم نورش.
به نور مستقیم خورشید که رسید می شود قمری برای روزگار تیره این مردمان.در پس تیرگی ها و ابرها چون همان خورشید ناپیداست و هر کسی نمی تواند به وجودش پی ببرد.
نورش از خورشید است و خیلی کمتر از آن ولی به این دل های تیره نزدیک تر است و ملموس تر و راحت تر می شود به او رسید... تا چقدر ما قدر این قمرهای درخشان را بدانیم.
می گویند چون خورشید هست قمر را چه سود؟ این تیره دلان کجا می توانند به خورشید برسند؟ این ها وجود همین قمرها را هم درک نمی کنند آن گاه از خورشید می گویند؟
تیرگی های دلمان این آسمان تیره را ساخته تا کی شود آقا جان که توفانی شود تا این ابرها ببارند و دلمان بشود آینه نور شما...
و از نشانههای او اینکه همسرانی از جنس خود شما برای شما آفرید، تا در کنار آنها آرامش یابید، و در میانتان مودت و رحمت قرار داد، در این نشانههائی است برای گروهی که تفکر میکنند.(1)
بنابه تصریح آیه مبارکه هر زن و شوهری که سه عامل فوق بین آن ها وجود داشته باشد زوج هستند و الا در منطق قرآن بین آن زن و شوهر زوجیت برقرار نیست. آن سه عامل تسکین، مودت و رحمت است.
تسکین در لغت به سکون و ثباتی که پس از حرکت و تلاطم به دست می آید گفته می شود و در این جا به معنی آرامشی هست که بعد از تشویش، اضطراب و ناآرامی درونی زن و شوهر به یکدیگر می دهند.
مودت به دوستی و محبت بین زن و شوهر گفته می شود که اولا در آن شائبه عرضی نباشد ، خالص باشد و دوستی و محبتی باشد برای محبت و فرضا نه برای مال و ثروت و نه زیبایی ظاهری و ... و دوما محبتی باشد که ابراز می شود و پنهان نمی ماند.
رحمت به مهربانی و شفقت کامل که گاه همراه با ایثار است و از خود گذشتگی گفته می شود.(2)
با دانستن این ملاک ها از خودمان بپرسیم که مهریه های سنگین و مراسم های پرخرج و همراه با اسراف آیا مایه تسکین، مودت و یا رحمت هستند؟ ثروت چطور؟ یا زیبایی ظاهری؟ ...
با این توصیفات نتیجه ازدواج با مردی که زن را در خیابان دیده و پسندیده چیست؟ آیا آن دختری که خودنمایی می کند طالب خانواده ای فاقد این سه عامل است؟
حالا روشن می شود که، چطور می شود خانواده ی فقیری که برای نان شب مانده می تواند طعم خوشبختی را بچشد اما خانواده ای که بر اساس مال و زیبایی ظاهری و امثال این ملاک ها و شائبه های عرضی زندگی می کند نمی تواند.
این جاست که روشن می شود چرا بزرگان دین می گویند باید با عقلانیت ازدواج کرد و نه صرفا با احساسات. و بر خلاف این آن ها که می گویند باید اول عاشق شد و بعد ازدواج کرد!
عاشق چه چیز می شوید؟ عاشق صورت زیبا؟ اگر سیرتش زشت بود چه می کنید؟ آن صورت تا چه زمانی در نظرتان زیباست و تا چه زمانی این زیبایی برای صاحبش پایدار است؟ اگر زیباتر از آن را دیدید چه می کنید؟...(صورت: تمام زیبایی های ظاهری و دنیایی!)
جامعه ما چقدر به این ملاک ها نزدیک هست و به کدام جهت می رود؟ این را از همان آمار ها می شود فهمید...
+خیلی از مردم هستند که عقل شون به چشم شون هست، همون کاری رو می کنند که ظاهرا بیشتر در جامعه دیدن و خیلی راحت کار اشتباه شون رو به حساب عرف جامعه می گذارند و خیلی از خود ما که فکر می کنیم نمیشه بر خلاف رسم و رسومات غلط کاری کرد. این فضا به کمک جو مخالف این رسوم غلط خیلی راحت در هم شکسته میشه. کسانی که برخلاف این رسوم ازدواج میکنند و زندگی میکنند باید از زندگی و ازدواج خودشون بگن تا کم کم این رسم و رسوم غلط منزوی بشن و معروف و منکر به جای حقیقی خود برگردند.
