عطر یار

سحر به بوی نسیمت به مژده جان سپرم اگر امان دهد امشب فراق تا سحرم

عطر یار

سحر به بوی نسیمت به مژده جان سپرم اگر امان دهد امشب فراق تا سحرم

جز پری از من نخواهی دید فردا در قفس

شنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۲، ۰۱:۳۰ ق.ظ

با من ار هم آشیان می داشت ما را در قفس

کی شکایت داشتم از تنگی جا در قفس

عندلیبم آخر ای صیاد خود گو، کی رواست

زاغ در باغ و زغن در گلشن و ما در قفس

قسمت ما نیست سیر گلشن و پرواز باغ

بال ما در دام خواهد ریختن یا در قفس

بر من ای صیاد چون امروز اگر خواهد گذشت

جز پری از من نخواهی دید فردا در قفس

هاتف از من نغمه دلکش سرودن خوش مجوی

کز نوا افتاده ام افتاده ام تا در قفس

۹۲/۱۱/۰۵
سر گشته
-->