کشور در حال پیشرفت یا در حال توسعه است؟ آیا پیشرفت ما درست است؟ آیا پیشرفت ما همان پیشرفتی است که دنبال آن هستیم؟ آیا همان رشدی است که در قرآن آمده است؟ آیا از اول انقلاب جهت درستی در سیاست هایمان داشته ایم تا پیشرفت کنیم؟ و بسیار سوالاتی از این جنس در باره کشور و پیشرفت در ذهن ما نسل سوم یا چهارم انقلاب نقش بسته است.
عده ای می گویند پیشرفتی اتفاق نیفتاده است. ما از دنیا عقب هستیم. عده ای خیلی سطح بالا فکر می کنند و می گویند که کشور ما پیشرفت نکرده و بیشتر به سمت توسعه رفته است یعنی راه ما همان راه اشتباهی بوده است که کشور های غربی طی کرده اند. و روشن است که عده ای هم می گویند ما در بعضی از زمینه ها پیشرفت داشته ایم و در بعضی از زمینه ها نه حتی که در بعضی زمینه ها دقیقا پا در جاهایی گذاشته ایم که جا پای کشور های غربی بوده است و به قول حضرت آقا "این خطاست".
رهبر ما می گوید ما پیشرفت کرده ایم و دشمنان ما چشم دیدن پیشرفت ما را ندارند (زمانی که سخنی را رهبری می زند ما هم می گوییم "چشم" زیرا ایشان که مثل ما حرفی از روی هوای نفس نمی زند). پیشرفت ماهواره فرستادن نیست پیشرفت انرژی هسته ای که نیست این ها زمانی معنای اصلی پیشرفت را به خودش می گیرد که سبک زندگی ما را از غربی بودن به انقلابی و اسلامی زندگی کردن تغییر دهد و گرنه اگر ماهواره فرستادیم و انرژِی هسته ای داشتیم ولی سبک زند گی ما همان سبکی بود که غربی ها به آن عمل می کنند پس ماهم توسعه یافته ایم نه یک کشور پیشرفته.
چون پیشرفت کلمه ای است قرآنی که ریشه ی آن رشد است. پس زمانی رشد و پیشرفت معنای اصلی خودشان را پیدا می کند که سبک زندگی ما قرآنی شود نه فقط بر روی فعالیت هایی که غرب قبلا آن ها را انجام داده است به جای توسعه یافتگی کلمه پیشرفت قراردهیم.
"در سال 90 تعداد 833 هزار و 332 فقره ازدواج به ثبت رسیده که در مقایسه با سال گذشته 2 درصد رشد داشته است. همچنین تعداد ثبت طلاق در سال گذشته 140 هزار فقره بوده که رشد 7 درصدی داشته است."(+)
سال 90به ازای هر هزار ازدواج 168 طلاق ثبت شده است. اگراین رقم رو با طلاق های عاطفی که رسمی نمی شوند جمع کنیم به نظرتون نمیشه اسم این رو فاجعه بگذاریم؟!
چرا باید این همه آمار طلاق در کشوری که به اسم فرهنگ اسلامی داره بالا باشه؟!
باید از بعضی از آقایون که سعی کردند و می کنند جامعه ما رو به سمت اشرافی گری سوق بدن و ارزش های ما رو همان ارزش های دشمنانمون بکنند پرسید که چرا بیشتر این طلاق ها بین خانواده های متمول اتفاق میفته؟
بهتره که این سوال رو از پدر و مادر ها و خانواده هایی پرسید که در منطق اون ها ازدواج بدون مال و ثروت ممکن نیست یا اون هایی که آزادی پوشش رو زمینه ای برای ازدواج دختران می دونن!
در منطق قرآن چه تعریف برای زوجیت داریم؟ از منظر قرآن هدف از ازدواج چیه؟
آیا دختران و پسرانی که با ملاک ثروت و یا زیبایی ظاهری ازدواج می کنند موفق هستند؟ آیا آشنایی های خیابانی ملاک خوبی برای انتخاب همسر هست؟
پسرانی که با به رخ کشیدن ثروت و با سوار شدن ماشین های گران قیمت و پرسه زدن در خیابان ها دنبال مورد مناسب می گردند یا دخترانی که با خودنمایی پسران رو به سمت خودشون جذب می کنند آیا در ازدواج هاشون موفق هستند؟
مهریه های سنگین و مراسم های آن چنانی ضامن پایداری ازدواج هستند؟
امثال این سوالات و موارد در جامعه امروز ما متاسفانه خیلی زیاد هست.
ان شاءالله پست بعد به تعدادی از این مسائل از منظر قرآنی می پردازیم.
البته دشمن اذیت میکند، آزار میکند، اما جز اذیت و آزار کارى از او برنمىآید. عرض کردم چند روزِ قبل از این، خداى متعال مىفرماید: «لن یضرّوکم الّا اذى»*؛ کار آنها این است که به شما آزار برسانند، اما نمیتوانند جلوى شما را سد کنند، نمیتوانند راه شما را ببندند. این همه آمریکایىها در طول این سىسال علیه ملت ایران رجزخوانى کردند، هرچه در توان داشتند گفتند، کردند، تبلیغ کردند، امپراطورى خبیث رسانهاى را علیه ملت ایران به کار گرفتند؛ نتیجه این شده است: امروز ملت ایران به فضل الهى از همیشه شادابتر، عازمتر، جازمتر، فعالتر، شکوفایى بیشتر در عرصههاى مختلف را دارد مشاهده میکند؛ سعى آنها این بوده است که ملت را از نظام جمهورى اسلامى، از انقلاب جدا کنند. هر سال در 22 بهمن، ملت ایران با حضور خودشان در این عرصهى نمایش عمومى ملى و انقلابى، دشمن را ناکام کردند؛ سعىشان این است که ملت را جدا کنند. وزیر خارجهى بىتجربهى قبلى آمریکا صریحا گفت که ما این تحریمها را براى این میگذاریم که مردم ایران را در مقابل نظام جمهورى اسلامى قرار بدهیم؛ ملت ایران جواب آنها را در حرکات خود، در راهپیمایىهاى خود دادهاند و خواهید دید در روز 22 بهمن، ملت ایران با حرکت کوبندهى خود، یکبار دیگر دشمن را ناکام خواهد کرد...
حُسن کار این است که ملت بصیر است، بیدار است، معناى کار دشمن را میفهمد، حرکات دشمن را جهتیابى میکند؛ میفهمد چرا دشمن این سیاست را اتخاذ کرده است، نقطهى مقابل او حرکت میکند، بر داشتههاى خود پافشارى میکند، حضور خود را در این عرصهى عظیم عزت ملى نشان میدهد، خودش را نشان میدهد، حضور خودش را اثبات میکند؛ این حُسن قضیه است بصیرت عمومى مردم؛ در مقابل تبلیغاتى که دشمنان میکنند - بیشتر از همه آمریکایىها و صهیونیستها - راه را اشتباه نمیکنند، دچار آن اشتباهى و خطایى که دشمن در پى آن است که ملت ایران دچار آن بشود، دچار نمیشوند؛ این حُسن قضایاى عظیم ملى و کلان ما است.
ما مىدانیم که این انقلاب بزرگ که دست جهانخواران و ستمگران را از ایران بزرگ کوتاه کرد. با تأییدات غیبى الهى پیروز گردید.
اگر نبود دست تواناى خداوند امکان نداشت یک جمعیت سى و شش میلیونى با آن تبلیغات ضد اسلامى و ضد روحانى، خصوص در این صد سال اخیر و با آن تفرقهافکنىهاى بى حساب قلمداران و زبان مردان در مطبوعات و سخنرانىها و مجالس و محافل ضداسلامى و ضدملى به صورت ملیت و آن همه شعرها و بذلهگویىها و آن همه مراکز عیاشى و فحشاء و قمار و مسکرات و مواد مخدره که همه و همه براى کشیدن نسل جوان فعال که باید در راه پیشرفت و تعالى و ترقى میهن عزیز خود فعالیت نمایند، به فساد و بى تفاوتى در پیش آمدهاى خائنانه که به دست شاه فاسد و پدر بى فرهنگش و دولتها و مجالس فرمایشى که از طرف سفارتخانههاى قدرتمندان بر ملت تحمیل مىشد و از همه بدتر وضع دانشگاهها و دبیرستانها و مراکز آموزشى که مقدرات کشور به دست آنان سپرده مىشد، با به کار گرفتن معلمان و استادان غرب زده یا شرق زده صد در صد مخالف اسلام و فرهنگ اسلامى بلکه ملى صحیح، با نام ملیت و ملى گرایى گرچه در بین آنان مردانى متعهد و دلسوز بودند لکن با اقلیت فاحش آنان و در تنگنا قراردادنشان کار مثبتى نمىتوانستند انجام دهند و با این همه و دهها مسائل دیگر از آن جمله به انزوا و عزلت کشیدن روحانیان و با قدرت تبلیغات به انحراف فکرى کشیدن بسیارى از آنان، ممکن نبود این ملت با این وضعیت یکپارچه قیام کنند و در سرتاسر کشور با ایده واحد و فریاد الله اکبر و فداکارى هاى حیرتآور و معجزهآسا تمام قدرتهاى داخل و خارج را کنار زده و خود مقدرات کشور را به دست گیرد.
بنابراین شک نباید کرد که انقلاب اسلامى ایران از همه انقلابها جداست، هم در پیدایش و هم در کیفیت مبارزه و هم در انگیزه انقلاب و قیام. و تردید نیست که این یک تحفه الهى و هدیه غیبى بوده که از جانب خداوند منان بر این ملت مظلوم غارت زده عنایت شده است.
فکر میکنم اسمش فاطمه بود. با دست گردنش را نشان می داد و می گفت: مامانم منو گرفته بود اونقدر اینجام رو فشار داد تا خوابم برد، وقتی بیدار شدم دیدم روی یک تختی خوابیدم تو بیمارستان...
روز افتتاح پرورشگاه بود. فاطمه جلوی یکی از خانم ها رفت و پرسید شما هم مامان هستین؟
خانم:آره عزیزم
فاطمه: خوش به حال بچه هاتون من که مامانم همیشه دعوام می کرد. بعد کف دستش رو روی سینه ش گذاشت و گفت: میشه من سرم رو بذارم اینجاتون و تو بغل تون بخوابم؟...
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:«آیا دوست دارید که دلتان نرم و آرزوهایتان برآورده شود؟ پس بر یتیمان ترحم کنید و دست محبت بر سر آنها بکشید و از غذای خود به آنها بخورانید تا قلبتان نرم و حاجتتان روا گردد».
فکر میکنم بیشتر از اینکه این بچه ها نیازمند ما باشن ما نیازمند اون ها هستیم...
+ شاید بیشتر از یک ساعت فاطمه تو بغل همون خانم خوابیده بود
...بله، آن وقتى که ما حرف حساب خودمان را بلد نباشیم، ندانیم، یا بلد نباشیم بگوئیم و طرح کنیم، یا پاى آن حرف نایستیم، یا وسط راه با وسوسههاى شیطانى یا وسوسههاى نفس یا تنبلىها پا سست کنیم، مجاهدت به جائى نخواهد رسید؛ معلوم است. بحث بر سر آنجائى است که: «لینصرنّ اللّه من ینصره». دیگر از این تأکید، بالاتر نمیشود. اگر نصرت خدا بکنیم - نصرت خدا با فکر کردن، اندوختن اندیشههاى ناب، مطرح کردن درست آن در عالم، پاى آن ایستادن، تدبیر براى پیشبرد آن به کار بردن، در مقابل خطرات آن سینه سپر کردن - «لینصرنّ اللّه»؛ خداى متعال حتماً و قطعاً نصرت خواهد کرد. معناى «لینصرنّ» این است؛ یعنى خدا حتماً و قطعاً نصرت میکند. «و من اصدق من اللّه قیلا»؛ از خدا راستگوتر کیست؟
...اگر حرف شما ملت ایران پیش رفت، اگر شما توانستید پیروز شوید، به آن نقطهى موعود برسید، آن وقت مسیر تاریخ عوض خواهد شد؛ زمینهى ظهور ولىّامر و ولىّعصر (ارواحنا له الفداء) آماده خواهد شد؛ دنیا وارد یک مرحلهى جدیدى خواهد شد. این بسته به عزم امروز من و شماست، این بسته به معرفت امروز من و شماست...